رمان درخت عروسک قصه ی ناهید و عشقی که پس از سالها در قلبش را میکوبد. قصه ی مهتاب که همه ی زندگی اش را مانند حباب میبیند اما این همهی ماجرا نیست…
رمان درختعروسک، قصه ی اُمید و بهار است حتی اگر همهی درختان شهر خشکیده باشند!
رمان درخت عروسک در سال 1401 از انتشارات صدای معاصر به چاپ رسیده است. تعداد صفحات رمان درخت عروسک 806 می باشد. ویراستاری رمان درخت عروسک توسط آقای سید علی شاهری انجام شده است.
جلال دماوندی که سالها پیش، همسر و فرزندانش را رها کرده و رفته بود؛ اکنون زندان است و ممکن است حکمی را دریافت کند که تعبیر کابوس های همیشگی اش باشد.
ترس این موضوع باعث میشود از خانواده ی خود بخواهد تا مراقب دخترش مارال که معلولیت جسمی دارد، باشند بدون اینکه خبری از نفرت رازآلود پسرش “محمد” داشته باشد و کینهی تمام این نفرت ها را با مردی به اسم “عنایت” شریک است؛ مردی که سایهاش بر سر این قصه سنگینی میکند.
عرق سردی روی پیشانی اش نشسته بود و بختکی روی نفس هایش. جانش داشت بالا می آمد و کم کم می فهمید که مردن چقدر وحشتناک و دردناک است.
از آن بدتر این مرگ طولانی و بی وقفه که تمام نمی شد. این شرمندگی خیلی زیاد که هیچ کلمه ای توی لغتنامه های دنیا نداشت. راستی… به شرمندگی خیلی زیاد چه می گفتند؟ به وقتی که دل آدم سوراخ می شد چه؟ اسم آدمی که کلی گناه داشت و پشیمان چه بود؟ اصلا اسمی داشت؟!
صدای مارال را بین هذیان های ذهنش شنید.
– بذار برم.
صدایش پر از خشم و کینه بود. محمد بی تاب و آرامش گفت:
– بذار توضیح بدم..
خودش هم درست نفهمید چه شد. فقط یک لحظه احساس کرد که باید توضیح دهد.
***
با بوق اتومبیلی سرش را بالا برد که ماشین خارجی او را دید. بزاق خشکش را بلعید و به فرار فکر کرد؛ فرار از کسی که می خواست همه ی رؤیاهایش را نابود کند. شیشه ی ماشینش پایین آمد و در حالی که یک دستش روی فرمان بود خودش را جلو کشید و صدا زد:
-مریم!
به کیفش چنگ زد و به سمت ماشین رفت. او با اشاره به صندلی کناری اش گفت:
سوار شو تا خونه برسونمت.
بی رمق لب زد:
-ممنون استاد خودم میرم.
-هنوزم میگی استاد؟ اینجا که دانشکده نیست.
-این طوری بهتره.
-تو که دختر لجبازی نبودی.
از اینکه این مرد هنوز او را نشناخته بود، خنده اش گرفت.
-چرا اتفاقاً! چرا من همیشه لجباز بودم؛ اون قدر لجباز که از بچگی حرص همه رو در می آوردم آخرشم بقیه مجبور میشدن در برابر خواسته های من کوتاه بیان.
استاد موسوی شانه اش را با بیخیالی بالا انداخت.
-لجبازتم دوست دارم.
از طریق انتشارات صدای معاصر و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
فاطمه زائری، متولد اردیبهشت سال 1378 است و دارای مدرک کارشناسی حقوق می باشد. تا کنون یک رمان از این نویسنده منتشر شده که اولین قدم جدی او در زمینه ی نویسندگی محسوب می شود.
رمان عبور می کنیم – انتشارات شادان