رمان جلد تو باشم

رمان جلد تو باشم

رمان جلد تو باشم به قلم برفا، در ژانر عاشقانه و طنز نوشته شده است.
روایتی قوی و داستانی جذاب دارد که در لیست پیشنهادی ها قرار می‌گیرد.
داستان درمورد پسر کفتر باز محل، رشید است که از شر تیکه و بد دهنی هایش هیچکس در امان نیست.
دست روزگار دختری رو جلوی او قرار می‌دهد که بلای جانش می‌شود.
الا و بلا مجبورش می‌کند که رشید او را عقد کند و با تهدید خودکشی قبول هم می‌کند.
اما…
داستانی عاشقانه در عین حال طنز و هیجانی است.
دختری را توصیف می‌کند که چطور یک مرد را به زانو در می‌آورد و…

 

مقدمه رمان جلد تو باشم :

نیامدی…
منتظرت مانده بودم، برف روزگار بارید سردم شد…
دستانت در خیالم گرمابخش بود
نیامدی…
بار و بندیلم را بستم و در مسیر رسیدن به تو…
برای مسیر خانه‌ات در خیالم راه ساختم
نیامدی…
پشت در رسیدم و دست‌های یخ‌زده‌ام را…
بارها به در و دیوار آشیانه ات کوبیدم
آمدی…
فریاد زدم که برای تو آمده‌ام
من آمده‌ام تا جلد تو باشم..‌.

 

خلاصه رمان جلد تو باشم :

رمان جلد تو باشم به قلم برفا، داستان کفتر باز بد دهن محله رشید است که دختری سر راهش قرار می‌گیرد و با تهدید خودکشی مجبورش می‌کند که رشید او را عقد کند.
اما داستان چیز دیگری است و…

 

مقداری از متن رمان جلد تو باشم :

با خباثت به سعید نگاه می‌کنم، این پا و آن‌ پا می‌کند و با مظلومیتی ساختگی‌ می‌گوید
– داداشم شوخی داره پری‌خانم… وقتتونو نگیریم شمام کار داریم.
پری‌خانم چینی به دماغش می‌دهد.
– اصلا کارتون درست نیست آقا سعید.
دستی میان موهای بهم ریخته‌ام می‌کشم.
– ناراحت نشو آبجی… این‌کلا گ*ه زیاد می‌خوره، شمام دقت کن کمی!
سعید بیشتر جلز ولز می‌کند که همان لحظه صدای خوابالود دخترک…
– رشیدجونم… بیدار شدی خوبی؟
نگاهی به پرستار و سعید می‌اندازد و بعد خرامان خودش را روی تخت می‌کشد و دستش را دور دستم می‌پیچد.
با چشم‌هایش به پری‌خانم خط و نشان می‌کشد.
سعید با دیدن حرکات نارین پوزخندی تحویلم‌ می‌دهد.
– بیا بریم پری‌خانوم… این داداش ما پاره آجر خورده به سرش تو بچگی مشکل عقلی داره شما توجه نکن.
پری‌مری که انگار خیالش راحت شده است با سعید می‌روند و دخترک غر می‌زند.
– چرا بهت اونجوری نگاه می‌کرد؟
چپ چپ به دستش نگاه می‌کنم، فورا دستانش را از دور بازویم باز می‌کند.
به دست‌های کوچکش‌ نگاه می‌کنم، به ناخن‌های خیلی کوچکش که کوتاه‌اند اما لاک صورتی ملایمی دارد.
– چته چسبیدی به من بچه؟
موهای بیرون آمده از کلاه را پشت گوشش می‌فرستد، پاهایش را از تخت آویزان کرده و مانند بچه‌ها تابشان می‌دهد.
این دختر، دختر بچه‌ای بود که بزرگش‌ نکرده بودند… بها نداده بودند پریدن نیاموخته بود تا جلد خانه‌شان باشد.
او را چه به ازدواج… مگر چقدر بلد بود زن باشد یا مادری کند وقتی بقول گلابتون مادر به خود ندیده و یتیم و مفلوک بزرگ شده است؟!
– بهت بد نگاه می‌کرد… تو ازش خوشت اومد، آخه پرستاره خیلیم‌ شیک بود…‌خودش حقوقم داره زحمت نداره برات.
مغز فندقی.
– خوشم که اومد ولی مگه قراره زن بگیرم فقط واسه شب‌کاری… اینیم که من دیدم هر جی دربیاره خرج چیتان پیتانشه، البته پول خودشه… قرار نیست تو خونه من حقوقشو خرج کنه.
با شوخی برای اذیت‌ کردنش گفتم
– دیدی چه مژه‌هایی داشت… ناخوناش اصلا…
با انگشت چوب کبریتی‌اش روی تخت دایره‌های فرضی می‌کشید.
– گفتم که خوشگل بود… خوش هیکل… خوش اندام.
یک دستش را روی کلاه هو‌دی‌اش گذاشت تا از سرش نیوفتد.
– کاپشنت موند بالا اتاق گلابتون‌جون… رفتم بالا میدم‌ سپیده بیاره.
پاهایم از حرکت ایستاد.
– برو خونتون بچه… نصفه شبه.
موهایش را با دستش تاب داد.
– نه همین‌جا می‌مونم راحتترم.
شاید می‌توانستم کمی او را بفهمم… خواسته نشدن از طرف خانواده حس بدی داشت. چه شب‌ها که بیرون از خانه نمانده بودم.
اصلا پدرم فراموش می‌کرد که من هستم یا نه!
سعید بی‌نوا تا ما را دید گرخیده بیرون دوید.
لبخندم را به زور نگه داشتم و از پری خانم خداحافظی سرسری کردیم.
حیف دلم نمیاد دخترک را بیشتر بچزانم.
پایین پله‌ها ایستادم و گفتم
– برو دیگه… چسبیدی به من.
شانه بالا انداخت.
– باشه… شب بخیر.
چشمش موقع حرف زدن روی چیزی ثابت مانده بود، چرخیدم و با دیدن مردی که غذا در دست داشت پرسیدم.
– شام نخوردی؟

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان جلد تو باشم :

رمان جلد تو باشم به قلم برفا، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.

 

بیوگرافی برفا :

هانیه حکیمزاد با نام مستعار برفا، نویسنده و رمان نویس هستند.
بیست و سه ساله و مجرد.
نویسندگی رو از سه سال پیش شروع کردن و دو رمان جذاب درحال تایپ دارن.

 

آثار برفا :

رمان سردسته – درحال تایپ
رمان جلد تو باشم – درحال تایپ

 

 

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 79 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!