دانلود رمان اون کیه از حانیا بصیری

دانلود رمان اون کیه از حانیا بصیری

موضوع اصلی رمان اون کیه

“آنا بعد از ده سال دوری به ایران برمی‌گردد. در فرودگاه با مرد جوانی روبه‌رو می‌شود. مردی که انگار او را خوب می‌شناسد! او با صمیمیت با آنا حرف می‌زند و نشانه هایی به او می‌دهد که آنا متعجب می‌شود! اما مشکل اینجاست..آنا او را نمیشناسد. مرد گمان می‌کند آنا با او شوخی میکند و قبل از رفتن به او یاد آوری می‌کند که قولی که به او داده را فراموش نکند!

مقداری از متن اون کیه

چند ساعتی گذشت و همونطور چهار زانو زده روی تخت نشسته بودم و چشمام بسته بود. با باز کردن چشمام و دیدن پنجره دایره ای شکل توی اتاق متوجه طلوع خورشید شدم. خمیازه ای کشیدم اما همچنان خوابم نمی اومد. بیشتر حالت گیج بودن بود تا خواب. دراز کشیدم و سرمو زیر پتو بردم. چشمام یکم گرم شد… آهسته پلک زدم و همین که خواستم بخوابم یهو صدای پیام گوشیم اومد. سرمو از زیر پتو بیرون بردم دستمو گذاشتم روی پا تختی و گوشی رو برداشتم. پیامو باز کردم و با دیدن متن خواب از سرم پرید و صاف رو تخت نشستم و زیر لب خوندم : «فکر کنم دیروز یکم زیادی پیش رفتم معذرت میخوام»

به شماره ناشناس نگاه کردم. – این چی میگه؟اشتباه گرفته. و گوشی رو خاموش کردم و گذاشتم سرجاش و دراز کشیدم و چشمامو بستم؛ -کسی اینجا شماره منو نداره پس مسلماً اشتباه شده. آره بابا. انقدر بدم میاد از آدمایی که اشتباه بهم پیام میدن مزاحم خوابم میشن… یهو پتو رو کنار زدم و صاف سرجام نشستم : – زیادی پیش رفتم؟ چیو پیش رفته! این کی بود ! بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم و به اطراف نگاه کردم – کسی نیست؟ کل خونه رو سکوت گرفته بود، روی پله ها ایستادم و درحالی که به فضای کم نور پایین پله ها نگاه میکردم موهای بلندمُ پشت گوشم فرستادم و به لباس خواب بلند و سفید رنگ توی تنم پوزخندی زدم.

قشنگ تیپم توی این خونه در اندشت تاریک مثل یه روح سرگردان انتقام جو بود! یه دختر با موهای بلند و لباس سفید… با همون پوزخندی که گوشه لبم جا خوش کرده بود یکی، یکی پله هارو پایین رفتم. – مسخره است. همونطور که پله هارو پایین میرفتم زیر لب زمزمه کردم : – راه… رویام..ُ چه زود… دزدید… غمگین به در خونه خیره شدم : – من.. یلدام شب دور از خورشید. وارد آشپزخونه شدم و کلید قهوه سازو زدم و روی صندلی پشت کانتر نشستم. دستمو زیر چونه ام گذاشتم و به در خیره شدم. – چه تراژدی تلخی. حتی یک نفرم نیومد منو ببینه. برای خودم قهوه ریختم و همونطور که خیره به در بسته بودم فنجونُ نزدیک لبم بردم و مشغول خوردن شدم.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
"آنا بعد از ده سال دوری به ایران برمی‌گردد. در فرودگاه با مرد جوانی روبه‌رو می‌شود. مردی که انگار او را خوب می‌شناسد! او با صمیمیت با آنا حرف می‌زند و نشانه هایی به او می‌دهد که آنا متعجب می‌شود! اما مشکل اینجاست..آنا او را نمیشناسد. مرد گمان می‌کند آنا با او شوخی میکند و قبل از رفتن به او یاد آوری می‌کند که قولی که به او داده را فراموش نکند!
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: اون کیه
  • ژانر: عاشقانه، روانشناسی، طنز
  • نویسنده: حانیا بصیری
  • تعداد صفحات: 1235
خرید کتاب
60,000 تومان
  • Admin
  • 35 بازدید
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!