رمان عشق خاکستری سرگذشت دختریه که با رفتن به یه مهمانی اشتباه بدون هیچ شناختی وارد دنیای روابط نامتعارف با جهت گیری سلطه گری میشه . BDSM .
جایی که با مردی مرموز آشنا میشه، مردی که قرار داد های کاریش تو کلوپ های شبانه بسته میشه و رئیس شرکت واردات محصولات جنسی و نامتعارفه!
مردی که با کمک به آرام عملا اون رو وارد یه بازی خطرناک کرده. مخصوصا حالا که دوست آرام با تجاوز و مرگ مشکوک پیدا شده…
رمان عشق خاکستری داستان واقعی زندگی دختری به نام آرام است. دختری که به یه مهمانی اشتباه میره. مهمونی که فکر میکرد تولده اما در واقع جایی برای آشنایی افراد با تمایلات ارباب و برده و BDSm بوده. وقتی میخواد مهمانی رو ترک کنه یه مرد مست اونو تو اتاقی زندانی میکنه اما با تلاش آرام و کمک لحظه آخری مردی ناشناس آرام نجات پیدا میکنه.
مردی که آرام رو به خونه میفرسته اما حضور آرام تو این مهمونی باعث ورودش به دنیای رابطه های متفاوت آدم های متفاوت میشه.
و مردی که نجاتش داده، رفته رفته وارد زندگی آرام میشه. مردی که هم خیلی براش خطرناکه اما درواقع تنها ناجی آرامه…
سیاوش لواسانی، کسی که قراره زندگی آرامو زیر و رو کنه. مردی که یک سلطه گر با نفوذه….
وقتی ۱۸ سالم بود و تازه وارد دانشگاه شده بودم خیلی اهل دوستی و مهمونی بودم. من چهره نسبتا خوبی دارم و تو جمع ها اکثرا مورد توجه بودم. موهام قهوه ای خرماییه و پوستم روشنه . چشم و ابروم تیره تر از موهامه و درسته لاغرم اما استخونی نیستم. ماجرای من از روزی شروع شد که تولد دوستم دعوت شدم. تولدی که شلوغ ترین مهمونی بود که تو عمرم رفتم.
یه مهمونی شلوغ پر از مشروب و دود . هیچ شباهتی به تولد نداشت.منی که اهل مهمونی بودم خیلی ترسیده بودم . به لیلا دوستم که باهام اومده بود گفتم بهتره برگردیم .اونم کلی چرت و پرت بهم گفت که گند نزنم به مهمونی.مخصوصا که دوست پسرش هم قرار بود بیاد و میخواست خوش بگذرونه.
جو خیلی بد بودو دختر پسرا حسابی مست و تو هم بودن.وقتی حسین دوست پسر لیلا اومد یکم عکس گرفتیم و بعد هر دو رفتن وسطو من تنها شدم . یکم که گذشت یه پسر از جمع کناریم اومد سمتمو گفت برم پیششون و تنها نباشم. صورت مستش نشون میداد حالش خوش نیست . همه داغون بودن .گفتم نه و بلند شدم.
رفتم لباس هامو بگیرم تا خودم تنهایی برگردم خونه که یه نفر دستمو گرفتو کشید . تو گوشم گفت
– کجا سفید برفی
تقلا کردم برم اما منو کشید تو یه اتاق و درو قفل کرد
فضای اتاق نیمه تاریک بود و کسی که منو گرفته بود نمیدیدم . دستش سینه ام روفشردو من با جیغ دستشو پس زدمو خواستم هولش بدم اما چنگ زد به یقه لباسم که با آرنجم کوبیدم به زیر فکش.