افسردگی، زندگی در گذشته و فراموش کردن حال.
گلاره، همسرش را طی حادثه ای دلخراش از دست می دهد.برادرش گرشا، معتقد است این تصادف ساختگی و از روی دشمنی بوده، پس در تلاش است تا این دشمن نه چندان غریبه را پیدا کند.
در این حین شاهین، دوست خانوادگی آنها پس از سالها به ایران باز می گردد و به گلاره ی بیمار، ابراز علاقه می کند.کسی از نیت واقعی شاهین با خبر نیست اما گرشا برای رو کردن دست او، از خواهرش می خواهد به عقد او دربیاید و…..