رمان آتاناز

رمان آتاناز

رمان آتاناز روایت خبرنگار جوانی به نام سهیل است که طی یک حادثه‌ با آتاناز آشنا می‌شود. در این رمان، مخاطب تقابل دختر و پسری جوان را می‌خوانیم که یکی پر از ترس و اضطراب است و دیگری جسور و حمایتگر. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی‌ نگارش شده و قلم نویسنده روان و شیوا می‌باشد. این رمان با 377 صفحه، در سال 1389 از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان آتاناز :

سهیل خبرنگار باهوشی است که طی حادثه‌ای با آتاناز مواجه شده و این دیدار باعث نقطه‌ی اتصال آن دو می‌شود. در طیِ رفت‌وآمدهایی ساده، ظَنِ سهیل تحریک شده و حدس می‌زند آتاناز از ترسی موهوم رنج می‌برد. پسرجوان بودنش در زندگی آتاناز را بیشتر می‌کند و دختر جوان پرده از نقطه‌های کور و گره‌های بسته‌ی زندگی‌اش برمی‌دارد. سهیل که به آتاناز علاقمند می‌شود، سعی می‌کند از او حمایت کند، اما آتاناز برادرهای خشنی دارد که راه را برای آن‌دو سخت‌تر می‌کند، زیرا آتاناز هم در این راه دل به سهیل بسته و این آغاز راهی پر فراز و فرود خواهد شد.

 

مقداری از متن رمان آتاناز :

تازه قدم به اتاق کارش گذاشته بود که فرید وارد شد و گفت:
– سلام سهیل خان دلجو! نشینی‌ها، بدو که آسایش احضارت کرده!
سهیل حیرت‌زده به همکارش نگریست:
ـ الان؟ می‌ذاشت از راه برسم، بعد.
فرید شانه بالا انداخت:
ـ به من ارتباطی نداره، من فقط مأمورم و معذور.
سهیل سر تکان داد و با عبور از کنار فرید، به طرف اتاق سردبیر مجله به راه افتاد.
ـ کار دیروزت واقعاً عالی بود آقای دلجو، اما یه ایراد کوچیک داشت!
سهیل منظور سردبیر را دریافت و به سرعت گفت:
– خودتون فرمودید احتیاجی به عکس نیست.
سردبیر با خونسردی پاسخ داد:
ـ در حال حاضر نظرم عوض شده! بهتره عکسی ضمیمه‌ی خبر کنی، در این صورت کامل‌تره.
بعد رو به نگاه خیره سهیل لبخند زد:
ـ این گزارش، گزارش خوبیه، حیفه که نصفه نیمه بسته بشه.
مخالفت ممکن نبود، پس با یک دنیا حرص فقط به تکان سر اکتفا کرد و از اتاق خارج شد. فرید با دیدنش پرسید:
ـ کجا؟!
در حال برداشتن دوربین گفت:
ـ دنبال خرده فرمایش‌های آسایش!
– چیکارت داشت؟
ـ برای اخبار دیروز عکس می‌خواد.
– مگه خودش نگفت لازم نیست؟
سهیل عاقل اندر سفیه نگاهش کرد:
– تو آسایش رو نمی‌شناسی؟ شب می‌خوابه، صبح پا می‌شه یه تصمیم جدید می‌گیره.
ـ حالا امروز بر می‌گردی یا نه؟
– فکر نکنم، فعلاً خداحافظ.
***
ـ معذرت می‌خوام حضرت آقا! شما با اجازه‌ی کی از این مکان عکس می‌گیرین؟
برگشت و با دیدن نگهبان شرکت گفت:
ـ من همون خبرنگاری هستم که دیروز مزاحمتون شدم. فراموش کردین؟
نگهبان با بدخلقی پاسخ داد:
– خیر، اما دیروز حرفی از عکس و این برنامه‌ها نبود!
ـ برای تکمیل گزارشم نیاز دارم.
– ممکنه جناب مدیر با چاپ عکس مخالف باشن، اون وقت منو مسئول می‌دونن!
به طرف دوربین سهیل دست دراز کرد و ادامه داد:
– متأسفم، اما دوربینتون باید پیش من امانت بمونه تا جناب مدیر تشریف بیارن.
سهیل کلافه از حرکات مرد، دوربین را عقب کشید و گفت:
ـ یعنی چه آقا؟ من که نمی‌تونم برای باقی کارهام دوربین همکارم رو قرض بگیرم!
این را گفت و بی توجه به اعتراض نگهبان، حاشیه‌ی خیابان را در پیش گرفت، اما چند قدم بیشتر نرفته بود که ناگهان اتومبیلی با سرعت از خیابانی فرعی وارد خیابان اصلی شد. سهیل به شدت خود را کنار کشید و با آن چه در دست داشت روی زمین غلتید.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان آتاناز :

رمان آتاناز از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی الهه محمدی :

الهه محمدی متولد سال 1358، متاهل، دارای سه فرزند می‌باشد. ایشان در رشته‌یِ علوم انسانی تحصیل کرده و جزو نویسندگان پرفروش و قدیمی ایرانی به شمار می‌رود. این نویسنده اغلب در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت می‌کند.

 

آثار الهه محمدی :

رمان مریم‌ پاییزی _ انتشارات شقایق
رمان آتاناز _ انتشارات شقایق
رمان جرم‌ عاشقی _ انتشارات شقایق
رمان عشقم‌ را پس‌ بده _ انتشارات شقایق
رمان محکوم‌ عشق _ انتشارات شقایق
رمان شوریده‌ حال _ انتشارات شقایق
رمان نایف _ انتشارات شقایق
رمان تعلیق _ انتشارات علی
رمان آسیمه _ انتشارات علی
رمان مغرب‌ احساس _ انتشارات علی
رمان تهاتر _ در دست بررسی برای چاپ
رمان صورتک(جلد اول) _ انتشارت سخن
رمان شیدای‌ کافر _ در دست بررسی برای چاپ
رمان سایه‌ی‌مترسک _ در دست بررسی برای چاپ
رمان عروس تاریکی _ مجازی
رمان سیاژ_مجازی

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 15 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!