رمان اشک لیلی روایت دختری به نام لیلی میباشد که با بیماری کلیوی دست و پنجه نرم میکند و در این راه به عشق مبتلا میشود. نویسنده با شخصیتپردازی قویای که داشته، توانسته همزادپنداری را در مخاطب ایجاد و او را تا انتها با خودش همراه کند. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی نگارش شده است. این رمان با 352 صفحه، در سال1394 از نشر شقایق منتشر شده است.
لیلی که بیماریِ کلیوی دارد، به مانی علاقمند میشود. مانی به همراهِ مادربزرگ و پدر بزرگ خودش زندگی می کند و برای ادامهی تحصیل از آنها جدا شده و به شهر دیگر رفته. این در حالیست که نوهی دیگر خانواده، از خارج برگشته، کلیهاش را به لیلی بخشیده و از او تقاضای ازدواج میکند و…
فردا نتایج اعلام و سرنوشت مانی معلوم میشد. همان که همیشه با نگاهی شیطنت بار دلش را لرزانده و وجودش را آکنده از عشق و نیاز نموده بود. اما راز این عشق پنهان آشکار نشده زیرا خودش نخواسته بود. دور و بر مانی را آن قدر دلبران زیبا و عشوهگر گرفته بودند که نمیگذاشتند او دیده شود. دخترهای طناز و شیرین زبان چنان او را سرگرم میکردند که وجود بیمار او هر روز بیش از پیش نادیده گرفته میشد. آنها خویشاوند بودند اما او غریبهای تنها بیش نبود. البته با این وضع کنار آمده بود. سرنوشت نامعلوم خود را همانگونه که بود پذیرفته بود. میدانست دیر یا زود باید به پدر و مادر مرحومش بپیوندد. پس همان بهتر که کسی از احساس درونش آگاه نمیشد، مخصوصا او که تمام آرزویش بود. قلبش از این عشق پنهان چنان لبریز بود که اندیشیدن به او، تماشا کردنش از دور و ثبت این لحظات عاشقانه را برای خود کافی میدانست. نفس عمیقی کشید و چشمهایش را بست و برای آخرین بار زیر لب دعا کرد:
ـ ای خدای مهربون! کمک کن مانی عزیز من توی کنکور قبول بشه، آمین.
اشعههای گرم خورشید بر صورتش تابید و از چنگال خواب رهایش کرد.
لبخندی زد و به مادر جون سلام کرد. او هم با همان لبخند مهربان همیشگی گفت:
ـ سلام دختر قشنگم! امروز حالت چطوره؟
– خوبم.
– خدا رو شکر.
صدای خنده و فریادهای شادمانه بچهها نگاه او را به سوی پنجره کشید. به یاد اتفاق مهم آن روز افتاد. با عجله از تخت پایین آمد. دردی که در پهلویش پیچید یک لحظه متوفقش کرد، اما دوباره با هیجان بلند شد و گفت:
ـ حتما بچه ها توی کنکور قبول شدن!
مادر جون پنجره رو باز کرد و پرسید:
ـ آهای! چه خبرتونه اول صبحی؟ میخواید صدای آقا جون رو در بیارید؟
مهبد و مهشید نفس زنان جلو آمدند. او با اضطراب دست لرزانش را روی قلبش گذاشت و نگاه منتظرش را به آنها. دوخت مهبد با شادی گفت:
ـ امسال دیگه قبول شدم مادر جون.
مادر جون با جدیت گفت:
ـ علیک سلام! مهبد و مهشید به هم نگاه کردند و یک صدا سلام کردند. ویدا و ونوس هم خندهکنان جلو آمدند و با صدایی لبریز از شوق جوانی بود سلام کردند.
ـ سلام، چی شده؟ شما هم قبول شدید؟
ونوس موهایش را با عشوه از روی صورتش عقب زد و گفت:
ـ نه مادر جون، مانی و مهبد قبول شدن.
ویدا دستهایش را به کمر زد و بدن تپلش را تکانی داد و گفت:
ـ باید یه سور حسابی بدیم.
مهشید گفت:
ـ باید جشن بگیریم.
هر کدام از بچهها حرفی زدند اما نگاه مشتاق او در میان درختان به دنبال مانی میگشت.
مادر جون پرسید:
ـ حالا این پدرسوخته کجاست؟
بچهها دور و برشان را نگاه کردند.
مهبد با تعجب گفت: همین الان با ما بود.
در همین لحظه مانی با مانیا اومد. یک شاخه گل اطلسی در دست داشت و لبخندی جذاب و زیا گوشهی لب. مانیا ا ادب و وقار همیشگی سلام کرد و جواب شنید. مانی جلو آمد و بعد از نگاه گذرا به صورت رنگ پریده او گل را به دست مادرجون داد و گفت:
ـ سلام عرض شد، خانم بزرگ.
مادرجون اخم کوچکی کرد و گفت:
ـ خانم بزرگ مادرته، پدر سوخته.
مانیا آرام و متین گفت:
ـ بچه ها تو کنکور قبول شدن مبارکه مادر کجا؟
بار دیگر مانی نظری به او انداخت و جواب داد:
ـ شیراز.
با شنیدن این خبر حس کرد سرش به دوران افتاده، عقبعقب رفت و لبهی تخت نشست.
« وای خدای من! به این یکی فکر نکرده بودم! من به دیدن هر روزهی اون، به صداش، نگاهش و خندههاش عادت کردم!»
مانیا دستهایش را روی در گاه پنجره گذاشت و از او پرسید:
ـ تو چطوری لیلی جون؟
به زور بغضش رو فرو خورد لبخندی زد و گفت:
– خوبم ممنون.
– چرا؟
ـ آقا جون اجازه نمیده.
ـ میخوای من بیام اجازه بگیرم؟
رمان اشک لیلی از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
مریم دالایی، متولد سال 1356، در تهران میباشند. ایشان یکی از با سابقهترین نویسندههای ایرانی هستند که با آثار ماندگارشان در قلب مخاطبین جای ویژهای را باز کردهاند. تا کنون بیش از 13 کار را به چاپ رساندهاند و ازشان به عنوان یکی از پرفروشترین نویسندههای فارسی یاد میشود. این نویسنده بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان قاصدک نقره ای ـ انتشارات شقایق
رمان فصل خوشه های طلا ـ انتشارات شقایق
رمان اشک لیلی ـ انتشارات شقایق
رمان میعاد عاشقانه ـ انتشارات شقایق
رمان رویای با تو بودن ـ انتشارات شقایق
رمان عشق یا هوس ـ انتشارات شقایق
رمان پذیرای عشقم باش ـ انتشارات شقایق
رمان سرنوشت از سر نوشت ـ انتشارات شقایق
رمان شیشه های دودی ـ انتشارات شقایق
رمان هلما ـ انتشارات شقایق
رمان بازیچه ی تقدیر ـ انتشارات شقایق
رمان روزهایی که بی تو گذشت ـ انتشارات شقایق
رمان آوای ماهور ـ انتشارات علی