رمان تقاص گناه یک بی گناه

رمان تقاص گناه یک بی گناه

توضیحات مهم رمان تقاص گناه یک بی گناه از رقیه حیدری

موضوع اصلی رمان تقاص گناه یک بی گناه از رقیه حیدری

سرگذشت دختری که بهش تجاوز شده.

خلاصه رمان تقاص گناه یک بی گناه از رقیه حیدری

صدای ناز و عشوه های مونا همه ی خانه را گرفته بود. با گریه دستش را روی گوش هایش گذاشت تا نشنود  صدای عشق بازی شوهرش با همسر جدیدش را که  شب حجله اشان بود.
صدای  جیغ پر ناز مونا پایش را سست کرد
کنار دیوار روی زمین سر خورد.
کاش برای دل غریب و عزادارش امشب باران می‌بارید. ای کاش که از این کابوس تلخ یکهو از خواب می‌پرید. تا صدای قربان صدقه های همسرش برای آن دیگری را نشنود و دل خون نشود
دستش را گاز گرفت تا هق هق معصومانه از لای درز در بیرون نرود.
حق با آرمان بود اجازه ی هیچ اعتراضی نداشت… او هیچ حقی نداشت و باید به خاطر دختر نبودنش  تقاص پس میداد!
باید عشق بازیش را با زن جدیدش میدیدو دم نمیزدم!
آرمان راست میگفت .اسمش رویش بود ازدواج پنهانی! ازدواج صیغه ای! ازدواجی که حتی قانون خدا هم برای دل سوخته زن پشتش را نمیگرفت.

 

مقداری از متن رمان تقاص گناه یک بی گناه از رقیه حیدری

انعکاس صدای زمزمه های عاشقانه دیشب شان هنوز هم زیر گوشش زنگ میزد.آری حسود بود آن هم حسود مردی که از اولش قرارش بر این بود که تا ابدیته ابدیت تنها مال او باشد نه مونا یا کسی دیگر. پای آسیب دیده اش را آرام روی زمین گذاشت و به سمتش قدم برداشت. مونا یک ساعت پیش خانه را ترک کرده و حالا آرمان مستقیم از شرکت آمده بود و با تعویض لباس هایش قصد رفتن داشت. گویا یک دورهمی دوستانه با دوست های تازه از پاریس برگشته مونا داشتند و قرار بر این بود تا مونا همسرش را به دوستانش معرفی کند و بابت تاخیر آرمان مجبور شده بود که قبل او برود. صدایش کرد
– آرمان…
دست آرمان بی حرکت روی در ماند سرش را به سمت آوا چرخاند و قهوه ی سردش را میهمان نگاه دریایی او کرد. آوا در حالی که قدم های بعدی اش را آهسته تر بر می‌داشت از نگاه سرد و یخ آرمان، بغض همچون خاری در گلویش خلید.
-میشه نری؟
صدای زمزمه آرامش را خودش نیز به زود شنید چه رسد به آرمان. اشک های سمج از گوشه ی چشمش شروع به باریدن کردند و دوباره ذهنش به شب گذشته پر کشید و حس کرد تیری نامرئی به قلبش فشار می‌آورد. و چه سخت است در عین زن بودن هیچ وقت وجود مردت را نداشته باشی و بدانی آرامش آغوش همسرت مال شخصی غیر توست.
چشم های لرزانش نه دل آرمان را لرزاند و نه پاهایش را برای رفت سست کرد بلکه محکم و صریح با سرد ترین لحن ممکن گفت
-اگه کاری داری زود بگو عجله دارم مونا منتظره!
– نرو پیشم بمون
آنقدر در لحنش مظلومیت و بی کسی فریاد می‌شد که آرمان را کلافه کرد…هرچند خودش هم میلی به رفتن نداشت اما زهر کلام دیروز آوا هنوز هم می‌سوزاندش
-چرا نباید برم! زنمه ، نمیشه که پیش دوستاش کلافه اش کنم
قلب آوا تیری کشید و کنج دلش افتاد
-اما منم زنتم پس…من چی؟ سهم…من…از تو…چیه؟

***

-میدونی چشمای تو  دقیقا شبیه همین حوض تو این خونه با صفا و قدیمیه که دورش یه عالمه شمع دونی چیده شده و داخلش هم چند تا ماهی شیطون قرمز رنگ داره وول می‌خوره
هر بار که به چشات نگاه می‌کنم میدونی به چی فکر می‌کنم؟
– چی؟
-به اینکه دوست دارم صاحب شش دنگ این حوض آبی کوچیک که واسم حکم زندگی داره باشم!

 

برای دانلود و خواندن رمان تقاص گناه یک بی گناه کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 326 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!