رمان آلودگی

رمان آلودگی

توضیحات مهم رمان آلودگی از آناهید قناعت

موضوع اصلی رمان آلودگی از آناهید قناعت

شهرت

خلاصه رمان آلودگی از آناهید قناعت

داستان بر مدار پرده ای دراماتیک از زندگی دختری قوی و مستقل به نام هلن است که در مسیر فرار از شهرت و رسیدن به زندگی بی دغدغه و آرام ، به رابطه پنهانی با مرد جذابی پرت می شود که عاشقانه لطیف و نابی را برایش رقم میزند اما شهرت قرار نیست به راحتی مجالی به عشق بدهد.

 

مقداری از متن رمان آلودگی از آناهید قناعت

باران شدت گرفته بود و من نگران شکوفه های درخت بادام حیاطم بودم
کتاب را بستم و چشم دوختم به فنجان چای سرد شده ام
صدایی از حیاط توجهم را جلب کرد
بی اختیار ایستادم و همزمان درب سالن باز شد …
موها و پالتوش از قسمت سر شانه خیس بود
یک ماه بود یا بیشتر که ندیده بودمش و حالا او این جا بود
گفت :
ـ خیالم ازت راحت بود
زبانم خشک شد انگار که بزاقی وجود نداشت
قدم جلو گذاشت و گفت :
ـ استانبول بودی
نزدیک تر آمد ،
نفس هایم به گردنش می خورد و بوی عطرش …
آخ بوی عطرش …
سرش را کنار گوشم خم کرد و نجوا کرد
ـ بگو هرچی دیدم چرت بوده
صدای غوغای قلبم را می شنید و بازهم نفس های داغ و آشنایش را کنار گوشم خالی میکرد ؟
ـ بگو …
خریت که شاخ و دم نداشت !
ـ شایعه بود ، همش
بوسه اش را که به جان گوشم ریخت ، نفس حبس شده ام آزاد شد و با ناله ای از ته دل نامش را بردم
ـ برهان …
ـ صدات ، صدات بدبختم میکنه هلن
من طالب بدبختی اش نبودم اما بی اختیار باز هم نامش را زمزمه کردم و او حریص تر کمرم را فشرد و من شال گردنش را چنگ زدم
تشنگی که شاخ و دم نداشت
من تشنه اش بودم و انگار او تشنه تر بود …
لب هایم را با ولع مزه میکرد و من دو طرف شال گردنش را در دست می فشردم و به سمت خودم می کشیدم ،
باران شاکیانه و پُر سر و صدا به شیشه می کوبید …
دقیقه ای بعد مرا به میان تخت خوابم کشیده بود
نقطه به نقطه تنم را می بوسید
خریت که شاخ و دم نداشت !
تمام طول رابطه مان آهسته و بی صدا اشک هایم از گوشه چشمانم به حفره گوشم سُر می خورد
از آشوبی که درونم را به آتش کشیده بود
من بدون هیچ زره و حفاظی به بزم آغوش او رفتم ، آغوشی که مسری بود.
می دانستم که آلودگیِ آغوشش مسری ست ،
قطعا بیمارش میشدم
باز هم …
عمق چشمانش که انگار انتها نداشت مرا در خودش می کشید و همانجا خفتم میکرد
پشت به او شدم و به پنجره بخار گرفته اتاقم خیره بودم
می دانستم سپیده که بزند او اینجا نخواهد بود
من می مانم و آلودگی اش …
من تازه داشتم قلبم را ترمیم میکردم ، تازه داشتم با خودم و احساسم کنار می امدم
چرا او آمد و همه چیز را بهم ریخت ؟
حالا من با این دلِ به دلدارش رسیده چه کنم ؟
چگونه دوباره ترکش دهم ؟
اگر این بار دوام نیاورد چه ؟

 

برای دانلود و خواندن رمان آلودگی کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 5 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!