رمان آنسه

رمان آنسه

توضیحات مهم رمان آنسه از فاطمه رنجبر

موضوع اصلی رمان آنسه از فاطمه رنجبر

یک زندگی پر فراز و نشیب و پر از حسرت، سرگذشت دو دختر تنها با مشکلاتی که سر راهشان قرار می‌گیرد و قضاوت‌های نابجا که زخم اصلی این دو دختر است.

خلاصه رمان آنسه از فاطمه رنجبر

همه چیز از یک مهمانی شروع شد. مهمانی که من در آن حضور نداشتم و بعد آن شایعه‌ای تلخ و وحشتناک پخش شده بود که رعشه بر اندام‌ می‌انداخت.
شایعه کشتن دخترانی که به بهادر شمس نزدیک می‌شدند  و بعد آن مرگ‌شان آوازه شهر می‌شد ولی هیچ ردی از خود نمی‌گذاشت.  بله بهادر شمس کسی که مهمانی راه می‌انداخت و زیباترین دخترها را با زبان بازی و نقشه طعمه می‌کرد تا این‌که…

 

مقداری از متن رمان آنسه از فاطمه رنجبر

سرش را پایین انداخت و در ادامه حرفش گفت:
– من فردا میرم خونمون تا کمتر جلو چشمتون باشم و کمتر حرص بخورین.
برگشت و سمت در رفت که محسن بلند گفت:
– صبر کن.
بلند شد و لنگان_لنگان سمت او رفت رو به رویش قرار گرفت و گفت:
– بهادر فرار کرده اون الان به خون من و تو تشنه‌ست باید اینجا بمونی تا اونا دستگیر شن.
نگاهش در نگاه خیس از اشک او نشست دلش لرزید احساس کرد قلبش بی‌محابا خود را به قفسه سینه می‌کوباند دست در موهایش کشید و یقه لباسش را کمی باز کرد و گفت:
– اینجوری نگام نکن.
انگار منتظر همین چند کلمه بود که اشک راه گونه‌اش را پیش بکشد.
محسن تحمل نکرد گوشه لبش را با حرص جویید و نزدیکش شد دستش را روی بازوی او گذاشت و سرش را نزدیک او برد و کمی کج کرد.
– گریه نکن حالم خراب هست بدترم نکن.
سعی می‌کرد آرام باشد ولی نشدنی بود.
محسن نزدیک تر شد و سرش را در آغوشش کشید و موهایش را نوازش کرد و آرام در گوشش گفت:
– چیکار داری می‌کنی باهام؟ چرا من باید دلم برات بلرزه؟ چرا باید با گریه‌هات به جنون برسم؟ اصلا کی تونستی تو من نفوذ کنی؟
انگار برای لحظه‌ای خشک شده بود آرام خواست خود را عقب بکشد که محسن بیشتر او را به خود چسباند.
– جات همین‌جاست وول نخور نمی‌خوام معصومیت چشمات و ببینم.
با صدایی که می‌لرزید آرام گفت:
– چرا پس هر دفعه تو یه مودی؟ چرا یه روز عاشقی یه روز فارغ؟ من الان باید کدوم محسن و باور کنم؟
ریز خندید و گفت:
– همین کاراهام من و جذاب کرده دیگه مگه نه؟
آنسه هم آرام لبخند زد و با خودش گفت قطعا او را منحصر به فرد می‌دید و با تمام کسانی که دورش بودن فرق می‌کرد که او اینگونه شیدایش شده بود.

***

– دوست دارم هر روز هر دقیقه اصلا هر ثانیه همینجوری بشینم جلوت، زل بزنم بهت، نگات کنم، غرق شم توت می‌دونستی تو ابدی منی؟
– نمی‌خوام انرژی منفی بدم ولی یه حسی بهم می‌گه تو ابدی نیستی شاید اشتباه کنم ولی حس‌هام هیچ‌وقت بهم دروغ نمی‌گن‌.
– حست غلط کرده فقط تو بمون هر کار دلت خواست بکن وقتی تو باشی دیگه چشم‌هام هیچ‌کس رو نمی‌بینه شاید باورت نشه وقتی کنارم هم نیستی حست می‌کنم انگار اون زمانم هستی.

 

برای دانلود و خواندن رمان آنسه کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 4 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!