رمان باد در موهایش می‌رقصید

رمان باد در موهایش می‌رقصید

رمان باد در موهایش می‌رقصد، روایت ترنمی می‌باشد که برای انتقام از مردها قسم‌ خورده و حاضر به عقب‌نشینی نیست. چراییِ رمان با این سوال که خط قرمز او چه کسی می‌شود و چرا، شروع، ادامه پیدا کرده و به اتمام می‌رسد. قلم نویسنده شیوا و روان است و مخاطب تا انتها با او همراه می‌شود. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نوشته شده است. این رمان با 584صفحه، در سال 1403از نشر آترینا (شقایق) منتشر شده است.

 

خلاصه رمان باد در موهایش می‌رقصید :

ترنم زنی قوی و زیباست که برای مردها دامن پهن کرده و از آن‌ها انتقام می‌گیرد. او بنا به دلایلی از همه‌ی مردها متنفر است و از همین رو همه‌‌ی اعضای تیم کاری‌اش خانم هستند. او در کار بازسازی خانه‌های قدیمی فعالیت دارد. همه‌ی قراردادهای او با خودش برای گرفتنِ انتقام در یک شب زمستانی تمام می‌شود. همه چیز از نگاهی که در چشمان آسمانی گره می‌خورد، شروع می‌شود و ناخواسته جای تمام آن نفرت را عشقی ممنوعه می‌گیرد. تمام خط قرمزهای ترنم می‌سوزند و خاکستر می‌شوند. او دیگر برای خودش نیست و برای مردی که زیر درخت بیدمجنون، در میان برف ایستاده و باد در موهایش می‌رقصد؛ می‌میرد و از نو متولد می‌شود.

 

مقداری از متن رمان باد در موهایش می‌رقصید :

«من دختر بدی هستم، تکرار می‌کنم؛ من دختر خیلی بدی هستم!»
برای آخرین بار رژلب قرمزش را پررنگ‌تر کرد. خیره به آینه‌ی وسط شیشه‌ی ماشین، با خودش تکرار کرد: «من دختر بدی هستم!»
بد نبود، می‌خواست که بد باشد. باید خوبی را در خودش می‌کشت. در باطنش چیزهایی پنهان کرده بود که به این آسانی دست از سرش برنمی‌داشتند. لبخندی مصنوعی به تصویر خودش زد.
«خوبه! وقت شکاره.»
یک پارتی شبانه در ویلای اردشیرخان، سرمایه‌دار بزرگ تهران، انتظارش را می‌کشید. یک عالمه مرد خودشیفته، آماده بودند تا زنی کینه‌ای خرخره ی آن‌ها را بجود. صدای پاشنه‌ی چکمه‌های چرم ورنی‌اش را دوست داشت. ورود یک زن را به گوش مردهای سالن اعلام می‌کرد. اردشیرخان، زن افسونگر را با احترام به چند نفری معرفی کرد. ترنم که نشست، با یک نگاه، کل مردهای سالن را از نظر گذراند. «حال کدوم یکی رو بگیرم بیشتر کیف می‌ده؟!»
وسط آن همه مشغله و مسئولیت، چند ساعتی وقتش را به این پارتی اختصاص داده بود. نه به این خاطر که پارتی رفتن را دوست دارد، حتی وقتی سیاتل زندگی می‌کرد از این جور مهمانی‌ها خوشش نمی‌آمد. فقط آمده بود با ضایع کردن مردها تفریح کند. جنگ ایران و عراق ضربه‌های روحی عجیبی به بعضی مردم زده بود؛ ترنم هم مستثنی نبود. شده بود یک متعصب سرسخت و متنفر از هر کس که او را مرد می‌نامند. به کمین نشسته بود تا چند نفری را امشب به مرگ خودشان راضی کند. البته هدف دیگری هم از آمدن به این پارتی، که همه جور کثافتی در آن پیدا می‌شد، داشت؛ پیدا کردن آدرس احتشام!
حالا که در راه خانه، پشت فرمان بود، اصوات و تصاویر درهم و مبهم می‌آمدند و می‌رفتند. اگزوز شورلت کاماروی اسپرتش صدایی شبیه غرش اژدها تولید می‌کرد. درست مثل تصویر اژدهای آتشینی که سفارش داد روی کاپوت نقاشی شود. ماشین کلاسیک همیشه حس‌های خفته‌اش را به وجد می‌آورد و درونش می‌رقصاند.
برف سنگینی از ساعت‌ها پیش، درست همان موقع که در مهمانی اردشیر داشت جان مردها را می‌گرفت و یکی‌یکی له‌شان می‌کرد، خیابان‌های تهران را فرش کرده بود. دنده‌معکوس کشید تا جلوی لیز خوردن چرخ‌ها را بگیرد. تعادل ماشین که برقرار شد، تکیه زد و مرور کرد. پیمان با لبخندی پهن پیش ترنم آمد و با رنگی به سفیدی گچ رفت. بی‌اختیار بلند خندید. عجب کیفی داشت. نفر بعد را خودش انتخاب کرد. وقتی مثل عنکبوت خون‌آشام، گوشه‌ی سالن، به انتظار طعمه نشسته بود زمزمه‌های دختران سرخوش میز بغلی را شنید. جذاب است، پولدار است، محل هر دختری نمی‌گذارد، پدرش این و مادرش آن است و نهایتا ترنم را ترغیب به شکار کرد. بلایی سر بیچاره آورد که وقتی سالن را ترک می‌کرد همه با دهان باز نگاهش می‌کردند. امشب به اندازه‌ی کافی تفریح کرده بود. از احتشام که نتوانست ردی پیدا کند، حداقل حال چندتایی از مردهای بی بندوبار پارتی را گرفت و شبش پر خاطره شد.
تمام مسیر تا خانه، خندید. خانه که نمی‌شد گفت! یک ویلای زیادی کهنه، با مقدار کمی لوازم، که دو هفته پیش برای کارش خریده و تازه در آن ساکن شده بود. نباید زیاد وقت تلف می‌کرد. از این ویلا سود خوبی می‌برد، اگر همان می‌شد که در ذهنش به تصویر می‌کشید. چندبار بوق زد تا سرایدار خواب‌آلود در را به رویش باز کند. باید فکری هم به حال این سرایدار زیادی خنگ و کنجکاو می‌کرد. از آن دست مردهایی بود که وانمود می‌کنند سربه زیر و متعصب هستند، اما در همان حالت که سرشان را پایین انداخته‌اند چشم‌چرانی هم می‌کنند.
آقا مراد، از رفت‌وآمدهای هر شب خانم جدید خانه، خوشش نمی‌آمد.
تعللش در کار باعث شد ترنم چندباری چراغ بزند. روشن‌تر شدن محیط، لکه‌ی سیاهی که گوشه‌ی در ورودی، در میان سفیدی برف، از دید پنهان مانده بود را عیان کرد.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان باد در موهایش می‌رقصید :

رمان باد در موهایش می‌رقصید از طریق انتشارات آترینا، شقایق و کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی مریم چاهی :

مریم چاهی، متولد سال 1358 و نویسنده‌ی ایرانی می‌باشد. ایشان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت داشته است. این نویسنده در ابتدا به صورت مجازی قلم می‌زده و به تازگی دو کتاب به چاپ رسانده است.

 

آثار مریم چاهی :

رمان باد در موهایش می‌ رقصید – انتشارات آترینا (شقایق)
رمان فرشته – انتشارات آترینا (شقایق)
رمان اینسامنیاک – مجازی فروشی
رمان لونا – مجازی فروشی
رمان ایست قلبی – مجازی فروشی
رمان محکوم به تن تو – مجازی فروشی
رمان اقدس پلنگ – مجازی فروشی
رمان نخجیر شیطان – در حال تایپ
رمان از شب، ماه متولد می‌شود – در حال تایپ

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 10 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!