رمان شاه بی دل

رمان شاه بی دل

رمان شاه بی دل به تحریر پروانه قدیمی طیف اجتماعی و عاشقانه ای دارد که با تعلیق مناسب خود مخاطب را درگیر خود می‌کند. این رمان با اشاره جنبه های مختلف خیانت و تاثیر منفی که در روان طرف مقابل میگذارد آسیب شناسی میکند. شخصیت پردازی مناسب بوده و اطناب خاصی ندارد. این کتاب در زمستان ۱۴۰۲ در ۶۵۰ صفحه به چاپ رسیده.

 

خلاصه رمان شاه بی دل :

در رمان شاه بی دل به قلم پروانه قدیمی روایت زندگی مردی به اسم ماهور به تحریر درآمده. مردی که عاشق ترلان است و با ورود ناخواسته ی ریما به زندگیشان، این عشق داغی بر سینه اش میشود و همه چیز از بین می رود. او میخواهد آرامش را در کنار ریما پیدا کند و درست زمانی که این آرامش آرام آرام نفوذ میکند با برگشت ترلان به طوفانی‌‌ترین حالت باز میگردد و همه چیز را خراب میکند. رازها برملا میشود. راز خیانتی که به ماهور در گذشته کرده و حالا او میخواهد تاوانش را از ریما بگیرد.

 

مقداری از متن رمان شاه بی دل :

نمی زد هوای گرم تابستان همه را خانه نشین کرده بود سرم را پایین انداختم و با عجله سمت خانه مان قدم برداشتم اواسط ،کوچه کوچه ی بن بست تاریک و باریکی وجود داشت قبل از اینکه کوچه ی بن بست را رد کنم، بازویم توسط دست پرقدرتی به کناری کشیده شد حرکتش چنان سریع بود که از ترس جیغ بلندی کشیدم و در هوا معلق شدم به یک باره دستی روی دهانم نشست و به دیوار کوچه ی بن بست کوبیده شدم.
فکر اینکه گیر یک سارق افتاده باشم وحشت به جانم انداخت و بی اراده شروع به تقلا .کردم کوچه ی بن بست تاریک بود و جز در آبی رنگ خانه ای در انتهای کوچه هیچ خانه ای در کوچه نبود که پنجره ای رو به کوچه داشته باشد و کسی صدایم را بشنود. قلبم در حال بیرون آمدن از سینه ام بود. چهره ی مرد را نمی دیدم، اما بوی عطرش بی نهایت آشنا بود. مرد پایش را روی زانویم فشار داد تا از تقلا دست بردارم تمام این تقلاها در کسری از ثانیه اتفاق افتاد و مرد به آرامی گفت:
– هیس… منم ماهور.
به یک باره ترس از وجودم رخت بربست و آرامش جایش را گرفت. از تقلا دست برداشتم و به آرامی دستش را از روی لبم برداشتم. اخمهایم را درهم کشیدم و غریدم
– دیوونه ای تو؟ نمیگی از ترس سکته میکنم؟ از کی تا حالا خفت گیر
شدی؟
پوزخندی زد و عصبی گفت:
– از وقتی اون گوشی بی صاب رو جواب نمیدی و دیوونه م کردی… چه
خبره که بازی جن و بسم الله راه انداختین؟ هم تو هم اون ترلان دیوونه که داره منو به مرز جنون میرسونه هم اون پویای نامرد نکنه جذام دارم یهو همه تون ازم دوری میکنین؟
عصبی بودم از سرنوشتی که ما را محکوم به درد کرده بود. عصبی بودم از
پویای نامردی که… نفس زنان با دست او را به عقب راندم و گفتم:
– حتماً جوابی برای گفتن نداشتم که جواب ندادم.
– د لعنتی فقط بگو ترلان کجاست؟ چرا یه ماهه منو دربه در کرده و هیچ اثری ازش نیست؟
قلبم تیر کشید وقتی با چنان عشقی اسم ترلان را به زبان آورد و نمی توانستم جوابی به او بدهم… لعنت به ترلان لعنت به پویا که گند زد به همه چیز! برای اینکه ساکتش کنم به حالت تدافعی سرش داد زدم:
من چه میدونم کجاست تو باهاش جیک تو جیک بودی و یه روز ازش دور نمی موندی… اون وقتی که جیک جیک مستونتون بود، مـنـو داخل آدم حساب نمیکردی، حالا چی شده منو شناختی و دم به دم به گوشیم زنگ می زنی؟
عصبی بود و کلافه… درکش میکردم و میدانستم بی خبری از ترلان او را به مرز جنون کشانده بود با مشت روی دیوار آجری پشت سرم کوبید و از تصور دردی که در دستش پیچید قلبم تیر کشید. حرفش را از میان دندانهای به هـم فشرده اش با خشم بیرون داد و سرم غرید: – د لامصب تو هم رفیقش بودی مگه میشه بی دلیل غیبش بزنه و فقط . پیام چرت برام بذاره حتی پیامم رو نخونده که جوابم رو بده… دستش را از درد تکانی داد و مشت کرد دردی را که تحمل میکرد با تمام یه وجود حس کردم و اشک در چشمانم حلقه .بست با بغضی که سعی داشتم خفه اش کنم، پاسخ دادم:
به من ربطی نداره شما چی بینتون بوده و هست… یادته به ترلان گفته بودی من حسودم؟ یادته بهت هشدار دادم و منو حسود دیدی و دیگه محلم ندادی؟ حالا برو خودت دنبالش بگرد. من همون دختر حسودم.
کلافه چرخی دور خودش زد و دستی روی ریشهای بلندش کشید و گفت: – تو رو خدا ول کن اون گذشته ی لعنتی رو، من یه غلطی کردم، تو دیگه گیر نده… تو رو جون هر کی دوست داری جلوی خودم بهش زنگ بزن… وقتی گوشی رو جواب داد بده من باهاش حرف بزنم… باید بفهمم چه دردی داره که
داره اینجوری عذابم میده دارم از دوریش جون میدم، نمی بینی حالم رو؟ غم و درماندگی اش قلبم را به آتش کشید. کاش می فهمید وقتی این طور برای عشقش پیش چشمم بال بال میزند مرا در چه جهنم سوزانی می اندازد. بغض بی رحمی به گلویم چنگ انداخت. با صدایی که غم و دردم را نشان می داد، گوشی را سمتش گرفتم و گفتم:
– خودت شماره ش رو بگیر و ببین به منم جواب نمی ده. گوشیش
خاموشه… بفهم… اون رفته و ازت بریده…
چشمانم به تاریکی عادت کرده بود و لرزش دستانش را میدیدم. با دیدن لرزش دستش اشکم سرازیر شد شماره ی ترلان را گرفت و منتظر ماند. چقدر خوب که هوا تاریک بود و نم اشک را روی صورتم نمیدید. چند قدم از من دور شد و بی تابانه دستی را که خالی بود در هوا تکان میداد چند ثانیه گذشت و خبری از برقراری تماس نشد مثل مرغ سرکنده شده بود. دوباره شماره گرفت و وقتی نزدیکم شد صدای ضعیف اپراتور را شنیدم که از خاموش بودن مشترک
مورد نظر خبر می داد. با درماندگی تمام پرسید:

چرا گوشیش رو خاموش کرده… داره دیوونه م میکنه این دختر… اون پویای لعنتی هم پیداش نیست دلم شور میزنه ریما… نمی خوام چیزی رو که مثل موریانه مغزم رو میخوره باور کنم… ریما تو بگو دروغه و اشتباه فکر میکنم… تو بگو پویا نامرد نبوده و نیست…
اشکم سرازیر شد. چه میگفتم به این عاشق دردی که قلبش را می سوزاند خودم با تمام وجود چشیده بودم چه خوب که تاریک بود و درد کشیدنم را نمی دید! به یک باره گوشی را سمتم گرفت و با التماس گفت:
– تو رو جون عزیزترین کست اگه میدونی چی شده که این جور غیبش زده… بهم بگو یا آدرس خونه شون رو بهم بده اون می دونست اگه یه روز ازش بی خبر باشم میمیرم… چرا این کارو با من میکنه؟
کسی نبود به او بگوید «لعنتی قسم نده که عزیزترینم خودتی… چطور زبان باز کنم که باز کردن زبانم دیوانه ترت میکند؟ اشکم را به آرامی پاک کردم و با بغض گفتم: – من فقط آدرس مادربزرگش رو توی این شهر داشتم که خودت میدونی کجاست… خودت که خبر داری خونه ترلان به شهر دیگه س، تو باید از آدرسش خبر داشته باشی نه من!… من آدرس شهرستانش رو ندارم. برو سراغ
مادر بزرگش.
اونم نیست… چند بار رفتم اما نیست. از پویا خبر نداری؟ هر چی باشه تو
دوستشی
چشمانم گرد شد و با حیرت گفتم:
کی گفته من و پویا دوستیم؟

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان شاه بی دل :

از طریق انتشارات علی و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی پروانه قدیمی :

خانم پروانه قدیمی ۴۹ ساله نویسنده چندین اثر چاپی و مجازی هستند.

 

آثار پروانه قدیمی :

رمان نهایت آرامش _ مجازی
رمان شعله های خاکستری _ مجازی
رمان خاکستر یک احساس _ مجازی
رمان قربانی یک بازی احمقانه _ مجازی
رمان بغض شب _ مجازی
رمان ساقه های رقصان _ کتاب چاپ شده از انتشارات علی
رمان شریان _ مجازی
رمان آوار کبود _ مجازی
رمان زوال موجها _ کتاب چاپ شده از انتشارات یوپا
رمان در جوار شیطان _ مجازی
رمان سایه ها در گذرند _ مجازی
رمان شاپرک تنها _ مجازی
رمان نامحرمان _ کتاب چاپ شده از انتشارات آرسبان
رمان ردپای شب _ کتاب چاپ شده از انتشارات یوپا
رمان زهر شیرین _ مجازی
رمان معبد ویران _ مجازی
رمان خشم و غیرت _ کتاب چاپ شده از انتشارات علی
رمان رقص شعله ها _ کتاب چاپ شده از انتشارات علی
رمان کوچ قاصدکها _ مجازی
رمان شاه بی دل _ چاپ شده از انتشارات علی

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 3 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!