رمان شوریده حال روایت دختری غریبی است که از خوابی پر از کابوس بیدار شده و میفهمد که در زمانِ پرواز کردنش در عالمِ دیگر، همسر یک مرد شده، همهی اینها در حالی است که او در گذشته نامزد داشته است. روبهروییِ این دو قصه با هم لحظات و ماجراهای هیجانانگیزی برای مخاطب دارد که با تعلیق فراوان، خواندنی شده است و مخاطب را تا انتها با خود همراه میکند. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده و قلم نویسنده روان و شیوا میباشد. این رمان با 763 صفحه، در سال 1397 از نشر شقایق منتشر شده است.
در این رمان قصهی غریبانهیِ دختری را میخوانیم که بعد از مدتها از کابوسِ لحظههایش بیدار می شود و میفهمد درست زمانی که در عوالم دیگهای سپری میکرده، همسر مردی غریبه شده، این درحالی که در گذشته نامزدی رسمی داشته است. قسمتی از رمان که مخاطب با آن همزادپنداری میکند را در ادامه میخوانید.
“راه می رفت و با خودش می گفت:جون منه،مگه آدم می تونه از جونش ساده بگذره؟
قلبش شوریده وار اون نبض پرخون و تپنده رو میکشید. با خودش فکر میکرد اگه واقعا رفتن راشین حقیقت پیدا کنه، باید چکار کنه…”
پشت چراغ قرمز توقف کرد و آرنجش را به لبهی پنجره تکیه داد. چشم به ثانیههای پرشتاب داشت و در همان حال به سرعت، اتفاقات ماه گذشته را مرور کرد؛ روزهایی پربار که با موفقیت طی شده بود. نفسی که از سینهاش برخاست، سبکبال در فضا پخش شد. به محض سبز شدن چراغ، پا بر پدال گاز فشرد و در مسیر شرکت افتاد. با رسیدن به مقصد، برخلاف همیشه که از پارکینگ وارد آسانسور میشد، راه طبقات را در پیش گرفت. حدود یک ماه از شرکت دور بود و دلش میخواست بدین وسیله جبران مافات کند. در حال بالا رفتن از پلهها، انگار خشت خشت آن جا با او سخن میگفت: «هیچکس جز خودت نمیفهمه چه زحماتی برای برپایی این مکان کشیدهای!»
وقتی وارد بازار کار شد و پا در کفش هم صنفهایش کرد، دفتری کوچک و استیجاری پیش رویش بود که پدر فرصت داشت فقط پروانهاش را به دیوار نصب کند. حالا آن مجوز نقش دیوار اتاق شیک و بزرگش در پنجمین طبقه این ساختمان بود و بین رقبا حرف زیادی برای گفتن داشت. ای کاش پدر بود تا…
با دیدن نگهبان در ورودی طبقهی اول، افکارش پاره شد. مرد میانسال که روی پا ایستاد، لبخندی متین روی لبش نشست و به حرمت موی سفیدش، در سلام و صبح بخیر گویی پیشی گرفت. وقتی در آسانسور را برایش باز کرد، از ادامه راهپیمایی منصرف شد. جای عدد پنج، سه را نشانه گرفت تا به بهانهی بررسی روزهای غیبتش با نوید ملاقات کند. رفیقی که صداقتش مثال زدنی بود و چون برادری نداشته حمایتش میکرد. به محض ورود، سه دختر جوان که هر یک مسئولیت اتاقهای مجاور را داشتند، برخاستند. مرد جوان پس از تشکری رسمی پاسخ سلامشان را گفت و به سمت اولین اتاق رفت. در همان حال پرسید:
ـ آقای آراسته تشریف دارن خانم بیگی؟
با پاسخ منفی دختر جوان از حرکت متوقف شد و منتظر توضیحات خانم بیگی ماند.
ـ برای ترخیص بارها همراه آقای همایونفر رفتن گمرک. دیروز موقع ترک شرکت گفتند امروز دیر میان.
مرد جوان تقویم ذهنیاش را ورق زد و با رسیدن به حرفهای دخترک عقبگرد کرد:
ـ بسیار خب، بالا منتظرشون هستم.
دخترک بلافاصله گفت:
ـ حتماً قربان!
وارد آسانسور شد و آخرین دکمه را فشرد. طبقه پنجم، بزرگترین طبقه شرکت بود و جز دفتر او و اتاق مخصوص منشی، سالن بزرگی مخصوص اجتماع مدیران شرکتها یا خریداران در آن طبقه قرار داشت. با این که برای راهاندازی چندین اتاق دیگر در این طبقه، جا بود اما ترجیح میداد همان طور خلوت بماند تا موقع انجام کارهایش آرامش داشته باشد.
وقتی در آسانسور را باز کرد، از آرامش فضا خوشش آمد. آنقدر روزهای شلوغ و پر سر و صدایی را پشت سر گذاشته بود که دوست نداشت سکوت آنجا را با چیزی عوض کند. البته تمام قسمتهای شرکت را به وسیله دوربینهای مدار بسته کنترل میکرد. رابط مستقیم او با شرکت، منشیاش بود و به وسیله نوید از قرارهای مهم کاری مطلع میشد تا همه چیز تحت کنترلش باشد.
پیش از آن که مستقیم به طرف اتاقش برود، ضربهای به در اتاق منشی زد تا حضورش برای او که دوران بارداری را پشت سر میگذاشت، غافلگیر کننده نباشد یا به قول نوید هول نکند. یادآوری شیطنتهای نوید لبخند را مهمان لبهایش کرد اما همین که وارد اتاق منشی شد، لبخند روی لبهایش ماسید. به جای خانم کاشانی، دختری جوانتر پشت میز نشسته بود که از ظاهرش میشد فهمید با دیدن شخص تازه وارد هول شده است. دخترک تقریباً از روی صندلی پرید و به مرد جوان زل زد.
رمان شوریده حال از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
الهه محمدی متولد سال 1358، متاهل، دارای سه فرزند میباشد. ایشان در رشتهیِ علوم انسانی تحصیل کرده و جزو نویسندگان پرفروش و قدیمی ایرانی به شمار میرود. این نویسنده اغلب در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان مریم پاییزی _ انتشارات شقایق
رمان آتاناز _ انتشارات شقایق
رمان جرم عاشقی _ انتشارات شقایق
رمان عشقم را پس بده _ انتشارات شقایق
رمان محکوم عشق _ انتشارات شقایق
رمان شوریده حال _ انتشارات شقایق
رمان نایف _ انتشارات شقایق
رمان تعلیق _ انتشارات علی
رمان آسیمه _ انتشارات علی
رمان مغرب احساس _ انتشارات علی
رمان تهاتر _ در دست بررسی برای چاپ
رمان صورتک(جلد اول) _ انتشارت سخن
رمان شیدای کافر _ در دست بررسی برای چاپ
رمان سایهیمترسک _ در دست بررسی برای چاپ
رمان عروس تاریکی _ مجازی
رمان سیاژ_مجازی