داستان قهرمان المپیکی که اختلال سایکوپاتی داره و دختر روانشناسی که زندگیش بخاطر این مرد به خطر میافته…
طوفان دادمهر، شناگر جذاب و معروف ایرانیه که درکی از احساسات نداره اما به طور اتفاقی در المپیک با روانشناس کاروان ایران “هلما آرامی” آشنا میشه و شروع به فریب دادنش میکنه… دختری که دل به طوفان میده و بعد از ازدواجش، درست زمانی که تو خونهی طوفان حبس شده، اختلال روانی خطرناکی رو در این مرد پیدا میکنه… سایکوپت! اختلالی که حتی ممکنه به کشتنش بده…
– زود بهوش اومدی… انگار واسه دوباره دیدنم خیلی عجله داشتی!
– ت… تو… تو مگه نباید الان… الان تو…
– تو تیمارستان باشم؟ دوست داشتی منو اونجا ببینی؟
***
– من بهتون گوش میدم… مثل یه دوست! دوستی که سعی میکنه قضاوت نکنه… فقط گوش بده!
– اگه میدونستی یه بیمار روانی روبروت نشسته، بازم به حرفش گوش میدادی؟