رمان سوگل

رمان سوگل

رمان سوگل روایت دخترجوانی‌ست که عاشق کسی دیگر است و شخص سومی وارد ماجرا شده و این رسیدن را سخت‌تر می‌کند. شخص سوم که کسی جز پسرعمویش نیست،‌کار را برای سوگلی که عاشق است،‌ سخت می‌کند. با موافقت پدرش برای این ازدواج، کاخ آرزوهایش فرور می‌ریزد. مثلث‌های عشقی همیشه برای خواننده کاری جذاب بوده و این رمان و شخصیت‌های جذابش هم از قاعده مستثنی نیستند. قلمِ نویسنده، روان و شیوا می‌باشد و نویسنده به خوبی از پس شخصیت پردازی برآمده است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 488 صفحه، در سال 1402 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان سوگل :

سوگل، دخترِ آفتاب مهتاب ندیده‌ی خانواده‌ای مغرور از وجود خون قجری در رگ‌‌های‌شان، شبی بی‌خبر از آنچه سرنوشت برای او رقم زده، دل به حسام‌الدینِ عاشق پیشه می‌سپارد. حسام الدینی که آن شب، نه برای مهمانی رفتن که به شوق دیدار دلبری چون سوگل به خانه‌ی رفیق شفیق عمو، گام نهاده است! نه سوگل، و نه حسام‌الدین نمی‌دانند که پسر عموی عزلت نشین محبوب خاندان بعد از سال‌ها، رخت تجرد از تن برون کرده و قصد تاهل دارد آن هم با دخترعمویش سوگل! تمام آجرهای چیده‌ی سوگل برای علم کردن خانه‌ی عشق با حسام‌الدین با خبر خواستگاری ارسلان و موافقت پدر با این ازدواج به تلی از خاکستر بدل می‌شود! حسام‌الدین قصدی برای کوتاه آمدن و عقب نشینی ندارد و ارسلان تمایلی برای توجه به قلب دخترعمویش نشان نمی‌دهد. دو عاشق مقابل هم صف آرایی می‌کنند حسام الدین جز قلب بی‌قرار معشوق چیزی برای مبارزه پیدا نمی‌کند و ارسلان، محبوبیت تمام خاندان را پیش کشیده است. بر خلاف تمام تصورات، جنگ واقعی بین سوگل و عرف و عادات در حال پایه‌ریزی‌است و …

 

مقداری از متن رمان سوگل :

اشعه ی کم جان آفتاب از پشت پنجره ی اُرسی بر روی کتابخانه ی اتاق پدر می‌تابید. سرم را به لبه ی پنجره تکیه دادم و در باغی که عمارت زیبا و اعیانی‌مان را در میان داشت، چشم چرخاندم. برف سنگینی که شب گذشته بر زمین نشسته بود، اولین زورآزمایی پاییز برگ ریزان، برای خوش آمدگویی به زمستان پیش رو بود!
با وجود هوای سردی که تا مغز استخوان را می‌سوزاند، در باغ و عمارت پدری، برو بیایی بود دیدنی! شب مهمان داشتیم. تاجر الممالک، رفیق قدیمی پدرم از سفر یک ماهه اش به فرنگ بازگشته و پیغام داده بود که شام شب جمعه را با ما صرف خواهد کرد. همین پیغام کوتاه، کافی بود تا مادرم به تکاپو بیفتد و دمار از روزگار
خدم و حشم عمارت در بیاورد. با این که چندین سال از برچیده شدن تاج و تخت قاجار می‌گذشت و دیگر برای خیلی ها خون قجری ارج و قرب سابق را نداشت، اما او با وسواس، نگران آبروی خانوادگی و برگزاری یک
مهمانی بی نقص در حد شان خاندانش بود.
نگاهم را از باغ گرفتم و سمت کتاب‌های خطی پدر سوق دادم. توجهم را کتاب حافظ جلب کرد. همیشه از دست خط بی نظیر و بوی کهنگی کاغذش لذت می‌بردم. تفالی زدم و بازش کردم. مردمک‌هایم روی بیت اولش میخ شد. «الا یا ایها الاساقی ادر کأساً و ناول‌ها… که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها» خنده‌ام گرفت. حافظ چه می‌گفت؟ عشق در پانزده سالگی؟! آن هم از جانب یک دختر! مگر آب می توانست سر بالا برود؟! کدام دختر از فامیل، عاشق شده بود یا زبانم لال در پی عشقی حیثیتش به باد رفته بود که نوبت من باشد؟! خون به پا می‌شد، از آسمان به جای باران، خاکستر می‌ریخت!

گل نسا، خواهر بزرگم، که ارج و قرب دختر بزرگ خانواده را یدک می‌کشید؛ به خواست پدر، بدون این که خسرو را ببیند، با او پای سفره ی عقد نشسته بود و می‌گل که ده ماه از من بزرگ‌تر بود، شیرینی خورده ی پسر عمه ام مظفرخان بود که حتی چهره اش را به یاد نداشت! حالا مگر می‌شد من عشق را تجربه کنم؟! پسری را ببینم و خود بخواهم با او پای سفره عقد بنشینم و بله بگویم؟! از فکر این که روزی لباس عروس به تن کنم و همه چشم‌ها را خیره خود ببینم، فالی که گرفته بودم را فراموش کردم و خودم را در لباس سفید عروسی متصور شدم. تاجی از نگین‌های درخشان روی موهای مجعد سیاهم نشاندم و چون قویی خرامان از بین جمعیت زنانی که بر سر و صورت بزک کرده ام نقل و نبات پرت می‌کردند به سمت دامادی کت و شلوار پوش گام برداشتم. همانند آن عروسی که تصویرش را بر روی تکه کاغذ بریده شده از روزنامه، ته کیف همکلاسی ام دیده بودم! همکلاسی که به لطف داشتن مادر روسی و پدر متجدد ایرانی اش، اجازه به همراه داشتن عکس‌ها و تصاویر روزنامه ها را داشت و احدی به موهای بور بافته و دامن بدون جورابش ایراد نمی گرفت و من به خاطر قانون اجبار برای منع حجاب از درس و مدرسه محروم شده بودم. پدر مدعی روشنفکری ام و مادر پر فیس و افاده قجری ام حفظ کردن قرآن، زیر نظر ملا مرصع خاتون و یاد گرفتن دوخت دوز و قلاب بافی توسط سکینه خیاط را کفایت دانستند و دفتر و کتاب‌هایم برای همیشه ته انباری زیر زمین خاک خورد!
بی خیال محرومیت از درس و مشق، غرق در افکار شیرینی که در حال پروراندنشان بودم چرخی در اتاق زدم و خودم را روی تخت خواب پدرم پرت کردم. نمی‌دانم تا کجا خیالاتم را به هم بافتم که خوابم برد. نفهمیدم چند دقیقه یا ساعت غرق دنیای بی خبری شده بودم که صدایی خوابم را برهم زد. کش و قوسی به تنم دادم و پلک هایم را از هم باز کردم. با دیدن دو چشم بادامی که میخ صورتم شده بود هراسان از جا جهیدم. لبخندی چهره‌ی مردانه و پر جذبه اش را تماشایی‌تر کرد و با لحن آرام و پر شیطنتی گفت:
ـ حیف که زیبای خفته ی این خانه افسانه ای نبود!
منظورش از زیبای خفته، من بودم؟! چه دلنشین! قلبم از هیجان، تپش عادی اش را از یاد برد و تندتر از هر زمانی تپید! مردمک‌هایی که روی اجزای صورتم سر می‌خورد و هرم نفس‌هایی که بر پوست صورتم می‌نشست، وجود گر گرفته ام را به خود آورد. آب دهانم را به آرامی قورت دادم و پرسیدم:
ـ شما کی هستی؟ اتاق آقاجانم چه می‌کنی؟

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان سوگل :

رمان سوگل از طریق انتشارات آترینا (شقایق) و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی لیلا اسکندریان :

لیلا اسکندریان، نویسنده‌‌ی ایرانی می‌باشد. ایشان تا کنون با سه نشر طلایه،‌داستان و شقایق کار کرده و در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

آثار لیلا اسکندریان :

رمان زندگی در غبار- انتشارات طلایه
رمان سال‌های انتظار – انتشارات داستان
رمان سوگل ـ انتشارات آترینا (شقایق)
رمان پریوش ـ در حال تایپ

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 15 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!