این رمان جلد اول می باشد و نام جلد دوم «مرد مجنون» بوده و بصورت کامل در اپلیکیشن موجود است.
خیانت، طلاق و تبعات آن.
تندیس با تعدادی جوان دوست خانوادگی است. نواب، یکی از دوستان خانوادگی تندیس، پس از خیانت خشایار به تندیس، به او نزدیک میشود. او ادعای عاشقی دارد، اما زندگیشان دوآوازی میشود و هر کدام حرف خود را میزنند؛ تا جایی که تندیس متوجه میشود نواب به نیت دیگری با او ازدواج کرده است و…
-همهتون نامردین… همهتون. اسمتون مرده، ولی یه مرد بینتون پیدا نمیشه. بیاین من صدتا زن نشونتون بدم که از همهی شما مردترن؛ مرد که نه، شیرزنن. کاش بینتون یه شیرزن هم پیدا میشد. آره من زندگی رو واسه شماها جهنم کرده بودم. آخه شماها برام طبقه هفتم بهشت رو رزرو کرده بودین و من نمیدونستم. ای بیمعرفتای نارفیق! تندیس باید میمرد و این روزا رو نمیدید.
هقهق امانم را بریده بود. انگار که هیزمهای جهنم را در دلم ریخته و به ناگهان آتششان زده باشند… و آن روز بالاتر از سیاهی رنگی پدید آمد به اسم زندگی تندیس. تندیس بدبخت بینوا که یکبار هم نشد درست انتخاب کند. آخ تندیس… تو هنوز عوض نشدی. هنوز همان خنگ و سادهلوح گذشتهای.