رمان سقوط برای پرواز روایت زنی قوی و پرتلاش است که برای رهایی خواهرش، ایثار بزرگ میکند. داستان روند منطقی و جذابی دارد. قلم نویسنده شیوا و زیباست و خواننده را تا انتها با خود همراه میکند. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نوشته شده است. این رمان با 632صفحه، در سال 1402از نشر شقایق منتشر شده است.
جنانه زنی پرکار و فعال است. او با اینکه شرایط زندگیِ خوبی دارد، با مشکلات و چالشهای کوچک و بزرگی دست و پنجه نرم میکند. همه چیز روی روال است که با زندانی شدن خواهرش، تغییرات آغاز میشوند. حنانه برای رهایی خواهرش مجبور به گرفتن تصمیمی بزرگ میشود. او رحمش را به زنی آشنا اجاره داده و ولی از آنجا که متوجه میشود همسر آن مرد، از این موضوع اطلاعی ندارد …
نگاهش روی آسمان بنفش و دانههای سحرآمیز برف میچرخید که نرم و لطیف روی گونهاش مینشستند و جاودانگی خود را از دست میدادند و تبدیل به قطرات آب میشدند. بعدازظهر یک روز سرمازده بود که باعث سرخی و یخزدگی نوک بینیاش شده بود. نگاهش روی رنگ قرمز چراغ دوید. پشت خطهای محو عابر پیاده ایستاد. وزش باد طرهای از موهای خرماییاش را به رقص در آورده بود. از برخورد باد سرد به صورتش چشم تنگ کرد و لبههای ژاکت صورتیرنگش را به هم نزدیک کرد. ژاکت نازکش مناسب این فصل از سال نبود. دستهایش را دور بدنش پیچاند و خودش را در آغوش گرفت. در حالی که دو بند کیفش را که از دوشش سر خورده بود روی شانهاش صاف میکرد، نگاهش روی چکمههای چرم زنی که کنارش ایستاده بود چرخ خورد. نگاهی که بیشتر شبیه دهن کجی بود به آلاستارهای خیسش داد. نوک انگشتان پاهایش از سرما بیحس شده بودند و به سختی میتوانست حسشان کند. چقدر گیتی به جانش غر زده بود که چرا هیچوقت مناسب فصل سال لباس نمیپوشد ولی گیتی که نمیدانست از روزی که پایش را از آن کلینیک بیرون گذاشته
بود احساس میکرد مدام تنش در حال گر گرفتن است.
با سبز شدن چراغ، تودهای از جمعیت وارد خیابان اصلی شدند. قدم برداشت و عرض خیابان را طی کرد. از کنار سهپایهی پوستر گالری “سزار” گذشت و پلههای منتهی به سالن اصلی گالری را دو تا یکی رد کرد و پایین رفت. موسیقی بیکلام و آرامشبخشی از بلندگوهایی که دیده نمیشدند در حال پخش بود. فضای گالری مثل همیشه آرام و دور از هر گونه هیاهوی فضای بیرونی بود. صدای پاشنهی کفش مشتریهایی که برای دیدن تابلوها آمده بودند با موسیقی بیکلام در هم آمیخته شده بود. با ورودش به سالن گالری بوی عود و عطرهای فرانسوی مشامش را نوازش داد. چشم چرخاند و مرجان را کنار زن و مردی پیدا کرد که انتهای سالن ایستاده و در حال صحبت بودند. همینطور که نگاهش به تابلوها و سبدهای گل بود، به مرجان که مدام دستهایش سمت تابلو نشانه میرفت و لبهای مسیرنگش تندتند تکان میخورد نزدیک شد.
ـ در این سبک برخلاف شیوههای معمول، منبع و زاویه مشخصی برای تابش نور وجود نداره. نقاشیهای سبک کوبیسم هرگز قصد نمایش دقیق از طبیعت رو ندارن. اگه دقت کنید میبینید که هیچ تقارنی تو این سبک دیده نمیشه.
زن جوانی که مشتاق به صحبتهای مرجان گوش میداد، دستهایش را دور بازوی مرد همراهش قلاب کرد. ـ من این تابلو رو پسندیدم.
مرجان لبخند زد و مرد همراه زن سرش را تکان داد.
ـ نمیخوای به بقیه تابلوها یه نگاه بندازیم؟
ـ اوه نه عزیزم، این همون تابلوییه که دنبالش بودم، نگاه کن، رنگهاش با مبلمانمون ست میشه.
مرجان دستهای از موهای طلاییرنگش را با دست به داخل شال حریرش سراند و ابروهای نازک و روشنش به هم نزدیک شدند. میدید که مرجان خیلی سعی داشت جلوی خشمی را بگیرد که در چشمهای قهوهایاش میدرخشید. دلش میخواست به حرص خوردن آشکار مرجان بلند بخندد، دیگر اثری از خوشخلقی چند ثانیه قبل در چهره او دیده نمیشد. پشت میز مرجان نشست و در کریستالی تافیهای خوشرنگ را برداشت. گلویش از طعم نعنا خنک و معطر شد.
ـ کی اومدی؟
چانه بالا داد و به مرجان نگاه کرد.
– تازه رسیدم.
مرجان همانطور که داخل کیف بزرگ خاکیرنگش دنبال تلفن همراهش بود، پرسید:
– قهوه یا نسکافه؟
انگشتهایش را روی شکم تخت خود کشید.
ـ چیزی نمیخورم. زنگ زدی گفتی کارم داری، خب؟
– چه خبر؟
خندهاش گرفت: «مرجان من میدونم تو هم خوب میدونی واسه اینکه من حرف بزنم نگفتی بیام اینجا! بگو چی شده؟»
مرجان نگاه نفوذ ناپذیرش را به او داد: «باشه میرم سر اصل مطلب، من نازنین رو به گیتی معرفی کرده بودم، پس دلیلش چیه که زنگ زده بود و راجع به تو از من می پرسید؟»
نگاه دزدید. حالا که بحثش پیش آمده بود دیگر وقتش بود تا مرجان هم همه چیز را بداند.
ـ کی زنگ زد؟
مرجان بی حوصله دستش را در هوا تکان داد: «چه فرقی میکنه! مهم اینه که به جای گیتی از تو سوال میپرسید، این خیلی عجیب بود!»
طره ای از موهای لوله شده فرفریاش را به عادت همیشگی دور انگشتش پیچاند: «برای این که از من خواست تا اون کارو براش انجام بدم منم خب…»
نفس بی صدایی کشید و ادامه داد: «قبول کردم.»
رمان سقوط برای پرواز از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
افسانه سماوات متولد سال 1372 و نویسندهی ایرانی میباشد. او در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند و اولین اثرش را با نشر شقایق به چاپ رسانده است.
رمان سقوط برای پرواز ـ انتشارات شقایق