دانلود رمان طاغوت از دلیار

دانلود رمان طاغوت از دلیار

موضوع اصلی رمان طاغوت

فکر می کردم برای آشتی و حل اختلافمان آمده و او الان نوید می دهد که همچین چیزی در کار نیست. برعکس من باید از واقعیت ها و جدایی ها بشنوم و این چیزی نیست که حداقل فرزندم تحملش را داشته باشد! سرم را آرام به چپ و راست تکان می دهم و در حالی که متوجه ام حتی لب هایم از افت فشار سفید شده اند، سعی می کنم فشار بیشتری به در بیاورم.

مقداری از متن طاغوت

نمی خوام که بشنوم. برو، حلال آوند باشی. به قول خودش این منم که اضافی ام، این منم که زیاده خواه بودم، این منم که همیشه مقصرم… دیگه گله ای ازت ندارم دامون. دست هایش روی در سست می شود ولی من فشاری برای بسته شدن در وارد نمی کنم. انگار از حرف هایم متعجب است که فاصله ای میان لب هایش افتاده. از همون اولش نباید می اومدم تو زندگیت .درسته که خوشی ندیدم توی اون خونه ولی همین یه سال برای کل زندگیم بسه .دیگه نمی خوام با حس اضافی بودن اونجا باشم .همین که تو حالت خوب باشه ،همین کهبغض گلویم را در بر می گیرد

ولی من به زور آن را پایین می دهم تا متوجه حال بدم نشود .در حالی که می دانم فهمیده است! –همین که بفهمم تو خوشبختی برام کافیه .مهم نیست اونی که کنارش خوشبختی من نباشم .گاهی باید از خودت بگذری تا کسی که دوستش داری خوب زندگی کنه .من از خودم می گذرم. فشاری به در وارد می کند و مقابل چشم های اشکی ام وارد اتاق می شود .قدمی عقب می روم و او با صورتی گرفته در را پشت سرش می بندد. می خواهم بگویم که حرف هایم تمام شده و می تواند برود ولی او دستم را می گیرد و محکم به سوی خود می کشد که در آغوشش حل می شوم.

با برخوردم به سینه اش انگار که تازه به یاد می آورم چقدر دلتنگ او بودم !بغضم سر باز می کند و با صدای بلند زیر گریه می زنم .چنان گریه می کنم که انگار عزیزی را از دست دادم و من واقعا ًدامون را از دست داده ام !کسی که فکر می کردم بعد از سختی های فراوان بالاخره می توانم او را داشته باشم و آوند نگفته بود که کور خوانده ام. پیرهنی که بی اندازه به او می آید را در مشت می گیرم و از ته دل زار می زنم .دستش روی سرم نشسته و موهایم را از روی روسری نوازش می کند .دلم پر است و بعد از مدت ها در سینه ی او خالی می شوم!

این گریه ها حق منه خودت رو اذیت نکن! صدایش گرفته و من این را نمی خواهم .من ماندنش از روی ترحم را نمی خواهم .من می خواهم برود و خوشبخت باشد .حتی کناری کسی به جز من !مانند تمام وقتی که نه آیه ای بود و نه خبرش! قصد می کنم از آغوشش بیرون بیایم ولی او ،دستش را دور تنم محکم می کند و اجازه نمی دهد .تنم را محکم تر به س… فشار می دهد ،آن قدر که لحظه ای نفسم می رود ولی او دم عمیق و پر صدایی می گیرد. سرش را پایین می کشد و با آن صدای لعنتی اش کنار گوشم زمزمه می کند: –کجا می خوای بری کوچولو؟ یعنی تو دلت برای من تنگ نشده؟

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
فکر می کردم برای آشتی و حل اختلافمان آمده و او الان نوید می دهد که همچین چیزی در کار نیست. برعکس من باید از واقعیت ها و جدایی ها بشنوم و این چیزی نیست که حداقل فرزندم تحملش را داشته باشد! سرم را آرام به چپ و راست تکان می دهم و در حالی که متوجه ام حتی لب هایم از افت فشار سفید شده اند، سعی می کنم فشار بیشتری به در بیاورم.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: طاغوت
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: دلیار
  • تعداد صفحات: 1847
خرید کتاب
60,000 تومان
  • Admin
  • 57 بازدید
لینک کوتاه:
برچسب ها
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!