رمان عشق و احساس من به قلم فرشته تات شهدوست، داستان زندگی دختری به نام بهار است که زندگی خوبی ندارد و با مادرش زندگی میکند.
وضعیت مالی زندگیشون به قدری بد است که به محض گرفتن دیپلم، مجبور به کار در شرکتی میشه.
به عنوان منشی…
ولی زیبای بیش از حدش باعث میشه، رئیس شرکت کیارش عاشقش بشه و به او درخواست ازدواج کند که بهار به خاطر شرایطش قبول میکند.
در سفرش با او به شمال، با سرگردی آشنا میشود که اسمش آریا رادمنش است و مسیر زندگیش به کل عوض میشود.
داستانی قوی، از اولین رمان های خانوم فرشته شهدوست هست که روایتی زیبا و داستانی جنجالی دارد.
رمان عشق و احساس من به قلم فرشته تات شهدوست، داستان زندگی دختری است که به خاطر وضعیت مالی بدشون تو شرکتی به عنوان منشی شروع به کار میکنه و بعد از مدتی با رئیس شرکت کیارش نامزد میکنه.
با سفر مشترکشون به شمال و آشنا شدنش با سرگرد آریا رادمنش، داستان زندگیاش جور دیگری رقم میخورد و…
با خستگی درخونه رو باز کردم و رفتم تو..نگاهی به حیاط انداختم..مامان کنار حوض نشسته بود و داشت با دست لباس می شست..
لبخند کمرنگی زدم..لبخندی که از روی ارامش نبود..فقط برای دل خوشی مامان بود..درو بستم..با صدای بسته شدن در مامان سرشو بلند کرد ونگام کرد..با دیدن من لبخند مهربونی زد و بلند شد ودر حالی که دستاشو زیر شیر اب میشست گفت:گرفتی دخترم؟..
رفتم جلو و با خستگی گفتم :اره مامان گرفتم..بلاخره تموم شد..اینم از مدرک دیپلمم..از فردا میرم دنبال کار..
لبه حوض نشستم..مامان با اخم نگام کرد وگفت :بهار صد دفعه بهت گفتم بازم میگم من نمیذارم تو با این سنت بری
سرکار..دخترم تو باید به فکر درست باشی..به فکر اینده ت..نمی خوام از الان به فکر کار کردن بیافتی..
وای خدا باز هم بحث همیشگی..دیگه خسته شده بودم..سعی کردم اروم باشم..
با لبخند نگاش کردمو گفتم:اخه مادر من شما خودت وضعیتمونو ببین..تا کی باید اینطوری سر کنیم؟..
مامان :دخترم من که دارم کار می کنم..خیاطی می کنم..بافتنی هم می بافم..گفتی خونه ی مردم کار نکن گفتم باشه بچه م غرور داره دیگه کار نمی کنم..دیگه چی میگی؟..
از جام بلند شدم وبه طرف در رفتم با لحن کلافه ای گفتم : مامان خودت هم خوب می دونی این پول کفاف
زندگیمونو نمیده..چه برسه که من بخوام درس هم بخونم..خرجش خیلی بالاست..با این وضعیت من نمی تونم..چرا متوجه نیستین؟..
دروبازکردم و رو به مامان که کنار حوض ایستاده بود و با ناراحتی نگام می کرد گفتم: به هر حال من تصمیم خودمو گرفتم..فردا برای کار به چند جا سر میزنم..به هر حال توی شهر به این بزرگی شرکت زیاده که به منشی نیاز داشته باشن..
رفتم تو و درو بستم..یه راست رفتم تو اتاقم ..روی زمین نشستم وپاهامو تو شکمم جمع کردم وسرمو گذاشتم رو
پاهام..
فکر می کردم..به همه چیز..به فقری که توش دست وپا می زدیم..به مادرم که تا پارسال خونه ی اینو اون کار می
کرد تا خرج تحصیله منو جور کنه بعد هم که من با کلی التماس ازش خواستم دیگه نره مجبور شد قبول کنه..خیاطی
می کرد وبافتنی می بافت..مگه یه ادم چقدر تحمل داره؟..من همه ی اینا رو می دیدم..خودم تابستونا کمکش بودم
ولی زمستون که می شد مجبور می شدم بیشتر به درسام برسم اون هم به تنهایی خرجمونو در می اورد..ولی الان که دیپلمم رو گرفته بودم دیگه فرق می کرد..الان می تونستم کمکش کنم..میرم سرکار ومیشم کمک خرجش..به هر
حال اوضاع همینطور نمی مونه..خدا بزرگه.. پدرمو خیلی سال پیش وقتی که تازه به دنیا اومده بودم از دست دادیم..به گفته ی مامان..پدرم تو جاده ی شمال تصادف می کنه ومیمیره..هیچ وقت چیز زیادی برام تعریف نمی کرد..همیشه می گفت به وقتش خودت همه چیزو
می فهمی..ولی وقتش کی بود ؟..خودم هم نمی دونستم
خیلی دوست داشتم بدونم که پدرم کی بوده؟..چه شکلی بوده؟..خانواده ی پدرم کیا بودن؟..کجا زندگی می
کردن؟..ولی هیچ کدوم از اینا رو نمی دونستم..حتی نمی دونستم پدرم چه شکلی بوده..مامان همیشه ازم پنهون می کرد..می گفت وقتش که شد خودم همه چیزو برات میگم..
صبحونه م رو خوردم و رفتم تو اتاقم تا حاضر بشم..سعی کردم ساده ولی تمیزو مرتب به نظر برسم..مدارکمو
برداشتم و حاضر واماده از اتاق زدم بیرون..
مامان داشت سفره رو جمع می کرد..با دیدن من نگاهش پر از غم شد :دخترم تصمیمت رو گرفتی؟..
سرمو تکون دادمو به طرفش رفتم :اره مامان..نمیشه دست رو دست گذاشت وهیچ کاری نکرد..الان دیگه درس
ومدرسه ندارم..باید کمکتون کنم..
صورتشو بوسیدم..مامان با چشمای اشکیش نگام کرد وگفت :خدا پشت و پناهت دخترم..مواظب خودت باش..
لبخند اطمینان بخشی زدمو گفتم:حتما مامان..خداحافظ..
مامان :خدانگهدار دخترم..
از خونه زدم بیرون..نفس عمیقی کشیدم وسرمو بلند کردم و رو به اسمون زمزمه کردم :خدایا به امید تو..داشتم زیر
لب دعا می خوندم..که سنگینی نگاهی رو حس کردم..
سرمو اوردم پایین یه پیرزن جلوم وایساده بود..با تعجب نگاش کردم..سرشو تکون داد وبا صدای پیر وشکسته ای
گفت :خدا همه ی جوونا رو شفا بده..دختره با خودش حرف می زنه..چه دوره و زمونه ای شده والا..
غرغرکنان راهشو گرفت ورفت..خنده م گرفته بود..مردم به همه کاره ادم کار داشتن..اخه اینم شد کار؟..خب من
هر چی که دارم میگم تو دلم دارم میگم ..مگه به کسی ازار میرسه که اینجوری می کنند؟..واقعا ادم نمی دونه چی
بگه.. با لبخند سرمو تکون دادم ورفتم سر کوچه..مزاحم همیشگی سر کوچه وایساده بود..اسمش سامان بود و علاف محله..دست هر چی خالفکار و دزد وچشم ناپاک رو از پشت بسته بود..هر وقت زل می زد بهم مو به تنم سیخ می شد..نگاهاش بدجور بود..
وقتی رسیدم بهش اخمامو کردم تو هم و از جلوش رد شدم..صداشو اروم شنیدم :به به خانم خوشگله ی محل..
تو دلم چندتا فحش ابدار نثارش کردم..مرتیکه ی هیزه عملی..شیطونه میگه ..هی بابا شیطونه بیخود کرد..مثلا چکار می تونم بکنم؟..همون محلش ندم بستشه..
ولی می دونستم باز این کارش تکرار میشه..از بس رو داشت..
سوار تاکسی شدم وادرس دادم..یه چند تا شرکت که اسم وادرسشونو ازتو روزنامه دراورده بودم رو از قبل انتخاب کرده بودم..
امروز باید چند جا سر بزنم..خدا کنه قبولم کنند..
به هرحال من مدرک تحصیلیم فقط دیپلم بود..الان لیسانسه هاش هم بیکار بودن چه برسه به من..
ولی خدارو چه دیدی.. شاید فرجی شد.
رمان عشق و احساس من به نویسندگی فرشته تات شهدوست، به صورت فایل مجازی رایگان در کانال شخصی نویسنده موجود است.
fereshteh_tat_shahdoost@
فرشته تات شهدوست با نام مستعار فرشته 27، متولد 1369/6/17 و مادر یک فرزند هستند.
نویسنده و رمان نویس که بیشتر از دوازده رمان چاپی از انتشارت آراسبان و یوپا دارند.
رمان گناهکار دوجلد – چاپ از انتشارات یوپا
رمان معشوقهی ماه – چاپ از انتشارات یوپا
رمان ببار بارون – چاپ از انتشارات یوپا
رمان حاکم – چاپ از انتشارات یوپا
رمان دستان – چاپ از انتشارات یوپا
رمان تباهکار سه جلد- چاپ از انتشارات یوپا
رمان دو سنگ یکی کهربا دو جلدی- چاپ از انتشارات آراسبان
رمان مه جبین – چاپ از انتشارات یوپا
رمان دل تو را حکم میکند – چاپ از انتشارات آراسبان
رمان صحرای ویرانگر – چاپ از انتشارات آراسبان
رمان گناه نامدار – چاپ از انتشارات آراسبان
رمان جوهر سیاه – چاپ از انتشارات آراسبان
رمان نیرنج – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان حاکم دوجلد – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان شاهبد – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان جوانمرد – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان قرص قمرم – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان رجم – درحال تایپ
رمان عشق و احساس من – رایگان
رمان آبی به رنگ احساس من – رایگان
رمان قصهی عشق ترگل – رایگان
رمان فرشتهی من – رایگان
رمان قرعه به نام سه نفر – رایگان
رمان مسیر عشق – رایگان