دختری که در استانه ی سی سالگی رابطه ای رو شروع می کنه که برای اولین بار قلبش هم درگیرشه…
فریار پسری از خانواده ای مرفه،که همیشه هرچیزی رو که میخواسته براش اماده بوده. ولی خانواده ای سخت گیری داره، که فریار هرگز قدرت مقابله با اونها رو نداشته.
و فریال، دختری از خانواده ای قدرتمند ولی از هم پاشیده، که باعث شده فریال خودش رو تو گنداب زندگی غرق کنه و گذشته ی سیاهی واسه خودش رقم بزنه.
حالا رویارویی این دو نفر و عشق بینشون چیز های زیادی می طلبه، مثلا گذشته ای که پاک باشه و فریاری که قدرت ایستادن جلوی خانواده اش رو داشته باشه.
از پسش بر میان یا نه…
خم شد، گونه اش رو بوسید و آهسته زمزمه کرد :
-چه چیزی تو عمق چشماته که من یک نگاه تو رو به یه دنیا نمی دم.
فریال داغ کرده بود. این نزدیکی داشت دیوانه اش می کرد. این تیکه از اهنگی که براش خونده بود کل احساسش رو درگیر کرده بود.
نفهمید چی شد، یک هو روی پنجه هاش بلند شد، در حد یک ثانیه لبهاش رو روی لب های فریار گذاشت و خوند :
-تو با کل رویای من اومدی، تا تو سی سالگی باورم زیر و رو شه…