رمان اصیل روایتگر ماجرای مردی گمنام است که هسته مرکزی تشکیلاتی بزرگ را غیر مستقیم می چرخاند. او در منجلاب زندگی می کند اما به طرز شگفت انگیز و عجیبی بوی لجن نمی دهد. معما اینجاست که او کدام طرف است؟ خیر است یا شر؟ بد است یا خوب؟ مرد است یا نامرد تر از هر نامردی؟!
همه چیز درباره مردی اصیل زاده است که با نام اصیل لقب گرفته. او در دنیای تاریک خود تا امروز نه نور دیده نه حتی دنبال روزنه ای گشته برای روشنایی. او فقط دست و پا زده برای ثابت کردن خودش به آن هایی که روزی با تحقیر نگاهش می کردند و امروز با ترس و تحسین. همه چیز روی روال روزهای سرد و معمولی می گذرد تا اینکه یک روز از دختری با هفت تیر یک پلیس، کتک میخورد.
آن قدر ذهنش درگیر بود که حتی متوجه ی آقا یوسف هم نشده بود …بیشتر افکارش حولِ محور ماجرای امشب می چرخید ..به هفت تیر آشنایی که دیده بود فکر می کرد و مطمئن بود که آن دونفر زخم خورده ی ماجراهای او هستند . اما چه کسی جرئت کرده بود برگردد و پشت سرش را نگاه کند ؟!
جرعه ای از استکان شاه عباسی نوشید ، همان مزه ی همیشگی را میداد …احساس میکرد حتی بوی برگ های تازه چای را هم استشمام می کند …گرچه تلخ بود اما الحق که این تلخی چه خوب به مزاج اومی ساخت ..