رمان کوتاه آدم خواران بر اساس یک داستان واقعی که در سال ۱۸۷۰ در دهکده ای واقع در جنوب غربی فرانسه رخ داده، نوشته شده است. همه اتفاقات آن بیشتر از چند ساعت طول نمیکشد و اگر بدون پیش زمینه شروع به خواندن آن کنید احتمالا آنقدر شوکه میشوید که هرگز فکر نخواهید کرد ماجرای آن واقعی است. حتی بعد از آگاهی از این موضوع بعید نیست که از واقعی بودن ماجرا دچار تردید شوید. شاید فکر کنید در حال خواندن یک داستان ترسناک هستید اما داستان این رمان بر اساس یک اتفاق واقعی است.
در نیمه دوم قرن نوزدهم فرانسه همچون ، پادشاهش ناپلئون سوم بیمار و بی رمق و ناچار جنگ گریز بود اما همسایه شرقی اش پروس به رهبری ،بیسمارک، مست از پیروزی و اتحاد سودای گسترش و یکپارچگی سرزمینهای فتح شده را در سر داشت. سرانجام فاجعه رخ داد و دو کشور رو در روی هم قرار گرفتند و نبرد نابرابر به سرنگونی پادشاهی در فرانسه و بر آمدن آلمان متحد
انجامید.
داستان آدم خواران براساس واقعه ای هولناک نوشته شده که در ۱۸۷۰، در سالهای همان جنگ در دهکده ای در جنوب غربی فرانسه رخ داده و نویسنده علاوه بر مطالعه ی مدارک تاریخی در خودِ دهکده نیز واقعه را از زبان نسلهای
بعد شنیده و تصویر ناب و تکان دهنده ی آن واقعه را به داستان کشیده است. کتاب آدم خواران در سال ۲۰۰۹ منتشر شد و در سال ۲۰۱۴ نمایشی براساس آن به روی پرده رفت. این کتاب دومین اثری است که از ژان تولی به فارسی منتشر میشود پیش تر رمان مغازه ی خودکشی اش به قلم همین مترجم در نشر چشمه منتشر شده است.
رمان آدم خواران به قلم ژان تولی از جایی شروع میشود که پسر یک خرده مالک به نام آلن دو مونی که از قضا خود و خانوادهاش در منطقه به دلیل خدماتشان به روستائیان محبوبیت دارند، برای گشت و گذار و خریدن یک گوساله برای خانواده فقیری عازم روستا میشود. روستایی که از بخت بد حادثه دچار قحطی نیز میباشد.
کشتن آلن به یک سیرک تبدیل شده بود. مضحکهای از لودهبازیهای عدهای مجنونِ غضبناک. مردم با پای چپ از روی آلن رد میشدند، چون اعتقاد داشتند این کار برایشان شانس میآورد. آنها طوری آلن را میزدند انگار دارند گندم یا خرمن میکوبند. «به خاطر آشغالی مثل تو امسال چیزی درو نکردیم! کثافت! لِبِرو!» آلن را با لِبِرو مقایسه میکردند؛ هیولای اسطورهایِ پریگو که محکوم شده بود شبها نزدیک روستاها گشت بزند. طبق افسانهها لِبِرو تنپوشی از پوست حیوانات میپوشید؛ غذایش سگ بود و زنها را آبستن میکرد؛ شبها اگر رهگذر تنهایی میدید به پشتش میپرید و از او سواری میگرفت ولی همین که صبح میشد تبدیل به آدمی مهربان میشد.
***
گردِ سوختهی پسر ماگدولن لویٔیز و اَمدی دو مونِی در هوا شناور شد و به سمت جنوب رفت. آن شب، ماه نوری سنگین و غمگین داشت. برگها چرخان از شاخهها میریختند و باد آنها را به جادهای میبرد که به برتانی میرسید. جوانی فانوسبهدست بهسوی خانهای در دوردست میدوید. مادری رنجور پشت پنجرهی باز خانه منتظر فرزندش بود. هوا تاریک اما خفه بود. زن بهسوی پیانو رفت و درِ چوبی شستیها را بست. به بیرون نگریست. دود باریک و سیاهی از اوتفای به سمت ماه میرفت. صدای دویدن یک نفر مثل رگبار ناگهانی تگرگ به گوش او خورد. نوکرشان بود، پاسکال. مادرِ آلن با تعجب از خود پرسید چرا پاسکال دارد میدود.
***
شبیه سگان تازی که شکارشان را بو می کشند، مردم هم به دنبال آلن می دویدند و رگباری از فحش و ناسزا به سویش حواله می کردند. زبان تیزشان فسفس میکرد و کلمات زهردار بیرون می ریخت. چنین رفتار شرم آور و ننگینی تا به حال از انسان ها سر نزده بود. آلن دیگر از این جنگ، از این جامعه و از این بازی کشت و کشتار جانش به لب رسیده بود و دیگر تحمل حمله ای تازه را نداشت. با کلماتی نامفهوم کمک خواست.
رمان آدم خواران را می توانید از طریق انتشارات چشمه و کتاب فروشی های معتبر تهیه کنید.
ژان تولی متولد ۱۹۵۳ بوده و در سال ۲۰۲۲ به علت سکته قلبی درگذشته است. وی از نویسندگان پرکار ادبیات فرانسه به شمار می رود. وی علاوه بر نویسندگی در نوشتن شعر و فیلمنامه نیز دستی بر قلم دارد.
رمان مغازه خودکشی – انتشارات چشمه
رمان آدم خواران – انتشارات چشمه
رمان فرشته مسموم کننده (The Poisoning Angel) – ترجمه نشده
رمان شوهر هرلیبرلی (The Hurlyburly’s Husband) – ترجمه نشده
رمان اگر دوست دارید او را بخورید (Eat Him if You Like) – ترجمه نشده
رمان چارلی نهم – ترجمه نشده
رمان من، فرانسوا ویلون (Je, François Villon) – ترجمه نشده
رمان رنگین کمان برای رمبو (Rainbow pour Rimbaud) – ترجمه نشده
رمان ای ورلین (Ô Verlaine) – ترجمه نشده
رمان ماری خونین (Bloody Mary) – ترجمه نشده
رمان عزیز (Darling) – ترجمه نشده
رمان لبه قاب (Bord cadre) – ترجمه نشده
رمان به رقص بپیوندید (Entrez dans la danse) – ترجمه نشده
رمان هلوئیز، اوه (Héloïse, ouille) – ترجمه نشده
رمان مثل یک نفس (Comme une respiration) – ترجمه نشده
رمان در هوای بارانی (Azincourt par temps de pluie) – ترجمه نشده
رمان برای پدر فراموش شده قدم بزن (Balade pour un père oublié) – ترجمه نشده
رمان نام،بودلر (Crénom, Baudelaire) – ترجمه نشده
رمان قوانین جاذبه (Les lois de la gravité) – ترجمه نشده
رمان مغازه های دوران کودکی ما (Les boutiques de notre enfance) – ترجمه نشده
احسان کرم ویسی از مترجمان معاصر حال حاضر ایران است که تا کنون رمان های پرفروشی را ترجمه کرده است.
رمان پسر، موش کور ، روباه و اسب – انتشارات پرتقال
رمان عمارت رصد خانه – انتشارات چشمه
رمان دست های کوچولو کف می زنند – انتشارات چشمه
رمان شرلوک هولمز و فاجعه کشتی تایتانیک – انتشارات قطره
رمان آدم خواران – انتشارات چشمه
رمان مغازه خودکشی – انتشارات چشمه
رمان ارنست و سلستین گرگ بد قصه – انتشارات پرتقال