داستان حول دختری میچرخه که با وجود بزرگ ترین مشکل توی زندگیش سعی میکنه اون رو بپذیره و ازش فرار نکنه و درکنارش با پیچ و خم زندگیش مقابله کنه.
داستان راجب دختری به نام اِدلیاست که به دور از خانواده خود در کنار مادر بزرگش زندگی میکند اما پدر بزرگش قبل از فوتش برای اینکه اِدلیا را از آسیب های احتمالی از جانب مادرش در امان بگذارد اداره زندگی او را به دست مردی معتمد خود میسپارد که اِدلیا را دیده اما دخترک او را یک بار هم ندیده و دخترک میخواهد سر از راز چند ساله خودش که به لطف پدربزرگش سرپوشی روی آن بود بیرون آورد.