رمان عاشقانه ، رمان مافیایی ، رمان ازدواج اجباری
صورتم رو تو یقهی پالتویِ قرمز آیناز که به اجبارش پوشیدم، فرو کرده بودم و داشتم از سرما یخ میزدم.
تو همون حالت چشمهام رو به اطراف چرخ دادم، یه کوچهی تاریک با یه تیر چراغ برق سالم که نورش فقط همین نقطه که من ایستادم رو روشن کرده بود، محل قرار همینجا بود دقیقاً زیر سوسوی نور زرد رنگ تیر برق.
سر تا سر کوچه ماشین پارک شده بود و کمی عقب تر دو تا گربه مشغول بهم ریختن آشغالهایی که یه بیفرهنگ جای سطل مکانیزه دقیقاً کنارش روی زمین انداخته بودن.
برف ریز ریز میبارید و حتی مژههای بلندمم از ریزش این مرواریدهای سفید در امان نبود، اما خوب بود، چه اشکالی داشت، من عاشق برفم البته اگه کف کتونیم مثل الان سوراخ نبود و سرما پام رو به گزگز ننداخته بود.
زندگی بهم ریختهی مردی که تو نوجونی توسط عموی ناتنیش مورد آزار جنسی قرار گرفته، بعداز چند بار خودکشی نافرجام با یه مشکل روحی بزرگ و فوبیای لمس شدن به زندگیش ادامه داده.
سردار یه خلافکار خشن و بداخلاقه که با هیچ کس رابطه نداره و همیشه تو عمارت خودش تو خلوت زندگی میکنه. اون از لمس کردن و لمس شدن متنفره و این باعث شده تو تمام عمرش هیچ زنی رو وارد زندگیش نکنه و تو هم صنفاش به عنوان یه مرد باکره شناخته شده و کلی شایعه پشتشه.
تا اینکه افسون به اشتباه پاش به زندگیش باز میشه و پا رو خط قرمزاش میذاره.
با زیبایی و مهربونی ذاتیش این مرد زیادی خشک رو تا حدی وسوسه میکنه که تبدیل به هات ترین مرد تو اطرافیانش میشه. حالا کی جواب گوی بر طرف کردن این نیاز سرکوب شده ست؟ این آتیش زیر خاکستر که تازه زبونه کشیده و داره همه رو میسوزونه و اون میخواد امتحان کنه هر چیزی رو که ازش محروم شده.
برای دانلود pdf رمان افسون سردار به انتهای همین مطلب مراجعه کنید.