رمان سرگذشت الا فورد دختریه که تمام زندگیش رو صرف رقص و رقصیدن کرده اما ناگهان طی تصادف دستش فلج میشه و…
اهمیت ندارد در مورد چه مدل رقصی صحبت میکنید؛ الا فورد همیشه آنجا بوده و آن را انجام داده، همچنین قهرمان مسابقات رقص جهانی بودن هم دلیل دیگری برای این است که بگوییم رقص تمام زندگی اوست…
ولی وقتی که چنین آدمی ناگهان در یک تصادف یکی از اعضای بدنش را از دست میدهد، باید چه کند؟
در کمتر از یک ثانیه، زندگی او از یک زندگی کاملا عادی و پر از آرامش تبدیل میشود به یک زندگی غیر قابل پیش بینی!
– خب، فیلم رو نگاه کردی؟
درحالیکه دی وی دی را از داخل کیفم بیرون میآوردم، سر تکان دادم و گفتم:
– فکر کنم فهمیدم منظورت چی بود؛ دامبو وضعیتش از من بدتر بود ولی تونست خودشو ثابت کنه.
جواب داد:
– تقریبا، بیشتر در مورد گوشهاشه تا چیز دیگه.
ادامه دادم:
– گوشهای بزرگش…
– میبینی؟ گوشهای دامبو براش مایهی ننگ بود، مردم به خاطر گوشهاش خیلی مسخرهاش کردن؛ ولی در نهایت یاد گرفت که باهاشون زندگی کنه، نه تنها باهاشون زندگی کنه، بلکه کاری کنه مردم به اینکه اون گوشهای به این بزرگی داره و اونا ندارن حسادت کنن؛ اون از این ضعفش به عنوان یه منفعت استفاده کرد.
نفس عمیقی کشیدم، حرفهایش کاملا منطقی بودند.
– پس داری میگی که، از دستم به عنوان یه منفعت استفاده کنم؟
– آره، دقیقا…