سرگذشت افرادی که قربانی جنایت های زنجیره ای میشن و بعضی از اونا دست به انتقام میزنن و البته عاشق شدن دو قطب ناهمنام.
ثانیه ها در این داستان متوقف میشوند و تنها صدایی که دراین اتاق به گوشت خواهد رسید صدای برشی است که روی پوستت ایجاد میشود،احساس و دلرحمی در اینجا رنگ میبازد و از بین میرود اما حالا و در این زمان و در همین اتاق رقم خواهد خورد داستانی آغشته به خون بین قربانی و ناجی که خود دستش به خون خانواده خود آغشته است و این ماجرا از همین اتاق شروع خواهد شد.
چی میشه اگه یه جلاد تصمیم بگیره یه تنوعی به کارش بده و کارشو به جای یه نفر با یه خانواده انجام بده.
من کشته شدن خانوادم رو به چشم دیدم.
بارها و بارها برش و بخیه تا جایی که بدنشون دیگه نتونست طاقت بیاره.
***
اینجا زخمای دردناکی روی روحم گذاشته بی بی، تیتر تمام روزنامه ها و اخبار ماییم، روزی نیست که نیان پشت درمون و سنگ پرتاب نکنن، لعنتمون نکنن باید بریم نه از این شهر، از این کشور، فقط هم من و تو و خاتون، میریم ترکیه، جای غریب که باشیم کسی نمیفهمه چیا رو از سر گذروندیم، کی هستیم وپشت خانوادمون چه داستانی بوده، اونجا مردمش بی دردسرن و کاری به کسی ندارن فرهنگشون هم کم شباهت با ما نیست.