رمان حامی در ژانر اجتماعی نوشته شده و خانم مهستی زمانی تلاش کرده است تا به خوبی روند تغییر و رشد احساسات یک دختر را به نمایش بکشد. دختر داستان که در بین تاریکی ها و ناامیدی غرق شده است و توسط شخصی نجات پیدا می کند و در طی رمان نیز در تلاش است تا شرایط زندگی خود را بهبود بخشد. در این بین با عشقی ناخواسته و مهار نشدنی نیز دست و پنجه نرم می کند. کتاب رمان حامی در سال 1400 توسط انتشارات صدای معاصر به چاپ رسیده است. تعداد صفحات این کتاب 389 می باشد.
امیدوارم به عنوان یک نویسنده تازه قلم بتوانم موفق به جلب نظر شما خوانندگان عزیز باشم و خواستار حمایت بیدریغ شما مهربانان هستم که صنعت نشر امروز به پشتوانه شما عزیزان استوار خواهد ماند.
رمان حامی در مورد دختری است به نام سماء، که در اوج ناامیدی وجود یک مرد باعث تغییر مسیر زندگیش میشه. بودن در کنار بی بی انگیزه ای میشه تا برای رسیدن به هدف بزرگ زندگیش تلاش کنه و سعی کنه بهترین باشه. حمایت ها و دلگرمی های سرگرد باعث شکوفه زدن احساسات جدید در دل دختر قصه می شه اما آیا بدون ترس خواهد بود؟ اصلا می تونه زندگی رو بدون عشق بگذرونه؟
اولین بار بود که این قدر به من نزدیک می شد و من گرمای نفسش را حس می کردم.
وقتی با احتیاط بازوی دست شکسته ام را گرفت تا کمک کند از روی تخت بلند شوم، احساس می کردم قلبم در گلویم می تپد.
وقتی موزی را پوست کنده و قطعه کرده و مقابلم گرفت، سرم را بلند کردم که با نگاه خیره و خاص اش مواجه شدم.
جانان عمیق به من خیره شده بود؛ که انگار فقط جسمش آنجا حضور دارد و روحش نبود. قبل از اینکه من هم در عمق آن نگاه غرق شوم ؛ خواستم تکه موز را از دستش بگیرم که مانع شد و با اشاره ی ابرو خواست دهانم را باز کنم و خودش موز را در دهانم گذاشت. آنقدر این کار غیر منتظره بود که قدرت جویدن آن تکه ی کوچک موز را هم نداشتم .
دلم می خواست زمان متوقف شود و من در همان حال تا ابد بمانم.
از طریق انتشارات صدای معاصر و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد. نسخه مجازی این رمان نیز با اجازه ی ناشر در اپلیکیشن به بوک قابل تهیه می باشد.
مهستی زمانی هستم و در روز اول شهریور سال 1351 در تویسرکان زادگاه پدرو مادرم متولد شدم. فرزند ارشد یک خانواده هفت نفره هستم.
پدرم کارمند دانشگاه تهران بود و به همین دلیل بعداز به دنیا آمدن من به همراه مادرم ساکن تهران شدیم. از زمان ورود به مدرسه راهنمایی خواندن رمان را شروع کردم.
ازدواج خیلی زود و بچهدار شدن سریعم مانع از این شد که تحصیلاتم را ادامه بدهم اما حتی با وجود تولد دخترم بازهم دست از مطالعه و خواندن کتاب مخصوصاً رمانهای ایرانی و اشعار سهراب سپهری بر نداشتم.
همیشه آرزو داشتم روزی دست به قلم ببرم و نوشتن را شروع کنم اما سبت به این کار ناامید بودم تا اینکه بالاخره در بهار سال 90 با تشویق همسرم و یکی از دوستانم نوشتن را به طور جدی آغاز کردم. حاصل این تلاشم رمان «سایههای وهم» بود که توسط انتشارات شادان به چاپ رسید.
در حال حاضر که صاحب دو دختر به نام های الهام و الهه هستم خدا را سپاس میگویم که میتوانم هر چند مختصر همچنان دست به قلم باشم و در حال حاضر با در حال نگارش پنجمین رمان هستم.
رمان سروگل – انتشارات صدای معاصر
رمان سایه های وهم – انتشارات شادان
رمان با عشق زندگی کن- انتشارات علی