رمان اوتای در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نوشته شده و با رونماییاش در نمایشگاه بینالمللی کتاب 1403 به چاپ دوم رسید. اوتای به معنای راز بین دو سمت ارس است و در رمان اشاره دارد به دختری که یک رود و یک مرز او را دورگه کرده است. دختری پرشروشور که پایش بیفتد، از هزار مرد قویتر است و وای به روزی که عاشق شود. این رمان با 616صفحه، در سال 1403از نشر شقایق منتشر شده است.
قهرمان داستان اوتای، یک جنگجوی واقعیست!
تارای داستان در روستایی بزرگ شده که اهالی آنجا مثل یک خانواده هستند، ولی خانوادهای که یک نفر از آنها طرد شده است. او کسی نیست جز یاشار که نامزد سابق ترلان، خواهر تارا میباشد.
یاشار مردیست که برای عشقش به تارا، ترلان را کنار گذاشته و باعث کینهی عمیقی میشود که از سر این کینه هرگز نمیتواند به تارا نزدیک شود. او با رفتنش به باکو، در آنجا تجارتی بههم میزند. تا جایی که میتواند یک شهر را بخرد و بفروش.
اما با شروع جنگ ورق برمیگردد. دشمن به روستایشان حمله میکند و محاصره میشوند. تارای که نمیتواند تسلیم شدن روستایش را ببیند، دست به دامن یاشار میشود و یاشاری که طردشدهی روستا و مایه ننگ خانوادهی تاراست، یک شرط برای کمک کردن دارد، آنهم ازدواج با تاراست!
پر حرص دست برد و موهایش را دور دستش پیچاند، کش سرش را به زور دور آن حجم از موها انداخت. با پاشیده شدن خاکستری گرگ و میش شب بیتوجه خندهی کوتاهی کرد و شانه بالا انداخت. بدون اینکه عجلهای برای رسیدن به خانه داشته باشد، دست در جیبهایش سراند و گامهای بیتکلفش به گذر زمان طعنه زد.
هنوز به محل نزدیک خانهشان نپیچیده بود که با نشستن دست سنگینی بر شانهاش بهسرعت دستش را همراه با چاقویی که همیشه داشت از جیبش بیرون کشید. چرخید و خیلی ماهرانه و حرفهای داشت چاقو را تا گلوی فرد پشت سریاش میبرد که او فرزتر دست روی دستش گذاشت.
_غلاف کن بابا منم!
با دیدن آن رنگ عجیب چشمان مقابلش که با وجود تیره بودن فضای شبانگاهی باز روشنیشان قابل تشخیص بود، پوفی کشید.
ـ اتفاقا چون تویی… من و این چاقو به خونت تشنهایم!
مچ ظریف در دستش را کمی فشرد و با تکخندهای ابرو بالا پراند و دست و چاقو را با هم پایین کشید.
ـ اونوقت چرا؟
دستش را کمی شل کرد تا مرد روبهرو ولش کند.
– تو شیادتر از خودت سراغ داری این اطراف؟
کوتاه ولی با صدای بلندی خندید.
ـوالا شیادترینش رو همین الان گیر انداختم، فقط چون مکشمرگ ماست قیافهش هم گول زنک، هیچکس باور نمیکنه.
دهنی کج کرد و با درآوردن ادای خنده گفت:
ـ هان چی شده باز اینورا پیدات شده و نرسیده تو کمین منِ شیادتر از خودت بودی؟
تند و سریع لپ کلام رو گفت:
ـ چند؟
میدانست، منتظرش بود. شک نداشت پیدایش میشود، ولی خودش را زد به آن راه:
ـ چی چند؟
کلافه سری تکان داد.
ـ خودت میدونی چی رو میگم، وقتم رو نگیر باید برم، اهالی شورا دارن…
و تمسخر بین کلامش پیچید.
ـ و دعوت شخصی شدم.
سعی کرد دستش را از دست شلشدهی او بکشد که انگشتان مرد روبهرویش سفتتر شد.
ـ یالا امسال چند؟
نفسی گرفت و گفت:
ـ جای خالی ندارم، همهش فروش رفته!
پوزخندی زد.
ـ برام خالیش میکنی، هر چند از هزار رودهی پیچدرپیچت یکیش راست نیست بشه بهش اعتماد کرد، بس که چلچاخانی.
کلافه از دست گیر افتادهاش حرصی زد و گفت:
ـ اول دستت رو بردار، معامله تو شرایط تهدیدآمیز تو گروه خونیم نیست.
خندان سری تکان داد. دستش را تا روی چاقو سراند و از چنگ دخترک درآورد و بعد دستش را رها کرد.
ـ والا خیلی بهت اعتمادی نیست، اینو بده به من، چاقویی که تو اون یکی جیبت هست شرایط رو مساوی میکنه. دستش را ماساژ داد و همراه با «بیشعوری» که زیر لب میگفت، تند گفت:
ـ خب الان بگو چی میخوای؟
باید میرفت، حیف عجله داشت وگرنه نسبت به این اره دادن و تیشه گرفتن زیاد هم بیمیل نبود، گفت:
ـ خیلی خب، جشن شکرگذاری محصول، یه جا همراهیت رو میخرم. قیمت بده!
دستی گوشهی لبش کشید.
ـ دیر کردی جناب، پر شده تا ثانیه آخر!
لبش کش آمد.
ـ دویست مانات!
تک ابروی دختر نامحسوس بالا رفت، برعکس اشتیاق پیچیده شده در چشمانش گفت:
ـ نمیارزه به شکستن دل سه نفر.
خندید.
ـ آهان! من که میدونم ته پولی که یوسوف ممکنه خرج کنه صدتا بیشتر نیست، ولی جهنم بیچک و چونه و بیبهونه، پونصدتا!
! پونصدتا! با این میشد دل ده نفر را هم شکست. کمی سرش را جلو کشید.
ـ دیر اومدی قلدری نکن، فقط دور آخر که اصلیتره.
نگاه از صورت تا نوک پایش کشید، یعنی خدا وقتی این موجود را میآفرید چند نقاش خبره خبر کرده بود که اینقدر موزون و چشم نواز و زیبا شده بود؟ شاهکاری بود برای خودش.
دستش را کمی جلوتر برد.
ـ روباهی هستی برای خودت!
رمان اوتای از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
اکرم حسین زاده ملقب به امیدوار، متولد سال 1357 میباشد. ایشان در نوشتن ژانر رمانهای عاشقانه، خانوادگی و اجتماعی فعالیت دارند و تا کنون 10 کتاب را به چاپ رسانده است.
رمان طواف و عشق ـ انتشارات شقایق
رمان توهم عاشقی ـ انتشارات شقایق
رمان فرصتی دیگر – انتشارات آئیسا
رمان کات – انتشارات شقایق
رمان اعجاز ـ انتشارات صدای معاصر
رمان آهوی وحشی – انتشارات شقایق
رمان نفس آخر ـ انتشارات شقایق
رمان فایتر ـ انتشارات صدای معاصر
رمان بازندهها نمیخندند ـ انتشارات شقایق
رمان اوتای ـ انتشارات شقایق
رمان دلدار – در دست چاپ
رمان ریسک – فایل مجازی و فروشی