رمان جهاندختم

رمان جهاندختم

رمان جهاندختم روایت دختری به نام محیا است که به عنوان نوه‌ی ارشدِ‌ یکی از باغداران بزرگ و مطرح، از راز پدربزرگش خبر دارد و همین امر باعث چالش بزرگی برای او می‌شود. نویسنده، نثری قوی دارد و به خوبی از پس شخصیت پردازی و داستان پردازی‌ برآمده است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان با 464 صفحه، در سال 1402 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان جهاندختم :

محیا، دختر جوانی‌ست که نوه‌ی ارشد جهانبخش جان حاتمی، یکی از باغداران معروف کشور می‌باشد.
او تنها کسی است که از رازهای زندگی پیرمرد مرموز خبر دارد، تا اینکه مرگ ناگهانی پیرمرد و پیدا شدن سروکله‌ی مردی مجهول که رازی مخوف از پیرمرد در سینه دارد تمام معادلات را به‌هم می‌ریزد. در این مسیر، بازی خطرناکی آغاز می‌شود که دخترک ناخواسته مجبور است قدم در این راه بگذارد.

 

مقداری از متن رمان جهاندختم :

با دست، محکم پیشانی ام را فشار دادم. لعنتی مرغش یک پا داشت. یک بار دیگر پیام تهدیدآمیزش را خواندم:
ـ به نفعته جواب بدی… اگه دفعه ی بعدی رد تماس بدی، بلند می‌شم می آم مراسم رو روی سرت خراب می‌کنم.
با ترس نگاهم را از کلمات سمی اش گرفتم و دستم را روی قفسه ی سینه ام مشت کردم. باز هم تهدیدم کرده بود. گفته بود می آید مراسم. اگر می آمد، اگر می آمد…
بذر وحشت در دلم جوانه زد. آبروی‌مان، آبروی مان در خطر بود.
دستان لرزانم را دور خودم حلقه کردم. با پا روی زمین ضرب گرفتم و ناخن هایم را طبق عادت کودکی که می‌ترسیدم زیر دندان هایم کشیدم.
یادم است که در مجله ای خوانده بودم بعضی آدم‌ها موقع ترس به دوران کودکی‌شان بازگشت می‌کنند و همان رفتار بچگانه را انجام می دهند و با انجام آن رفتار بچگانه آرامش می گیرند.
من هم دقیقا از دسته ی همان بعضی آدم ها بودم که موقع ترس، مکانیزم های دفاعی لعنتی ام من را به ناخن جویدن کودکی ام باز می گرداند.
می‌لرزیدم و ناخن‌های بلندم تلق تلق زیر دندان هایم می لغزید کج و معوج می‌شد. می لرزیدم و پلک چشم چپم به طرز عذاب آوری به بالا پرش می‌کرد، منتها این دفعه با دفعات قبل فرق داشت. این دفعه همه چیز به دست بی رحم تندباد سرنوشت کن فیکون شده بود. قیامت شده بود، صحرای محشر شده بود.
دیگر هیچی مثل و سابق نمی‌شد!
دیگر دست مهربانی نبود که بر سرم کشیده شود و من را از کابوس‌ها و ترس هایم جدا کند. دیگر خودم بودم و باتلاق اتفاقات نامعلومی که من را وحشیانه به درون خودش می‌کشاند.
کلافه پوفی کشیدم. تیک‌های عصبی ام همه یک جا به سمتم هجوم آورده بودند. ناخن هایم را از زیر دندان هایم بیرون کشیدم. نگاهی بهشان انداختم. باز هم زبر و اره ای شده بودند. مثل آن وقت ها که مدرسه می‌رفتم و از ترس دیده شدن این ناخن‌های لعنتی که شب قبل مدام زیر دندان هایم لغزیده بودند، دست‌هایم را مدام در جیب یونیفرمم می چپاندم.
آهی کشیدم. حرکاتم دست خودم نبود. ترس های لعنتی ام همیشه من را به این روز می انداخت. هرچند مینوی بیچاره هم از این قضیه مستثنی نبود که ناخن‌هایش را می‌جوید. او هم یکی بوددرست عین من. پر از ترس و تیک های عصبی، با یک گذشته ی تهوع آور. گذشته ی لجن زاری که کودکی او را هم ربوده و در انبار تنگ و تاریک روزگار گردن زده بود!
قطره ی اشکی از گوشه ی چشمم نیش زد. از این به بعد دیگر موقع ترس‌های‌مان کسی نبود که در آغوشمان بکشد. دیگر کسی نبود. سایه ی سرد و سنگین، مرگ تنها پناه مان را برده بود.
تنها پناهی که….
لرزش موبایل را که حس کردم روح از تنم پر کشید. نگاه حیرانم را به صفحه ی موبایل گره زدم. چرا ولم نمی‌کرد؟ چه از جان‌مان می خواست؟ غریبه چه از جان بی جان پناه پرکشیده‌مان می‌خواست؟ می‌خواست سر آبروی چه کسی قمار کند؟ با یادآوری پیامش ترس در وجودم چنبره زد و چون پیچکی سمی نفسم را برید. گفته بود اگر دوباره رد تماس بدهم می آید سراغ‌مان.
با دستان لرزان تماس را پاسخ دادم. صدای سردش که در گوشم پیچید یخ کردم.
ـ محیا خاتمی؟
-خ… خودمم…
ـ اکثر اسنادی که دست منه به نام توئه… عکساشم که به دستت رسید.
گوشه‌ی لبم را گزیدم و لب زدم:
-می‌دونم.
ـ لابد اینم می‌دونی که زمان سررسیدش نزدیکه.
دستم را به دیوار تکیه زدم تا سقوط نکنم. غریبه به قصد نابود کردن کلمات را شلیک کرد و هر آوای کلامش چون تیری گوش‌هایم را مورد هدف قرار می‌داد. صدای لرزانم به سختی از گلو خارج شد:
ـ پول‌تون رو می‌دم… فقط آبروریزی نکنید…

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان جهاندختم :

رمان جهاندختم از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی زهرا یزدانی :

زهرا یزدانی، متولد 1379، نویسنده‌‌ی ایرانی می‌باشد. ایشان تا کنون یک کتاب با انتشارات شقایق و یک کتاب دیگر با انتشارات کافه رمان پارسی به چاپ رسانده و در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

آثار زهرا یزدانی :

رمان ماه و سنگ – انتشارات کافه رمان پارسی
رمان جهاندختم ـ انتشارات شقایق

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 21 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!