سرم و بالا گرفتم که دیدم علاوه بر لحنش نگاهشم مهربون تر شده.. دیگه سوراخ نمی کرد نقطه نقطه صورتم و.. نوازش اسم بهتری بود برای حسی که از نگاه کردنش می گرفتم..
گلوم و صاف کردم این سکوت و بشکنم و حرفی بزنم که خودش پیش دستی کرد:
– رفتار اون روزمم فراموش کن.. یعنی فراموش نکن.. از قصد اون درخواست و ازت داشتم.. ولی نه با اون منظوری که اون روز به زبون آوردم!
نگاه متعجبم و دوختم به صورتش تا خودش بگه چرا از قصد همچین کاری کرده که یه کم سرش و نزدیک تر آورد و من بدون تلاش برای عقب کشیدن سرم حداقل برای حفظ آبرو تو محل تحصیلم.. عضلات گردنم و سفت و محکم نگه داشتم تا یه بار دیگه با عکس العملام باعث سوء تفاهمش نشم..
اون لحظه آبرو برام هیچ اهمیتی نداشت.. فقط ذهنیت این آدم نسبت به خودم مهم بود..
– فکر می کنی.. اگه فقط شماره ات و برای همون کاری که گفتم می خواستم.. نمی تونستم با یه کم پرس و جو از پرونده دانشجویی در بیارم؟