رمان بغض عشق روایت دختر و پسری به نامهای عسل و سینا است که بنا به تصمیم خانوادهشان باید با هم ازدواج کنند. عشق یا غرور؟ جوابِ سوالِ داستان میباشد، داستانی که سینای آن اصرار به ازدواج نکردن دارد. قلمِ نویسنده روان، گویا و شیوا میباشد و داستان از تعلیق بالایی برخوردار است. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 381صفحه، در سال 1394از نشر شقایق منتشر شده است.
عسل، دخترجوانیست که به واسطهی سنت خانوادگیشان برای سینا کاندیدای ازدواج شده و آن دو باید جواب مثبت بدهند. این وسط سینا مخالفت میکند و زیر بار این ازدواج و انتخاب نمیرود. چرایی و چونِ داستان در یک سوال خلاصه میشود که دلیل رفتار او و انتخابش چه میتواند باشد؟ عشق یا غرور؟
مقابل ساختمان متوقف شد. هنوز میان ماندن و رفتن مردد بود. نمیدانست کاری که قصد انجامش را دارد به صلاح است یا نه. فکرش یاری نمیکرد!
عاقبت پس از ساعتی کلنجار رفتن با افکارش تصمیم نهایی را گرفت و از ماشین پیاده شد…
ـ عسل آمادهای؟
با شنیدن صدای مادر، آخرین نگاه را در آینه به خود انداخت و لبخندی از سر رضایت بر لبهایش نقش بست، سپس کیفش را برداشت و از اتاق خارج شد…
سینا با دیدن او برخاست و به سردی پرسید:
ـ بریم؟
عسل برخلاف او، گرم و صمیمی لبخند زد:
ـ بریم، من آمادهام!
سر تکان داد و با نگاهی به گلناز لبخندی محو بر لب نشاند:
ـ خاله جان، امری ندارید؟
ـ نه پسرم، به پدر و مادرت خیلی سلام برسون.
عسل با خنده گفت:
ـ روزی هفت دفعه که نه مامان، هفتصد دفعه با خاله احوالپرسی میکنی، باز به سینا میگی سلام برسون!
ـ سلام، سلامتی میاره دختر!
ـ پس از این به بعد از خونه که رفتیم بیرون به هر کسی برخوردیم یکریز سلام میکنیم تا به مقصد برسیم. این طوری تند تند برامون سلامتی پست میشه!
ـ عسل!
ـ خب، خودت داری میگی مامان جان!
گلناز با خنده به سینا نگاه کرد:
ـ خدا به دادت برسه سینا جان. از هر چی کم بذاره از زبون نمی ذاره!
سینا به لبخندی کم رنگ اکتفا کرد و حرفی نزد! عسل خطاب به مادرش گفت:
ـ من شب میرم پیش غزل.
ـ بیخود زحمت نکش، اونا خودشون دارن میان این جا!
ـ ای بابا، این غزل باز از من سبقت گرفت؟
ـ گله کردن رو بذار برای موقعی که خودش اومد.
عسل ابروهایش را با شیطنت بالا انداخت:
ـ راست میگین، خودم بهتر بلدم به حسابش برسم! فعلاً خدا حافظ.
***
به محض نشستن داخل ماشین به طرف سینا برگشت و با خوشحالی آشکاری گفت:
ـ چه عجب وقت آزاد پیدا کردی آقا!
سینا نیمنگاهی گذرا به چهرهاش انداخت:
ـ کار مهمی باهات دارم.
ـ جداً؟! خب بگو!
ـ اینجا نمیشه بریم، به جای خلوت… کافیشاپی، جایی!
ـ هر جا دوست داری برو، فرقی نمیکنه!
سینا با نگاهی دیگر به چهرهی شاد و پر انرژی او، پا را بر پدال گاز فشرد و در مسیر آشنایی که در ذهن داشت به راه افتاد…
پس از چیده شدن سفارشات روی میز، عسل اولین قاشق بستنی را به دهان گذاشت، و گفت:
ـ خب بگو دیگه!
ـ عجله نکن، اول بستنی تو بخور.
ـ هم میخورم هم گوش میدم، چند کارهام! تو بگو.
سینا مکثى تقریباً طولانی کرد، سپس با نگاه به چشمهای منتظر او، آرام گفت:
ـ عسل! میخوای خوشبخت باشی یا نه؟!
متحیر نگاهش کرد:
ـ منظورت چیه؟!
ـ اول جواب منو بده، آره یا نه؟!
ـ خب معلومه که دنبال بدبختی نیستم! نه من، نه هیچ آدم عاقل دیگهای!
ـ پس خودت با یه برنامهای این نامزدی رو به هم بزن!
رمان بغض عشق از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
الناز محمدی متولد تیرماه سال 1367، متاهل، دارای دو فرزند میباشد. ایشان جزو نویسندگان پرفروش و با سابقه میباشد که بهتازگی مشغول تدریس نویسندگی هم میباشد. این نویسنده اغلب در ژانر عاشقانه، معمایی، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان بغض عشق _ انتشارات شقایق
رمان نبض عاشقی _ انتشارات شقایق
رمان رهایم کن _ انتشارات شقایق
رمان آشیانه _ انتشارات سخن
رمان پیلوت _ انتشارات سخن
رمان سنت شکن_ انتشارات سخن
رمان تردستی _ انتشارات برکه خورشید
رمان بیتابی _ انتشارات برکه خورشید
رمان بومرنگ _ انتشارات برکه خورشید
رمان خوابزده _ انتشارات برکه خورشید
رمان یاس مجنون _ انتشارات برکه خورشید
رمان بندبازی _ در دست چاپ
رمان آخرین دروغ _ در حال تایپ