رمان انار ترش نوشته ی سمیرا سیدی یک روایت معمایی است. نارگل دختری تنها و دلشکسته که در پی وصیت مادربزرگش است. تکه ی چرم که متنی بی معنی روی آن نوشته شده، به او داده است، چرمی که نقشه ی یک گنج سیصد ساله است.
نارگل در پی حل معمای این گنج با مشکلات زیادی سر و کله می زند از جمله عشق دیرینه اش که…
رمان انار ترش به قلم سمیرا سیدی در سال ۱۳۹۷ از انتشارات سخن به چاپ رسیده است. تعداد صفحات این رمان ۵۸۸ می باشد.
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست…
رمان انار ترش به قلم سمیرا سیدی سرگذشت دختری به نارگل است. او تنها و شکست خورده، به دنبال اثبات خود و عمل به آخرین وصیت مادربزرگش است که باعث می شود قدم در راهی نامعلوم بگذارد.
گنجی که سیصد سال پیش دفن شده است و تنها سر نخ آن ، چرمی است با متنی بی سر و ته روی آن نوشته شده است.
نارگل در این راه با مشکلات زیادی روبرو می شود که مهم ترین آن همراه شدن با مردی که روزگاری عشق اول و آخرش بوده اما….
کنار خانه ای آشنا ایستاد، یک دست را از جیب بیرون کشید و روی در چوبی گذاشت، نگاه دل تنگش پر کشید و به شاخسار عور درختان داخل کودک خورد.
درخت انار مهمان سرا را بهتر از همه می شناخت، صاحبش بود، مال او بود، به نامش بود.
آرزو کرد کاش کلید داشت و وارد مهمان سرا می شد و کنار درخت انارش می نشست، برگ و شاخه هایش را نوازش می داد و او نازکشانه اناری مهمانش می کرد، آن محیط بوی کودکی اش را می داد، بوی مادرجان، آقا بزرگ…بوی محبت!
***
آرزو کرد کاش کلید داشت و وارد مهمانسرا میشد و کنار درخت انارش مینشست، برگ و شاخههایش را نوازش میداد و او نازکشانه اناری مهمانش میکرد. آن محیط بوی کودکیاش را میداد، بوی مادر جان، آقا
بزرگ… بوی محبت!
آهش بخار شد، اما حیف… نمیشد، به دلیل و دلایل بسیار!
با صدای زنگ تلفنش از دنیای رنگین و نوستالژیکش بیرون کشیده
شد. بیمیل تلفن را از جیب بیرون آورد و بعد از نگاهی کوتاه به نام درج شده بر صفحه، با دستانی که از سرما قرمز و بیحس شده بود، آیکون سبزرنگ را کشید و آن را روی گوش گذاشت:
ــ بله؟
ــ سلام عزیزم، خوبی؟
خلوت قشنگش را برهم زده بود. نه خوب نبود! سرد و بیحوصله گفت:
ــ سالم، ممنون.
ــ کجایی؟ لباس گرم پوشیدی؟ خیلی سرده مراقب خودت باش.
چرخید و به در چوبی تکیه زد، خیره به آسمان جواب داد:
ــ بیرونم و خوبم. ممنون.
ــ نارگل؟
ــ جانم؟
مکثش را میشناخت، میتوانست حدس بزند چه حرفی میخواهد پیش بکشد!
ــ هنوز دلخوری؟
هوووفی بیصدا کرد و چشمانش را به هم فشرد. چرا باید میبود؟ او را با دختری خوش آب و رنگ در رستورانی شیک و مجلل دیدن جرم بود؟! نفهمی از او بود که تشخیص نداد قرارش کاری و اداری بود یا از هومن که دروغهایش چپ و راست شده بود؟! باید از سر بازش میکرد، الان نه حال و حوصلهی فیلم بازی کردن داشت و نه شنیدن بهانههایش را.
نفسی عمیق کشید و به خود مسلط شد:
ــ هومن، میشه بعداً صحبت کنیم؟
باز هم مکث کرد، این بار شاید جا خورد؛ اما زود به خود آمد و با رویی گشاده گفت:
ــ حتماً عزیزم، چرا که نه! اصلا میخوای امشب بریم بیرون؟
دست آزادش را در جیب فرو برد:
ــ نه امشب نمیتونم.
ــ فردا شب اوکیه؟
ــ آره خوبه.
_ باشه هماهنگ میکنم باهات، منم امشب دفتر میمونم، کار عقب افتاده زیاد دارم.
موافقتش را اعلام کرد. بعد از خداحافظی تلفن را ته جیب انداخت.
به خود قبولانده بود این حضور نصفهنیمه و سرطانی هومن را نیاز دارد. او در حال حاضر بهترین و شاید تنهاترین گزینهی روی میز بود. از روزی که قدم در این راه گذاشته بود، پیه همه چیز را به تنش مالیده بود، حتی کنار آمدن با هومن را.
چرخید و به در چوبی زل زد، دوباره دست روی آن گذاشت و زمزمه کرد:
ــ مادرجون، راهی پیش پام گذاشتی که راه نیست، بیراههست، ناکجا آباده، منم تنهام، تنهای تنها… خودت هوامو داشته باش، با دعاهات هوامو داشته باش.
نگاهی به کوچه انداخت… جز او و خدا کسی آن حوالی نبود، آهسته لبش را به در چسباند، یک دنیا خاطره و حس خوب به جانش تزریق شد.
بدن کرخت از سرمایش را تکان داد و راه آمده را برگشت و به پارکینگ حرم رفت.
رمان انار ترش را می توانید از طریق انتشارات سخن و کتاب فروشی های معتبر تهیه کنید.
سمیرا سیدی متولد ۱۳۶۹ می باشد. اولین اثر چاپی این نویسنده در سال ۱۳۹۳ منتشر شد که مورد استقبال قرار گرفت.
رمان انار ترش – انتشارات سخن
رمان لیلیت – انتشارات سخن
رمان امپراطور – انتشارات آرینا
رمان قهوه ترک – انتشارات علی
رمان یادم تو را فراموش – انتشارات علی