در مورد مرد جوونیه که شاهد مرگ خواهر کوچیکترش بوده و بعد از یه سوء قصد نیمه تموم تبدیل به مرد کم حرف و گوشه گیر میشه و پدرش رو مسئول میدونه و از خونه بیرون میزنه تا تنها زندگی کنه و پشت پا میزنه به ثروت پدرش.
هدف نویسنده از نوشتن رمان مه ربا
ایجاد سرگرمی و لحظه های شاد.
خلاصه رمان مه ربا
هونام بخشایش یه آقازدهی یاغیه، گوشه گیر، کم حرف، به شدت تو داره، اون حتی خودش رو به کارکنان شرکتش نشون نمیده و همیشه تو اتاقی بالاتر از شرکت مشغول به کاره، با اومدن ترمه و خرابکاری که در مورد طرح های مهم شرکت میکنه با دختر سربه هوامون روبه رو میشه و ناخواسته مجبور میشه مدام تو جمع باشه و کشش نسبت به این دختر باعث میشه…
مقداری از متن زمان مه ربا
– نکن با خودت اینکارو هونام، چرا داری خودتو از بزرگترین لذت زندگی محروم میکنی؟
بابا ول بده بره گور بابای زندگی، توی لحظه خوش باش.
اینبار من چنگم رو توی موهام فرو کردم، ول بدم؟! چی رو؟
کابوس هر شبم و چیزایی که میتونستم داشته باشم و ندارم؟ یا خونی که ریخته شده؟
خسته از بحث تکراری با لحن محکمی گفتم:
– یه مدت بیخیال من شو، کارتو بکن به پر و پام نپیچ بذار همه چی درست پیش بره، اینجوری با آوردن دخترای رنگارنگ توی خونهم نمیشه، اینقدر منو تو عمل انجام شده قرار نده آصف.
از جاش پا شد، حالا دیگه خبری از اون آصف لحظهی ورود نبود، دستهاش رو روی میز کارم گذاشت و سمتم خم شد.
– چطوری میشه بگو همون کارو بکنم؟
من میخوام تو عادی باشی مثل همه.