صدای داد ماهک گفتنش اومدو من از ترس گوشیو قطع کردم اگه بیاد منو تیکه تیکه میکنه ولی بافکر اینکه تاچهارروز بعدم اونجاست و یادش میره ریلکس لبخند زدم ولی بیرون نرفتم میترسیدم خبرشو بهش بدن اونو دیگ فراموش نمیکردو بی شک سرمو میبریدو روسینم میزاشت بعد از چند دقیقه درحالی که چنتا کاغذ دستش بود سوار ماشین شدو رفت روتخت دراز کشیدمو به گوشیم نگاه کردم واقعا روزای خسته کننده ای بود مثلا قرار بود برم دانشگاهمو اوکی کنم اونقد فکرکردم که خوابم برد با صدای جیغی از جام پریدمو باهول بعداز مرتب کردنم بیرون رفتم تاساعت ۸شب بکوب داشتم توحموم لباس میشستم واقعا دیگه خسته شده بودم
یه سری لباسا بودن که رنگ خاصی داشتن و واس اونا نباید از ماشین استفاده میکردی پدرم دراومد آروم بدون خوردن شام به اتاقم رفتمو تخت گرفتم خوابیدم نمیدونم ساعت چند بود که باصدای شکمم از خواب بیدار شدم آروم به طرف آشپزخونه رفتم اگه بانو الان منو میدید سرمو میکند بی شک یکم مرغ مونده بود تند خوردمشو رفتم باز دراز کشیدم جام خوابم نمیومد دیگ مشغول وررفتن باگوشیم شدم گپ دانشجویی رفتم و ایموجی دادم همه جویای این شدن که چرا دانشگاه و گذاشتم کنار منم گفتم میخام بیامو یکم از این حرفا یکی از دوستام سجاد اومد پیویمو همونطور مشغول چت شدیم اونقد چت کردیم که از خستگی خوابم برد
باگازی که از زیرگردنم گرفته شد و چنگ شدن دستی روسینم با ترس چشامو باز کردم و تاخواستم جیغ بکشم دستی رو دهنم قرار گرفت… بادیدن سیاوش که اخمی روصورتش بود باتعجب نگاش کردم وقتی دید آروم شدم دستشو برداشتو دراز کشید روم اخی گفتم _سلام کِی اومدی +تازه اومدم آییییییی +حالا کاریت به جایی رسیده واس من از پشت گوشی هومن هومن میکنیو بخاطرش گوشیو روم قطع میکنی و جای قبلی رو محکم گاز گرفت باجیغ کوبیدم به شونش _وحشی از راه برس بعد شروع کن به تهدید و زدن بااخم نگاهشو ازم گرفت و سرشو گذاشت روسینم اخ دلم واس این زور گفتناشم تنگ شده بود این مرد چی داشت که من حتی حاضر بودم کتکاشم به جون بخرم ولی فقط باشه..