رمان شیطانی عاشق فرشته

رمان شیطانی عاشق فرشته

رمان شیطانی عاشق فرشته، یکی از قوی ترین کارهای خانوم افشار در ژانر معمایی است که سراسر داستان هیجان دارد.
رمان شیطانی عاشق فرشته، روایت زندگی مردی خشن و قدرتمند به اسم کیارش سلطانی است که غرق در تاریکی زندگی‌اش شده و تشنه‌ی انتقام از حاجی شهر است.
دست روی نقطه ضعفش می‌گذارد.
دختر چشم زمردی‌اش و او را می‌دزدد تا با حاملگی و تعرض به او آبرویش را ببرد.
اما همه چیز آنطوری که تصور می‌کند نمی‌شود و…

 

مقدمه رمان شیطانی عاشق فرشته :

فرشته‌ای که به بند کشیده میشه. بندی که زندان‌ بانش یک شیطانه‌….

 

خلاصه رمان شیطانی عاشق فرشته :

رمان شیطانی عاشق فرشته، روایت زندگی مردی است که یک شیطان به تمام عیار است و تشنه‌ی انتقام از حاجی معروف شهر.
طعمه‌ی او دختر چشم زمردی‌اش می‌شود اما…

 

مقداری از متن رمان شیطانی عاشق فرشته :

قرار نبود اولش مرا جایی ببرد که زیر خاک کردن ان قامت را ببینم…
بی‌حرف تک تک پله ها را تمیز کردم و هربار که عکسش زیر دستم مچاله شد نفس کم اوردم.
انها هم بی‌انصاف بودند…
انهایی که این اعلامیه ها را چاپ کرده بودند را میگویم…
نگفتند وقتی انقدر واضح چشمان مهربانش در ان قاب مشکی رنگ پیداست خانواده‌ی داغدارش جان میدهند؟
تنها کسی که به دل زنگوله پا تابوت خاندان تهرانی راه می‌آمد…
او بود…
نگاه خدمتکار ها را بر رویم سنگینی می‌کرد و خنده های ارام کیانا که بر روی مبل نشسته و مشغول صحبت با موبایلش بود هم انگار به خاطر صحبت های ان طرف خط نبود…
شاید به خاطر دستی بود که با عجز سینه‌ی دردمندم را هر چند دقیقه یکبار چنگ میزد…
خسته گوشه‌ی راهرو نشستم و چشمانم بسته شد..
تمام اتاق ها کارها کرده شده بود و ساعت بزرگ در سالن ساعت دوازده نیمه شب را فریاد میزد.
ان تکه کاغذ مچاله شده را در دستم مشت کردم و گوشه‌ی دیوار درخودم جمع شدم.
پچ پچ ها می‌گفتند که کیارش است.
بدنم لرز گرفته بود و دندان هایم محکم بهم میخورد…
سردم بود…
اما بخار روی پنجره ها نشان میداد مشکل از من است…
نفهمیدم چند دقیقه گذشت که با لگد محکمی که به پهلویم خورد سرم بی‌جان بالا امد…
_کری دختر؟….میگم پاشو…البته اگر دوست داری کیارش خان با این سر و وضعت اواره‌ی خیابونت کنه تا صبح همینجا بشین…
شوکت بود…
چه خوش خیال…
حاضرم کسی جانم را بگیرد…
اما حتی شده جنازه‌ام از این عمارت بیرون برود.
دوباره سرم را روی زانویم گذاشتم که محکم بازویم را بالا کشید.
_من وقت ندارم چهار ساعت طول بکشه تا از جا پاشی…الان اقا میرسه…
سرم گیج رفت و خواستم دستم را به دیوار بگیرم که محکم تر به سمت اتاق کشیدم…
_کیانا خانوم گفت مثل ادمیزاد….اقا عصبیه…
نیشخندی زد.
روی صندلی نشاندم و روسری را از روی سرم کشید…
بافته‌ی موهایم را که در دست گرفت از اینه دیدم چهره‌اش درهم رفت‌….
_چند روزه حموم نرفتی؟…
شانه را در دست گرفت و محکم بر روی موهایم کشید‌…
گردنم به عقب کج شد…
ابروهایم از درد لرزید که شانه را وحشیانه و تند تر بر روی موهایم کشید.
سرم را که نتوانستم نگه دارم پر حرص به ساعت نگاه کرد و زیر لب غرید.
_توی مرده رو من چجوری تو چند دقیقه زنده کنم؟!…اصلا از صبح چجوری بدون اب و غذا زنده‌ای؟!
دستش را زیر چانه‌ام نشست و محکم در دستش نگه داشت…
دندان هایم تیر کشید…
دست دیگرش از پشت شانه را محکم درمیان موهای بلند و گره خورده‌ام کشید که با دهان بسته ناله‌ی پر دردی از میان گلویم بیرون امد.
دست لرزانم بر روی مچش نشست که بی‌توجه ادامه داد.
ناله هایم بلندتر شد و بدنم دوباره روی صندلی لرز گرفت.
سر سنگینم با کشیده شدن موهایم شدید درد می‌گرفت…
_بسه.‌‌…….برو بیرون…
صدای جدی کیارش که از پشت سرمان امد دستش بر روی شانه خشک شد.
_سلـ..ام اقا…
دستش را کنار کشید و شانه را بر روی میز گذاشت که پاهایم بالا اوردم و بدن لرزانم را محکم در اغوش کشیدم.
_اقا کیانا خانوم گفتن که خانوم و مرتب کنم برای امشـ…
کیارش تشر زد.
سرم را بر روی زانویم گذاشتم و در خودم جمع شدم…
_برو بیرون…
_چشم اقا…
صدای بسته شدن در و قدم هایی که ارام نزدیکم شد…
دستش نوازش وار بر روی موهایم نشست که ناخودآگاه تکان محکمی خوردم و بیشتر در خودم جمع شدم.

_اروم…..کاریت ندارم…
با صدایی بم زمزمه کرد و موهایم را از پشتم کنار زد…
_چی میگن رز؟
بوسه‌ای بر روی پشت گردنم زد که لرز بدنم بیشتر شد.
_میگن دخترمون لالمونی گرفته….از چی ناراحته گل رزم؟
ان خشمی که در گلویش خوابیده بود میترساندم.
انگار این ارامش…ارامش قبل از طوفان باشد…!
_حورا هم حرف نمیزنه……….مثل تو………..هم حرف نمیزنه…….هم مظلومه…
پچ زد و داغی نفسش بر روی گردنم تنم را مور مور کرد…
حس کردم شانه را برداشت…
ارام روی موهایم کشید…
_گفتن تشنج می‌کنه….امروز دیدمش…قبل از اینکه بیام عمارت…دوست داری یه روز ببرم ببینیش؟……….فقط اگر بفهمه تخـ*ـم حروم حاجی هستی شاید از دیدنت خوشحال نشه…
دستش نوازش وار میان موهایم چرخید و ارام شانه کرد…
سرم را ارام بالا اوردم.
با چشمان بی‌حالم از اینه نگاهش کردم…
_موهای اونم مثل تو بلند و ابریشمی بود…کوتاهش کردن…هیچوقت دوست نداشت موهاش و کوتاه کنن….جلوی خودم دست و پاشو به تخت بستن…..تو چی؟…خسته نشدی از موی بلند؟!
خونسرد لب زد که ترسیده تکان محکمی خوردم… نکند میخواهد….
خواستم از روی صندلی بلند شوم که شانه‌ام را محکم گرفت…
_هیـش….اروم…..عروسکم ترسید؟

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان شیطانی عاشق فرشته :

رمان شیطانی عاشق فرشته به قلم فاطمه افشار، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.

 

بیوگرافی فاطمه افشار :

فاطمه افشار متولد 1373/7/29 و ساکن تهران است.
نویسندگی را از پنج سال پیش شروع کرده و سه رمان آنلاین دارد.

 

آثار فاطمه افشار :

رمان در آغوش یک دیوانه – درحال تایپ
رمان مروارید – درحال تایپ
رمان شیطانی عاشق فرشته – درحال تایپ

 

 

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 5 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!