رمان یک میلیون پروانه فروشی بوده و در اپلیکیشن به بوک برای خریداران کامل است.
لطفا رمان یک میلیون پروانه را بدون نظر و امتیاز رها نکنید.
لایک به صفحه نویسنده یعنی خانم سمیه رئیسی فر و بازدید از آثار ایشان فراموش نشود.
خب اولش همینطور بود. هربار که می دیدمت طوری رفتار می کردی که از افکار خودم درباره ات شرمنده شوم. اما نفرت و عقده درونی ام عمیق تر از آن بود که تو از آن درامان بمانی و طولی نکشید که خودش را به تو نشان داد.بعدازظهرها به طور پاره وقت توی داروخانه شبانه روزی که در مرکز شهر بود کار می کردم. چون با نقل مکان مسیر رفت و برگشتم طولانی شده بود مجبور شدم سرویس خصوصی بگیرم. راننده ی سرویس هم عذرآورد که نمی تواند توی کوچه های تنگ و باریک و تاریک میان زمین ها و باغ ها جلوتر بیاید و ناچاراً سرجاده ی اصلی سوار و پیاده ام خواهد کرد. ساعت چهارعصر که از خانه بیرون می زدم و روشنایی روز باقی بود برای عبور از آن مسیر مشکلی نداشتم، اما ساعت یازده شب که برمی گشتم آن مسیرهای تنگ و مارپیچ تبدیل به دهلیزهای قیرگون و ترسناک می شدند.