رمان رویای با تو بودن روایت دخترجوانی است که زیر بار ازدواجِ غیرعاشقانه نمیرود و از این رو علاقمند به شخصی به جز اویی که خانوادهاش میخواهد، میشود. نویسنده قلمی روان دارد و به واسطهیِ ایجاد تعلیق و هیجان زیاد، داستان را مورد پسند مخاطبین قرار داده است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 360 صفحه، در سال 1388 از نشر شقایق منتشر شده است.
ای دوست وقتی در راه عشق قدم میگذاری چشمهایت را باز کن تا مبادا هوسبازان عاشقنما قفسی از جنس بلور برایت بسازند. در این قفس گرچه شیشهها پر از نورند و انعکاس چهرهای زیبا را در آینه دیوارهایش میبینی، هر چند زمینش آکنده از پرهای سفید و حریر نرم است. اما در پس این بلور دلی از سنگ وجود دارد که شعرهای عاشقانه بر آن نمینشیند، پشت شیشههایش تاریکی مطلق است و نور دیدگان پرمهر تو در آن گم میشود.
او ابر سپید و لطیف آرزوهایت را به دست گردباد هوس میسپارد و طراوت سینهات را به خزان بیوفایی میآلاید. آنگاه دیو غم، عشق را از دل و روحت جدا میکند و به قعر گوری که هزاران قلب عاشق فریب خورده را در آن مدفون نموده میبرد تا با عشق و محبت وداع کنی و مهر را به دست فراموشی بسپاری. اما ای نازنین تو قلم بردارد و بر صفحه دل پاکت مشق عشق کن که اگر بخواهی میتوانی بار دیگر عاشق شوی، عاشق آن که لایق عشق تو باشد. آری اوست که زنگارها را از روحت می زداید و با دست مهربانش دود و غبار را از رخ خستهات میگیرد تا بار دیگر بر بال رویاها بنشینی و او با صدای سازش تو را مست و مدهوش کند. آنگاه خواهی دید که دوباره به ضیافت لاله و شقایق، میخک و اقاقی دعوت خواهی شد.
آن هنگام که احساس کردی دنیا غربت کردهای تاریک است و بر ویرانه خاطرات تلخ ناکامیها اشک فشاندی یک لحظه ذهنت را از تمام زشتیها و پلیدیها پاک کن و پلکهایت را روی هم بگذار آن وقت چنان نوای دلنشینی به گوشت میرسد که تمام وجودت را لبریز شوق زندگی مینماید. میدانی آن صدا چیست؟ که روح تو را دوباره به زندگی پیوند میدهد؟ صدای گرم و بیریای مردی عاشق است که همیشه وجودش را نادیده میگرفتی، بیقراریهایش را نمیدیدی، صدای ساز و آوازش را نمیشنیدی و نمیدانستی که او هم قصه قدیمی توست که وقت بیداری در شبهای مهتابی به یاد تو و فقط برای تو عاشقانه مینوازد. حالا چشمهایی را که با اشکهای پاک خویش شستهای بگشا، آرزوهای خوبت را با او تقسیم کن و خاطرههایت را در کنارش بساز و ببین که به آخر غربت دنیا رسیدهای و از برکه به دریا.
پسرجوانی به نام یاشار سالهاست که عاشق شهره است و همهی خانواده آنها را نامزد میدانند ولی از آنجایی که شهره هیچ علاقهای به یاشار ندارد، با اصرارهای بیشازحدشان، از او متنفر است. دخترجوان که همیشه دوست داشت از روی عشق ازدواج کند، به بهانههای مختلف از ازدواجِ با او طفره میرود. او پسری را جلوی دانشگاه میبیند و به او علاقمند میشود و با هم قرار ازدواج میگذارند. در روز خواستگاری اتفاقی میافتد که…
ـ شهره!
ـ بله!
ـ واقعاً دوستش نداری؟
ـ نه!
ـ آخه چرا؟
ـ دلیل خاصی نداره، اونم برام مثل بقیه پسرهای فامیل و آشناست.
ـ اما به نظر من یاشار از همهشون خوش قیافهتر و خوش تیپتره!
ـ فکر نمیکنم اینایی که گفتی برای عشق و بعدم به زندگی مشترک کافی باشه.
ـ خودت میدونی که تمام دخترهای فامیل برای به دست آوردن دل اون با هم رقابت میکنن.
شهره شانه بالا انداخت و گفت:
ـ دخترهای فامیل ممکنه خیلی کارهای دیگه هم بکنن که به نظر من نه قشنگه و نه منطقی.
ـ بیچاره یاشار! ببین دل به کی بسته؟!
– پرستوجان تو رو خدا انقدر یاشار یاشار نکن، به اندازه کافی تو خونه اسمش رو میشنوم، تو دیگه عذابم نده!
پرستو نیم نگاهی به او انداخت و گفت:
ـ باشه! هر طور که تو دوست داری اما…
نگاه تحکمآمیز شهره او را ساکت کرد. وارد کوچه که شدند پرستو با دیدن ماشین یاشار خندید و گفت:
ـ انگار مهمون دارید!
شهره ابرو در هم کشید و گفت:
ـ مار از پونه خوشش مییاد در خونهاش هم سبز میشه!
ـ ای کاش یه همچین پونهای در خونه ما سبز میشد!
ـ کاری نداره، اگه بخوای بهش میگم به جای آزار من بیاد سراغ تو که براش غش و ضعف میری.
پرستو با دلخوری گفت:
ـ خیلی دیوونهای شهره!
جلوی خانه پرستو با هم خداحافظی کردند و شهره به سوی خانهاشان که کمی بالاتر بود رفت.
این روزها لحظات سخت و عذاب آوری را میگذراند. حضور هر روزه یاشار اصرارهای بی حد مادر برای جواب به خواستگاری او و از همه بدتر اخم و قهر پدر حسابی کلافهاش کرده بود. نمیدانست چگونه به آنها بفهماند به او هیچ گونه احساسی ندارد و دلش نمیخواهد او را به عنوان همسر آیندهاش بپذیرد. اما اگر هم میگفت آیا کسی حرف هایش را میپذیرفت؟ ظاهر یاشار، رفتارش، ثروت و موقعیت اجتماعیاش همه و همه زبانزد خاص و عام بود و به قول پدر همه آرزوی یک همچین دامادی را داشتند!
رمان رویای با تو بودن از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
مریم دالایی، متولد سال 1356، در تهران میباشند. ایشان یکی از با سابقهترین نویسندههای ایرانی هستند که با آثار ماندگارشان در قلب مخاطبین جای ویژهای را باز کردهاند. تا کنون بیش از 13 کار را به چاپ رساندهاند و ازشان به عنوان یکی از پرفروشترین نویسندههای فارسی یاد میشود. این نویسنده بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان قاصدک نقره ای ـ انتشارات شقایق
رمان فصل خوشه های طلا ـ انتشارات شقایق
رمان اشک لیلی ـ انتشارات شقایق
رمان میعاد عاشقانه ـ انتشارات شقایق
رمان رویای با تو بودن ـ انتشارات شقایق
رمان عشق یا هوس ـ انتشارات شقایق
رمان پذیرای عشقم باش ـ انتشارات شقایق
رمان سرنوشت از سر نوشت ـ انتشارات شقایق
رمان شیشه های دودی ـ انتشارات شقایق
رمان هلما ـ انتشارات شقایق
رمان بازیچه ی تقدیر ـ انتشارات شقایق
رمان روزهایی که بی تو گذشت ـ انتشارات شقایق
رمان آوای ماهور ـ انتشارات علی