در رمان زیر ایوان ماه سعی شده به زخمها و عقدههایی که جای و اثر آنها در زندگی آیندهی انسان هم نمایان میشود، پرداخته شود. قلم شیوای ف. صفایی فرد(دنیا) در اثربخشی این زخمها و ماندگاریشان بسیار موثر بوده و با تعلیقِ هنرمندانه خواننده را تا آخر داستان با هر چهار شخصیت اصلی همراه میکند. این رمان با 584 صفحه، در سال 1403 در نشر شقایق منتشر شده است.
بهی، فلور، کاوه و فرهاد، چهار شخصیت اصلی قصه که زخمهایشان آنها را به هم پیوند زده و… میزند.
بهی که چند سال پیش خواهرش را از دست داده تمام تلاشش را برای زندگی خواهرزادهی چهارساله و شوهرخواهرش میکند، کاوه هم که علاقهاش به بهی را در دل مخفی کرده، تمام تلاشش را برای نزدیک ماندن به او میکند. اما فلور، خالهی کاوه قرار نیست بگذارد این مسیر برای کاوه آسان بگذرد. این فقط ظاهر ماجراست… زخمها آروم آروم رازها رو رسوا میکنن.
غریبههایی که یکدفعه سروکلهشان وسط زندگی آدم پیدا میشد، آدمهای معمولی نبودند .
در چند دقیقهی گذشته یکبار رد تماس داده بودم و یکبار گذاشته بودم آنقدر زنگ بخورد تا خودش قطع شود؛ اما ناشناس پشت خط هنوز از رو نرفته بود. نگاهم را بین غریبههای ایستاده و نشسته در سالن چرخاندم. هنوز هم نمیدانستم که چرا به این جشن آمدهام؟ شاید چون فرهاد اجازه نداده بود دنبال تینا به مهد بروم و با هم به خانهام برویم. چارهای نبود، باید لحظههای خالیام را جوری پر میکردم تا آسانتر بگذرند.
دوباره به ترکیب ناآشنای اعداد نگاه کردم. آشناشدن با صدایی ناشناس و بیتصویر، راحتتر از درگیرشدن با چشم و دهان و تنهای حاضر بود. خرج تمامکردن آن، فشار یک دکمه بود، اما برای رهایی از اینجا باید دنبال بهانه و راههای فرار میگشتم. تماس را وصل کردم و گوشی را کنار گوشم گرفتم. خیلی زود صدایی از آن سوی خط به گوشم رسید:
ـ بھی نیک پور؟
یک هیچ به نفع او! شماره تماس و اسم و فامیلم را میدانست و… من چی؟ هر چند به واسطه ی خونه داشتن تماس ناشناس و دانستن اسمم اتفاق عجیبی نبود اما حسی درونم میگفت که دلیل این تماس ارتباطی با خونه ندارد. لحن اخم آلود صدا که ندیده و نشناخته انگار کینه ام را به دل گرفته بود و مدل صدا کردن بی پیشوند و پسوندش، فرضیه ام را به حقیقت نزدیک تر میکرد.
ـ خودم هستم.
ـ خوبه.
ابروهایم بالا رفتند و لبهایم کمی قوس برداشتند.
ـ که خودم هستم؟!
سکوت پشت خط قوس لبهایم را بیشتر کرد. از پشت گوشی جرئت آدم برای گفتن حرفهای توی دلش بیشتر میشد.
ـ من خال…
حرفش را خورد. نفسش در گوشی رها شد و بعد انگار پیچهای صدایش را سفت تر کرده باشد، ادامه داد:
ـ مادر کاوه هستم!
صدایش خار داشت. هم خراشیده شده بود، هم میخراشید.
چرخیدم و چرخیدم و چرخیدم تا توی سالن پیدایش کردم. کنار بچه های کموبیش آشنای گروه، پشت بزرگترین میز نشسته بود.
پونه چسبیده بهش چیزی توی گوشش میگفت. مهمانی شام بهدعوت پونه بود. آخرین دانشجوی دفاعکردهی گروه ما و البته عجیب بود که من هم دعوت شده بودم!
ـ الو؟
زمزمه کردم:
ـ گوشم با شماست.
ـ میخوام از نزدیک ببینمت.
خب من نمیخواستم. اما هنوز به زبانم نرسیده بود که باز گفت:
ـ هرچه زودتر بهتر. مثلا همین حالا یا…
ـ الان جایی هستم.
مکث کرد. اثر خارها در صدایش بیشتر شدند.
ـ کاوه هم هست؟
ـ بله.
محکم و بی تعلل گفته بودم و همین شاید لحظه ای نوک تیز خارها را سمت خودش برگرداند. صدایش برای چند ثانیه قطع شد. قبل از آن که این بار من الو”ی بودنش را زمزمه کنم، گفت:
ـ کی ببینیم همدیگه رو؟
باز نوک تیز خارها برگشته بود سمت من.
ـ چرا باید ببینیم؟
لحظه ای سکوت شد… عصبانی اش کرده بودم؟
ـ برای این که من با شما حرف دارم!
عصبانی نه اما لحنش زیادی قاطع بود! قاطع و دستوری… فقط چون با من حرف داشت باید به دیدنش میرفتم؟ به دیدن غریبه ای که به زور میخواست آشنا شود!؟ اصلا منطقی نبود.
ـ آدرس رو برات میفرستم. فردا صبح رأس ساعت نه!
خداحافظی نکرده تماس را قطع کرد. بی آن که مطمئن شود به دیدنش میروم یا نه!
رمان زیر ایوان ماه از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
ف. صفایی فرد(دنیا) متولد سال 1369، نویسندهی ایرانی میباشد. او با کتاب کلاف که برندهی جایزهی لیلی هم نیز شده، به شهرت و محبوبیت رسید.
رمان کلاف – انتشارات شقایق
رمان کافه کوچه – انتشارات آترینا
رمان متولد کبیسه – انتشارات آترینا
رمان جادهی سیبهای وحشی – انتشارات شقایق
رمان زیر ایوان ماه – انتشارات شقایق
رمان نیمهی کال – انتشارات برکهی خورشید