ـ من فیلم نگرفتم. باور کن من این کارو نکردم.
مرد چاقو رو، روی صورتم گذاشت و یه خط روی گونهم انداخت. آخم به هوا رفت. ترسیده بودم، اما اگر هم میمردم واسهم مهم نبود. خیلی کمارزش شده بودم و مردن، بهونهی خوبی بود که از این جهنم، به یه جهنم بهتر برم. چاقوشو دوباره بالا آورد و خواست بذاردش بیخ گلوم که دستش تو هوا گرفته شد. الیاس، با یه حرکت اونو روی زمین انداخت و روش خیمه زد.
ـ عوضی کثافت، داشتی چه غلطی میکردی؟
چاقو رو از دست موتوری، روی زمین انداخت و خواست کلاهشو دربیاره تا صورتشو ببینه، اما موتوری اونو کنار زد و بلند شد و تا الیاس به خودش بیاد، سریع سوار موتورش شد و رفت. الیاس، نفسزنان کنارم وایستاد و دست به کمرش زد.
ـ این کی بود؟
دست روی گونهی زخمیم گذاشتم.
ـ آدم اسکویی. فیلمشو دیشب پخش کردم. خیلی خره که فکر میکنه با از بین بردن مدارک، آبروی رفتهش برمیگرده.
الیاس حرصی منو نگاه کرد و دستمو از صورتم کنار زد. دست خودشو روی صورتم گذاشت و کمکم کرد سمت ماشینش بریم.
ـ تو حیا نداری؟ برات مهم نیست بقیه تو رو با اون وضع ببینن؟ چرا فیلمو پخش کردی؟
در سمت شاگرد رو باز کرد و چند برگ دستمال کاغذی برداشت روی گونهم گذاشت.