رمان تو از کجا پیدات شد

رمان تو از کجا پیدات شد

توضیحات مهم رمان تو از کجا پیدات شد از فاطمه طریقت

رمان تو از کجا پیدات شد یک رمان فروشی در حال انتشار است که بصورت هفتگی توسط نویسنده یعنی خانم فاطمه طریقت در اپلیکیشن به بوک بروزرسانی و آپدیت می شود.

موضوع اصلی رمان تو از کجا پیدات شد از فاطمه طریقت

رمان تو از کجا پیدات شد سرگذشت واقعی چند نفر است که در کنار هم حاصلش این رمان شده اما در کنارش یک عاشقانه هیجانی با این موضوع نوشته شده که دختری بعد از 23 سال متوجه میشه عضو یک خانواده دیگه هست نه اونایی که در کنارشون بزرگ شده.

خلاصه رمان تو از کجا پیدات شد از فاطمه طریقت

رمان تو از کجا پیدات شد روایتگر زندگی دختری مذهبی به نام زهرا ست.

من زهرا هستم، یه دختر مذهبی که توی روزمرگی های زندگیم غرق بودم، اما…

یکسالی خواب های عجیب و غریب میدیدم.

خواب یک مرد غریبه اما آشنا، یک روز همون مرد وارد خونه ما شد و ادعا کرد که دختر واقعی اون ها هستم نه کسانی که 23 سال در کنارشون بودم. در حالیکه پدر و مادر واقعیم فوت شده بودند و پسرعموی خشن و زورگوی من باید سرپرست و قیّمم میشد…

پسر عمویی که بر عکس من مذهبی و مقید نبود و داستان هیجانی ما از همینجا و همین پسر عمویی شروع میشه که دو رگه ایرانی-ایتالیایی هست. زیبا. سخت گیر. پولدار و…

 

مقداری از متن رمان تو از کجا پیدات شد از فاطمه طریقت

بیاید نگاهی بندازیم به شروع جدیدترین اثر فاطمه طریقت، رمان تو از کجا پیدات شد :

روبروی آینه ایستاده بودم و مثل تمام این چند ماه اخیر به این فکر میکردم که چرا من با خواهر و برادرانم و بقیه اعضای خانواده متفاوت هستم.

یه فکری اون انتهای مغزم می گفت، شاید بچه این خانواده نباشم ولی وقتی به یاد حالت ابروهام و آهنگ صدام فکر می کردم، به این شک می خندیدم.

اصلاً مقصر اصلی این موهومات احسان علیخانی هست که اون دو تا خانواده یزدی رو آورد به برنامش و داستان جا به جا شدن بچه هاشون رو گفت.

خب که چی؟ قرار نیست که همه بچه هاشون جا به جا بشن چون با بقیه اعضای خانواده یکمی فرق دارن.

صدای مامان طبق معمول این رشته افکار الکی من رو پاره کرد.

از وقتی بابا خونه قدیمی رو کوبید و دوباره ساخت، من هم ساکن یه اتاق شخصی شدم که هم شیک و زیباست و هم سرویس بهداشتی مستر هست، چیزی که همیشه می خواستم.

بیشتر مواقع وقتم رو این جا می گذرونم. مامان هم مدام صداش در اومده که دختر کجایی؟ و توی اون اتاقک چی می خوای؟

خب آره یکم به خاطر نوع سرویس بهداشتی کوچیک شده اما من واقعا عاشقشم.

– بله مامان؟! اومدم.

– بیا دیگه… از صبح تا شب اون تو چیکار میکنی؟ کاش تر و تمیزش هم می کردی

من از یه شهر کوچیکم، که نزدیک ترین شهر به شیراز و خوش آب و هوا و خلوت بود.

– مامان! من که مرض وسواس گرفتم، بس جارو و دستمال دستمه و راه به راه دستمال می کشم همه جا رو!

قربونش برم. این همه وسواسی بودنم رو از این چشم خوشگله به ارث بردم. اینم یکی دیگه از شباهت ها که نشون میده من از همین خانواده هستم.

مامان هم پشت چشمی نازک کرده و میگه:

– اگه اینا که میگی بود مدام موهای درازت این طرف اون طرف پخش و پلا نبود.

بسم الله… باز شروع شد.

– خب مادر من، این هم راه حل داره… شما اجازه بده من این خرمن موهای به قول شما درااااز رو می چینم.

و برای تلافی پشت چشمی نازک کردم… والا فک کرده فقط خودش بلده، با اون چشمای نازِ میشی رنگش پشت چشم نازک کنه؟

اصلا من وقتی روی ماه این جیگر خانوم رو می بینم از اون افکار خاک بر سریِ یه ننه بابا دیگه خجالت می کشم.

حتی اگه همچین چیزی هم باشه، دوست دارم مامانم همین خوش چشم و ابرو و خوش صدا باشه، با همین بینی قلمی و خال لب دلبرش.

تو همین فکرا بودم که با چشم غره عجیبی بهم گفت:

– چه غلطا… الحمدلله هیچی که نداری… همین خرمن موهای درازت هم نباشه دیگه چی میشی؟

یعنی ترور شخصیتی بیش تر از این؟ ببین خودش با این حرف ها نمیذاره از اون افکار خاک بر سری دوری کنما.

اما انگار تو فکرای دیگه ای هست… حواسش با من نیست.

– مامان جان، دلبرکم، حاج خانوم شهلای من… چرا هی آه می کشی؟ نفسم؟

همراه با نفس عمیقی میگه:

– چی بگم مادر؟ چی بگم؟ قربون خدا بشم… چرا همیشه باید یه جای کار بلنگه؟؟ خداروشکر تن بچه هام سالمه… رزق و روزی حلالی داریم و دستمون جلوی خلق خدا نیست.. خونه زندگی خوب و آبرومندی دارم اما از اینکه بین بچه هام کدورته دلم گرفته… همش غصه می خورم… هر چی هم به خدا میگم خدایا این مشکل رو حل کن، هیییییچ… نمیدونم چه حکمتی تو کارشه… نمیدونم.

– من همیشه به داشتن شما افتخار می کنم مامان

متعجب برگشت به سمتم و گفت:

 

– چرا؟؟!!

– چون تو اوج دل گرفتگی و ناراحتیت هم اول به یاد نعمت هایی که داری میوفتی و خدا رو واسشون شکر میکنی و بعد از خواسته هات میگی از گله هات حرف میزنی… چیزی که خیلی از ماها توی روزمرگی هامون فراموشش کردیم. تا خوشیم که شاد و شنگولیم اما به محض ناخوشی میشیم عین گربه کوره و پنجول می کشیم… فراموش می کنیم که چه زیبایی ها و نعمت هایی رو خدا بهمون بخشیده. اصلا هم به این فکر نمی­کنیم که آقا شاید داره امتحان مون میکنه، ببینه ظرفیت و گنجایش خوبی و محبت داریم یا نه! و اما راجع به غصه خوردن؛ مامان قشنگم، شهلای من، شما که اهل نماز و روزه و ذکر خدایی دیگه چرا؟

– چی چرا؟

– مگه نمی دونستی غصه خوردن مکروهه؟

– مکروه؟!

– آره عزیز دل… مکروهه، چون میگن بنده ای که خدا رو داره چرا دل بده به فکرای اون شیطون لامصب و غصه بخوره؟

اگر رمان تو از کجا پیدات شد رو توی اپلیکیشن مطالعه کردید، خوشحال میشیم که نظرتونو درمورد آثار خانم فاطمه طریقت برای بقیه رمان خوان‌ها پایین همین مطلب بنویسید.

 

برای دانلود و خواندن رمان تو از کجا پیدات شد کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 20 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!