دانلود رمان ریسک از اکرم حسین زاده

دانلود رمان ریسک از اکرم حسین زاده

موضوع اصلی رمان ریسک

نگاهش با دقت بیشتری روی کارت‌های در دستش سیر کرد. دور آخر بود و سرنوشت بازی مشخص می‌شد. صدای بلند موزیک فضا را پر کرده بود و هیاهو و سروصدا بیداد می‌کرد. با وجود فضای نیمه‌تاریک آنجا و نورچراغ‌هایی که مدام رنگ عوض می‌کردند، لامپ بالای میز، نور نسبتاً ثابتی برای افراد دور میز فراهم کرده بود. یکی گفت: – آرادخان نوبت شماست! کمرش فشار مضاعفی به پشتی صندلی وارد آورد. لبش کمی کش آمد، نیاز به ریسک داشت. یا همه‌چیز یا هیچ‌چیز! کارت آسش را رو کرد و با ژست خاص خودش روی میز انداخت.

مقداری از متن ریسک

وارد حیاط شد و موتور را یک گوشه رها کرد احوالش جوری نبود که مثل همیشه از همان دم در صدایش برای دادن سلام به مادرش بالا رود. راه سمت گوشه‌ی حیاط کج کرد و چهار پله منتهی به زیرزمین را پایین رفت. با روشن کردن چراغ هرچند کلی خرت و پرت وجود داشت ولى علم سیاه با نوارهای سبز رنگ چیزی نبود که نتواند پیدایش کند. مادرش هر بار بعد اربعین آن را می‌شست و با وسواس خاصی رویش را با نایلون می‌پوشاند تا گرد و خاک به خودش نگیرد. دست رویش کشید و نگاهش روی زوارهای سبزش تنگ شد.

نفسش برای بالا پایین رفتن بازی در می‌آورد. پووفی کشید تا آن روز هر غلطی کرده بود غیر اینکه چشم روی ناموس کسی داشته باشد. پیشانی روی علم گذاشت و لحظاتی چشم بست. هنوز زنگ صدای حاج حسن به گوشش بود و چشمان سرمه ای… اونجا سریع با هم دوست شدیم و بهم اصرار کرد که باهاش زندگی کنم و از اتاق خالی آپارتمانش تو کمبریج مجانی استفاده کنم. اون اجازه داشت که بیرون از محوطه ی دانشگاه زندگی کنه چون پسر یه آدم پولدار بود که کلی پول به هاروارد اهدا کرده بود و مسئولای دانشگاه نمی خواستن ناراحتش کنن. پدر بروک باعث شد که من هم نیازی نباشه تو خوابگاه باشم.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
نگاهش با دقت بیشتری روی کارت‌های در دستش سیر کرد. دور آخر بود و سرنوشت بازی مشخص می‌شد. صدای بلند موزیک فضا را پر کرده بود و هیاهو و سروصدا بیداد می‌کرد. با وجود فضای نیمه‌تاریک آنجا و نورچراغ‌هایی که مدام رنگ عوض می‌کردند، لامپ بالای میز، نور نسبتاً ثابتی برای افراد دور میز فراهم کرده بود. یکی گفت: - آرادخان نوبت شماست! کمرش فشار مضاعفی به پشتی صندلی وارد آورد. لبش کمی کش آمد، نیاز به ریسک داشت. یا همه‌چیز یا هیچ‌چیز! کارت آسش را رو کرد و با ژست خاص خودش روی میز انداخت.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: ریسک
  • ژانر: عاشقانه، معمایی
  • نویسنده: اکرم حسین زاده
  • تعداد صفحات: 3609
خرید کتاب
40,000 تومان
  • Admin
  • 25 بازدید
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!