هیراد برای ماهک همان بابا لنگ دراز است برای جودی ابوت.
ماهک دختری که در یک خانهی فساد بود. اولین بارش را در نوجوانی قرار بود با هیراد بگذراند. هیراد که از تمام زندگی بریده بود و خودش را لایق یک زندگی خوب، زن خوب و محیطی خوب نمیدید برای تنبیه خودش به خانهای میرفت که وضعیت زنانش از چند فرسخی هویدا بود. در آنجا ماهک را برای اولین بار دید و وحشت کرد. هر چقدر هم که حیوان بود نمیتوانست با یک کودک رابطه برقرار کند. خودش از آنجا رفت و چند وقت بعد دخترک را هم با خودش همراه کرد، تا اینکه…