رمان رنج های عزیز روایت دو دختر است که در دانشگاه اصفهان پذیرفته شده و به آنجا میرود. یکی از آن دو دلباختهی استادش میشود و موتور داستان را روشن میکند. داستان در میانِ جدالِ زن ناشناس برای حفظ زندگی مشترک و نجات فرزندانش، عشقِ مهارنشدنی گیسو به استاد پناه و اتفاقات باورنکردنیای که در این بین به دست مارال رقم میخورد، پیش میرود تا اینکه زندگی، آخرین برگِ غیرقابل پیشبینیاش را رو میکند. قلم نویسنده قوی و داستان به شدت جذاب است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 296 صفحه، در سال 1402 از نشر شقایق منتشر شده است.
عشق، رنج است.
رنجی عظیم!
رنجی عمیق!
رنجی عزیز!
مارال و گیسو دو دوست قدیمی هستند که با هم در یک رشته و یک دانشگاه پذیرفته میشوند.
مارال که در خانوادهای نابهسامان بزرگ شده است، دانشگاه را فرصتی برای رهایی از جهنمِ زندگیاش میپندارد و با بلندپروازیهای شیرین و آرزوهای دور و دراز به همراه گیسو راهی اصفهان میشود.
گیسو در نگاه اول دلباختهی استاد پناه، استاد جوان و موجه دانشکدهی فنی مهندسی دانشگاه اصفهان میشود و با گذشت زمان به نظر میرسد که استاد پناه هم به گیسو، توجه و علاقهی ویژهای دارد. اما مارال به دلایل نامعلومی به شدت با این موضوع، مخالف است و گیسو این مخالفت را به پای حسادتِ رفیقِ دیرینهاش میگذارد. در این میان، زنی ناشناس که زندگی مشترکاش به دلیل خیانتهای همسرش در آستانهی فروپاشی است، از راز سربهمهرِ زندگی تحقیرآمیز و دردناکاش با استادِ خوشنامِ دانشکدهی فنی، یعنی استاد پناه میگوید!
به سختی چشمانم را باز میکنم. باریکه ی نور از لای پرده های سفید می افتد توی چشمم. درد، مثل یک آدم مست، توی جمجمه ام تلوتلو میخورد و مدام خودش را به شقیقه و پلکهایم میکوبد. توی تختخواب غلتی میزنم و نگاهی به جای خالی خسرو می اندازم.
به دنیا می آیی و تنهایی! عاشق میشوی و تنهایی! ازدواج میکنی و تنهایی! فرزندی به دنیا میآوری و تنهایی! میمیری و تنهایی! و در این بین، همواره میترسی از تنهایی! و گاهی برای فرار از این تنهایی ترسناک کارهایی میکنی و تصمیمهایی میگیری که تنهاترت میکند!
نمیدانم این تنهایی عمیق، که هر وقت فکر میکنم دیگر تمام شده محکم تر به من چنگ میزند، فقط تقدیر من است یا سرنوشت تمام آدم هاست!
صدای خرت خرتی از توی آشپزخانه نظرم را جلب میکند. از جایم بلند میشوم. اتاق دور سرم چرخی میزند و دوباره بر می گردد سر جای اولش!
دمپایی هایم را می پوشم و لخلخکنان میروم توی آشپزخانه.
هانا جلوی یخچال، روی سرامیکهای یخ و لخت، نشسته و پرتقال نشسته ای را که توی دستش است، با پوست، گاز میزند. رد دندانهای کوچولویش توی پوست پرتقال جا مانده و از طعم گس و تیز آن چشمهایش به اشک افتاده است. در یخچال چهار طاق باز است!
سبد میوه پیش پایش دمر شده و هر کدام از پرتقالها، روی سرامیک، مسیری در پیش گرفتهاند!
با غیظ نگاهش میکنم و میگویم:
ـ چرا باز بدون اجازه اومدی سراغ یخچال؟ قدت که نمیرسه، یهو یه چیزی از اون بالا میکشی میافته رو پات یا سرت. مگه نگفتم هر وقت گشنهت بود صدام بزن؟!
پرتقال را از بین انگشتهای کوچولویی که از آب دهانش خیس شده است بیرون میکشم. جیغ میزند و با گریه می گوید:
– بیدار نشدی.
در یخچال را میبندم و توی دلم میگویم؛ «به جهنم که خسرو دیشب باز روی مبل خوابید. به جهنم که بدون صبحانه رفته سر کار. مگر او حواسش به من و این طفل معصوم هست که من حواسم به او باشد! معلوم نیست باز چه غلطی دارد میکند و سرش کجا گرم است. صبح تا شب که خبری ازش نیست و گوشی اش را هم جواب نمیدهد. تا پایش میرسد خانه، هی دنگ دنگ دنگ گوشی صاحب مرده اش صدا میکند و
هی پیام و هی زنگ!»
با این فکرها، دوباره آشفته میشوم و درد خودش را میکوبد به پیشانی ام.
هانا همچنان با گریه جیغ میزند و نگاه من روی سینک ظرفشویی که لبریز از ظرفهای کثیف است،
خشک میشود. یک روز دیگر آغاز شده است!
رمان رنج های عزیز از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
نازنین جهانگیری، متولد سال 1366، نویسندهی ایرانی میباشد و در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان رنج های عزیز – انتشارات شقایق
رمان گاهی خودت باش ـ انتشارات ماهابه