رمان طواف خورشید

رمان طواف خورشید

در رمان طواف خورشید ساناز زینعلی راوی زندگی زنیست که برای ادامه ی زندگی شکست خورده ی خود به دنبال راه حلی میگردد. کشش این داستان در پس معماهای حل نشده ایست که برای باز شدنش مخاطب را وادار به همراهی بی‌ وقفه میکند.

 

مقدمه رمان طواف خورشید :

برای خورشید های درخشان زندگی ام
دخترم، مهفام و خواهرم مژده.

 

خلاصه رمان طواف خورشید :

نویسنده ای جوان که از همسر خود به تازگی جدا شده اما با همسرش بر سر مهریه و نفقه درگیر است. او می خواهد از عشق سابق خودش که حالا وکیل پایه یک دادگستری شده کمک بگیرد اما شرم از روبرویی دارد تا اینکه به خاطر یک اتفاق تلخ متهم به قتل می‌شود و حالا مجبور به کمک از سهیل میشود. سهیل مردی که به خاطر دوری از خورشید مجبور به ازدواجی اجباری شده و حالا ازدواج نافرجامش را از چشم او میبیند و پر از کینه از اوست…

 

مقداری از متن رمان طواف خورشید :

-برم سهیل؟ دیرم میشه دایی تو شالیزار منتظر چای و عصرونه ست.

-بده من براش ببرم.

با ترس و تعجب، نفسش را محکم بلعید و نتیجه اش شد یک «هیع»

-می خوای دایی جفت مونو نقره داغ کنه؟ مامان صنوبر گفت دایی اولتیماتوم داده یه بار دیگه بفهمه من و تو حرف زدیم، منو از موهام از درخت گردو بلنده آویزون کنه.

سهیل بی صدا خندید.
– بلوف میزنه خودش میدونه حریف سهیل نمی شه.

با ترس پرسید:

-اگه شد؟

-اون روز روز مرگ سهیله

زیر لب زمزمه کرد:

-خدا نکنه.

گفت و نگاه خجولش را از نگاه خندان سهیل دزدید.

صدای دایی از دور دست می آمد که بلند و شیون وار او را به نام میخواند.

-خورشید… خورشید… کجا موندی دختر؟!

مضطرب و عرق ریزان از خواب پرید و در جایش نشست. صدای زنگ تلفن باعث پریدنش از خواب شده بود نگاه ترسیده اش را دور تا دور اتاقش چرخاند و با قطع شدن صدای تلفن از تخت پایین آمد و همزمان گوشش را به فعال شدن پیغام گیر تلفن داد. صدای غزل در خانه ی سرد و بی روحش پیچید.

-ذلیل مرده باز پیچوندی کجا رفتی؟ مگه قرار نبود غروب بیای اینجا؟ تونستی تماس بگیر.

و با چند بوق پشت سر صدای غزل پیام قطع شد.

با همان روسری و مانتو که از عصر به تنش بود روی تخت به خواب رفته بود. مانتو را از تن درآورد و همراه با روسری روی تخت انداخت و از اتاق بیرون رفت. از کنار میز تلفن که میگذشت دکمه ی پیغام ها را فشرد و در آشپزخانه سراغ لیوانی آب خنک رفت و چند لحظه بعد لیوان به دست، روبه روی تلفن نشسته بود و صدای مامان صنوبر را گوش میکرد.

-قربون قد و بالات، برم فدای اون چشمات، بشم باز که من دیشب خواب تو دیدم. چرا گریه میکردی عزیزکم؟ مامان صنوبر دورت بگرده. بیا پیش خودم، بیا عروسکم بیا خودم موهاتو برات ببافم و یه دل سیر نوازشت کنم.

لیوان را نخورده روی میز گذاشت و کف هر دو دستش را به پیشانی تکیه داد و دستهایش را به زانو عمود کرد. کمی بعد صدای مامان صنوبر هم با:

-آخــر هفته بیا پیشم.

قطع شد و رفت روی پیغام بعدی. با شنیدن صدای بم و خشمگین مهران که سعی میکرد تظاهر به آرامش کند نگاه خشمگین و چشمان قرمز شده اش را از بالا به گوشی تلفن دوخت. صدایی که به اسم خواندش و توصیه میکرد بیش از این پا روی دمش نگذارد.

با حرص برخاست و سیم تلفن و مبدل برقش را از پریز کشید و روی تلفن پرتش کرد. به دنبال، موبایل به اتاق برگشت تا با مامان صنوبر تماس بگیرد و بگوید نگران نباشد تا باز هم با فریب و دروغ تظاهر کند که خوابش چپ بوده و هیچ نگرانی و مشکلی وجود ندارد.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان طواف خورشید :

از طریق انتشارات علی و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی ساناز زینعلی :

خانم ساناز زینعلی ۳۸ ساله و متاهل، فارغ التحصیل رشته روانشناسی در رشت هستند و سال 1381 اولین رمان خود را به چاپ رساندند.

 

رمان های ساناز زینعلی :

رمان نم نم باران پاییزی _ انتشارات علی

رمان طواف خورشید _ انتشارات علی

رمان این آخرین باره _ انتشارات آئ سا

رمان بهتان نیست _ انتشارات شقایق

رمان آدمک مجازی _ انتشارات آئ سا

رمان فصل سرد انتظار _ انتشارات روشا

رمان عمر روزهای عاشقی _ مجازی

رمان بازآ _ مجازی

رمان شب یلدا _ مجازی

رمان بغض عریان _ مجازی

رمان رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست _ مجازی

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 11 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!