سرگذشت دختر پرستاری که دنبال انتقام برای خونخواهی پدر و مادرش است و تبعات آن.
رستا تو هشت سالگی، درست شب تولدش، پدر پلیسش رو بخاطر شلیک مستقیم گلوله ی جنایتکاری به اسم خشایار کاویان از دست میده و همون شب مادر باردارش بخاطر زایمان زودرس میمیره.. دختری که بعد از اون شب جز برادر کوچیکترش که تو یک روز باهاش به دنیا اومده، هیچ کسی و نداره و تمام آرزو هاش به تاراج رفته. حالا بعد از هیجده سال، رستا بزرگ شده و برگشته تا انتقام بگیره.. اما درست وقتی که برای انتقام گیری به بهانه ی پرستاری از پسر قاتلش پا به خونه اش میذاره، حضور همین پسرِ تیزبین که متوجه هدف این مار خوش خط و خال شده، حسابی رستا رو گیج می کنه و از مسیر منحرفش می کنه..