رمان داروغه به قلم سحر نصیری، روایت عاشقانه و داستان مهیجی دارد.
در ژانر عاشقانه اجتماعی نوشته شده.
داستان امیرکورد، مردی متعصب و سنتی است و دختری سرکش به نام آشوب.
این رمان، همانند کارهای دیگه ی سحر نصیری عاشقانههای خیلی خوبی داره و از خوندنش لذت میبرید.
رمان داروغه به قلم سحر نصیری، داستان امیرکورد است. مردی متعصب و سنتی که پهلوان و پشت و پناه یک شهر است و اسمش زبانزد.
مردی غیرتی که برای ناموسش، حتی پایش به زندان هم باز شده. در رمان داروغه به قلم سحر نصیری، دختری را میبینیم که با موهای قرمز و تیپ جلفش، تمام حس های امیرکورد را بیدار میکند.
دلش برای آن گنجشک نیم وجبی که نامش آشوب است میرود و…
_امیر کورد چهار محل شده پر از قاچاقچی، نزول خور و دله دزد، مثل قدیم مرد نداریم که جلوشــون بایســته، پلیس نمیتونـه دخـالت کنـه چون چهـار محـل هر سوراخش پره از آدم کش و قمه و اسلحه، کوچکترین
حرکتی از طرف پلیس ببینن زن و بچه و بی گناه رو به رگبار می بندن! دسته دسته بی وجدان ریخته تو چهار محل و با قلدری خون مردم رو می مکن!
مردم هم گفتن بمیرن حاضــر نیســتن خونه زندگی و خاکشون رو ول کنن و در برن.
چشم هام رو محکم بهم فشار دادم.
_بقیه گَله کجان؟
ستوان سرق رو جلو آورد تازه تونستم اسمش رو از روی پیراهنش بخونم، شاهو رنجبر!
نگاه آرومی بهش انداختم.
_بعد از تو همه تار و مار شدن هرکی رف سیِ کار و بار خودق چهار محل افتاده دس اوباق، نه اهلش!
همه منتظره داروغه ان!
فقط تو می تونی چهار محل رو آباد کنی، گله رو جمع کنی و همه رو بشونی سر جاشون!
رو بهش سر تکون دادم.
_حاجی من سرم پی ش پایینه ولی سر همین داروغه و جوی که بهم دادین زدم خانوادم رو بدبخت کردم.
من نه توان دارم مثل قبل گله رو جمع کنم نه اعتبار سابق رو!
شـــاهو با لحن تندی گفت : علاوه بر بی معرفتی و نامردی دروغگویی هم به صفات امیر کوردمون اضافه شده. زندون همچین کرده بزرگ؟
گوشه ی لبم بالا پرید و تیز نگاهش کردم.
_نه شــاهو، نه داداق کوچیکه ی شــاهین چاقو کش؛ که تا چند سـال پیش دنبالمون میدویدی تا رات بدیم
تو دعواهای چاله میدونی، نه!
من هنـــــور اونقدر گُم و بی هیب نشــدم که یه بچه ننگ بچســبونه بهم… فقط خواســتم خودت مقور بیای
که واسه چی اینجا نشستی!
واسه قل قلِ خونِ تو رگات نعره میزنی سر چهار محل، سر زادگاه و ناموس پسر!
من گله ی خودم رو نشناسم امیر کورد نیستم.
سرق رو پایین انداخ دستش روی سرش بود و عرق از پیشونیش میچکید!
حاجی و نوروزی هیچ حرفی نمیزدن و توی سکوت شاهد
حرفای ما بودن!
حاجی با مالیم گف : شـــیر حتی اگه پیر هم بشـــه شیره!
به چهار محل فکر کن، به خانوادت که دارن اون جا زندگی میکنن!
آروم بودم.
خیلی وقت بود سرم بوی قرمه سبزی نمیداد.
من هیچ جوره نمی خواســـتم برگردم و دوباره داروغه شم ولی… ولی یه چیزی ته دلم هلم میداد.
دلم پر میزد واســه دیدن رفیقای قلچماقی که اســم خودشون رو گذاشته بودن گله، که اگه پشت هم بودن
آدم و عالم حریفشون نبود!
_حرفی توق نیست آزادی همیشــه خوبه حتی اگه با مسؤلیت باشه، این همه وقت جور کشیدیم بقیه هم روش.
حاال هم اکه کاری نیسـت باید برم به بچه های بند برسم.
هردو از جا بلند شـدن دسـت حاجی رو فشـار دادم و به سمت شاهو برگشتم. با اخم و غرور خاصی دستش رو به سمتم گرف.
طبق عادت قدیم ناخواسته دست جلو بردم و ضربه ی آرومی به سرش کوبیدم.
متوجه لبخند حاجی و چشــم های گرد شــده ی شــاهو شدم.
اهمیتی ندادم و به سمت در راه افتادم.
رمان داروغه را به صورت فایل مجازی فروشی، از طریق کانال شخصی نویسنده میتوانید تهیه کنید.
سحر نصیری، متولد 29 دی ماه 1377 است و زادهی شهر دماوند.
ساکن پردیس و اصلیت شمالی.
خانوم سحر نصیری، فارغ التحصیل رشتهی مدیریت از گند کاووس هستند.
نوشتن رمان رو به طور جدی از سال 97 شروع کردن و تا به الان آثار زیادی رو خلق کردن.
رمان عصیانگر – فروش مجازی از طریق کانال نویسنده
رمان داروغه – فروش مجازی از طریق کانال نویسنده
رمان یاکان – درحال تایپ
رمان ناخدا – درحال تایپ
رمان انائل رانده شده – درحال تایپ
رمان بر دلم حکمی راند – درحال تایپ