رمان آن او

رمان آن او

رمان آن من روایت دخترجوانی‌ست که با تمام اعضای خانواده‌اش فرق دارد. دختری که نمی‌تواند با بایدها کنار بیاید و می‌خواهد شایدهای ذهنی‌اش که شامل علاقمندی‌هایش می‌شود را به کرسی نشانده و هدف‌هایش را توی مشت بگیرد. این رمان داستانی از دل خانواده‌های مرسوم و معمول ایرانی می‌باشد که همه‌ی ما روزی زندگی کرده‌ایم. روایت‌ها، خط اصلی و فرعی داستان جذاب بوده و مخاطب را تا انتها با خود همراه می‌کند. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی‌ نگارش شده است. این رمان 776 صفحه، در سال 1399 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان آن او :

سایه دخترجوانی‌ست که آخرین فرزندِ خانواده‌ی مهندس نجاتی می‌باشد و برخلاف خواهر و برادرش، بدون رضایت پدرش وارد هنرستان می‌شود. این کارش سبب اختلاف با پدرش می‌شود، تا جایی که خودش را از خانواده کنار می‌کشد. سرمایه‌گذاریِ مشترک مهندس نجاتی با خانواده رستمی و شهیری، حضور سورنا، برنا و امیرپاشا را در زندگی‌شان پررنگ می‌کند. دخترجوان که یک‌بار تجربه تلخ عاشقانه را چشیده و از عشق به شدت می‌ترسد، بی ‌اراده وارد دنیای امیرپاشا می‌شود. مردجوانی که زندگی‌اش در برابر چشمان سایه زیر و رو شده‌ است. این بار قدرت عشق برنده می‌شود یا ترس‌های کهنه؟

 

مقداری از متن رمان آن او :

صدای حرف زدن از بیرون می‌آمد و سایه برای دیدن بهتر صحنه‌ی داخل پذیرایی، سرش را از لای در بیرون برد و آرام توی گوشی گفت:
ـ الی دقیق می‌بینمش!
ـ چکار می‌کنه؟
ـ دارن حرف می‌زنن!
ـ واى من الان سکته می‌کنم!
سایه لبش را جوید و با دقت گوش داد تا ببیند می‌تواند حرف‌هایشان را بشنود یا نه، که ناگهان سر مهندس بالا آمد و او را دید. سایه هینی کشید و خواست سرش را برگرداند داخل اتاق که محکم به در خورد و صدای بدی به وجود آمد.
ـ سایه داری چه غلطی می‌کنی؟
سایه که سعی می‌کرد نگاهش به چشم‌های متعجب داخل پذیرایی نیفتد در را بست و در حالی که دیگر راحت می‌خندید گفت:
ـ خاک به سرم شد الی!… مامانم سرمو می‌بره!
ـ چکار کردی؟
ـ طبق معمول گند زدم!
ـ خدا ذلیلت نکنه! تابلو کردی نه؟ فهمید داری به من خبر می‌دی؟
ـ نه بابا مگه علم غیب داره!
ـ اوف چه می‌دونم دارم… خل می‌شم!
ـ ببین من بعدا خبرا رو مفصل بهت می‌دم.
ـ باشه، مامان منم بفهمه له‌ام می‌کنه. از وقتی خانم رستمی زنگ زده دیگه نمی‌ره دوره…! انگار اون عروسه!
سایه روی تخت ولو شد و بلند خندید.
ـ واقعا چرا همچین حرکتی زده؟
ـ چه می‌دونم! حالا فکر کن بفهمه تو داری برام زاغ سیاه چوب می‌زنی.
سایه لبش را گزید. زندگی کسل کننده‌اش فعلا با این ماجراها داشت کمی هیجان می گرفت.
در اتاقش ناگهان باز شد. سایه فورا نشست و گفت:
ـ اِ… الـ … چیزه… نیلو جان من بعدا باهات تماس می‌گیرم.
ـ چی شد؟
ـ آره مامانم کارم داره!
ـ اوه اوه خدا رحم کنه!.. منو لو ندی!
ـ نه قربونت خیالت راحت!
و تماس را قطع کرد و بلند شد:
ـ چی شده مامان؟
روحی خانم در اتاق را بست و به سمت او آمد و گفت:
ـ تو مگه قرار نبود بری بیرون؛ چرا هنوز این‌جایی؟
ـ داشتم می‌رفتم… بعد همین…. چیز… نیلو زنگ زد دیگه… داشتم با اون حرف می‌زدم.
ـ سایه آبرو ریزی راه ننداز!
ـ مامان من چکار کردم؟
ـ هیچی فکر می‌کنی کله‌تو ندیدم!
سایه لبش را گزید؛ شالش را برداشت و گفت:
ـ من رفتم.
ـ همین جوری سرتو نندازی پایین بری… قشنگ سلام کن!
سایه سعی کرد آرامشش را حفظ کند، الان وقت کل‌کل کردن نبود. مادرش همیشه با او مثل بچه‌ها رفتار می‌کرد. شالش را روی موهایش مرتب کرد و گفت:
ـ چشم!

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان آن او :

رمان آن او از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی بهاره شریفی :

بهاره شریفی، متولد سال 1360، نویسنده‌ی ایرانی از رفسنجان می‌باشد. ایشان در کنار نویسندگی، کار مترجمی هم می‌کنند و در هر دو زمینه‌ی نگارش فعالیت دارند. این نویسنده بیشتر در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی قلم می‌زند.

 

آثار بهاره شریفی :

رمان آن من ـ انتشارات شقایق
رمان آن او ـ انتشارات شقایق
رمان تپش معکوس ـ انتشارات شقایق
رمان بگذار عاشقانه بگویم (دوجلدی) ـ انتشارات شقایق
رمان خانه‌ای روی ابرها ـ انتشارات شقایق
رمان خاموشی ـ انتشارات سخن
رمان نارگون ـ انتشارات سخن
رمان نامه‌های سیاه ـ انتشارات سخن
رمان سکوت سایه‌ها ـ انتشارات سخن
رمان دختران مطرود (ترجمه) ـ انتشارات سنگ
رمان دختری که او می‌شناخت (ترجمه) ـ انتشارات سنگ

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 7 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!