سرگذشت دختری که مادرش رو از دست میده و زندگیش به زندگی مردی گره میخوره که پزشک مادرش بوده و نتونسته جونش رو نجات بده…
آتریسا، دختری بیگناه که همراه مادرش از دست پدر معتادی که قصد فروختنش رو داره فرار میکنه اما تصادفی برای مادرش رخ میده و به کما میره و دکتر امیرسام آریا، مردی سی ساله و فوقالعاده جدی پزشک مادرش میشه. اون رو جواب میکنه و به التماسهای آتریسا برای نجات مادرش بی توجهی میکنه اما اتفاقی میافته که برای امیرسام گرون تموم میشه و عذابوجدانش باعث میشه که به اجبار…
– من وسیله آرامشتم؟
– تو خود آرامشی!
***
– همه تو این مواقع چیکار می کنن؟ حلقه میخرن؟ حرفای عاشقونه میزنن؟ میرن خواستگاری؟ من بلد نیستم. هیچوقت بلد نبودم. هیچوقت نمیخواستم تنهاییم و با کسی قسمت کنم. هیچوقت نمیخواستم کسی رو راه بدم به زندگیم. من حسرت داشتم. ناخواسته برام جبران کردی حسرتام رو. آروم کردی قلب آشفتهم رو… میمونی برام؟ همیشه؟