دانلود رمان آخرین یاقوت سیاه از آیلی

دانلود رمان آخرین یاقوت سیاه از آیلی

موضوع اصلی رمان آخرین یاقوت سیاه

دلوین دختر 19 ساله ای که توی مهمونی با یک مافیای قوی دورگه ایتالیایی‌، ایرانی اشنا میشه به اسم دیاکو و دلوین توی یک اتفاق نشون میده که مرده اما نمرده و داره درسشو تموم کنه اما دیاکو میفهمه و….

مقداری از متن آخرین یاقوت سیاه

از مامان و بابا شنیدم که دانیال عاشق یک دختر شده اسمش نادیا بود الان توی فرودگاه با نادیا مامان و بابا اینا بودم که بریم ایتالیا خونه اون من میتونستم دیگه تمام کار هامو خودم کنم ۲ماه دیگه میرفتیم ایران که عروسی بگیریم برای من و کارن تو ۱ماه نامزد کرده بودیم اما اصلا نمیداشتم نزدیکم بشه چون خودم اصلا به این ازدواج راضی نبودم پدرم مجبورم کرد که عروسی کنم من کمی دلمو به دیاکو با خته بودم اما تلاش کردم فراموشش کنم مسول فرودگاه مارو صدا کرد که بلند شدیم رفتیم تو هواپیما کارن کنار من نشست و مروارید کنار کیوان همین طور به ترتیب نشستیم که هواپیما حرکت کرد

چشمامو بستم به خواب رفتم چند ساعتی گذشته بود که رسید بودیم نزدیک خونه نادیا اینا بودیم وقتی رسیدیم نادیا گفت نادیا: دلوین جون و همه خوش آمدید دانیال: عزیزم من باید اول میگفتی نه دلویندلوین: حسود شدیا هر چی باشه من خواهر شوهرم دلش نمییاد داشتیم میگفتیم که با صدای دو نفر آشنا برگشتم نگاه شون کردم که دیدم کاویان و دیاکو هستن اینا اینجا چیکار میکنند وقتی نادیا پرید بغلشون گفت داداشیای من که تازه دو هزاریم افتاد که نادیا خواهر دیاکو و کاویان است دیاکو اومد سمت من گفت دیاکو: ببین کی اینجاست دلوین خانم گل دلوین: خدایا شکرت که یکبار اسم منو درست گفتی دیاکو: آهان خوبه یادم انداختی شراب کوچولو دلوین: دیاکو وووووو میکشمت وایسا ببینم

افتادم دنبالش اون بدو من بدو داشتم میدویدم که صدای یک نفر توجه جلب کرد نیکلاس: دیاکو بچه شدی چخبره دلوین: سلام ببخشید تقصیر من بود نیکلاس: سلام عزیزم چه دختر خوشگلی هستی تو آنا بیا اینجا آنا: جانم نیک نیکلاس: اولاً عشقم اسمم نیکلاس هستش دوماً ببین این خوشگل خانمو آنا: باشه بابا آخ قربونت برم تو چرا آنقدر زیبایی دلوین: ممنون چشمات قشنگ میبینه دیاکو: مامان شراب کوچولوم رو خجالت نده دلوین: دیاکو فکر کنم از جونت سیر شدی اره عزیزم دیاکو: من قربون عزیزم گفتنات بشم من کارن: الهی آمین دیاکو جان دیاکو: تو دهنتو ببند نخود هر آش نیکلاس: عه پسرم با مهمون اینجوری حرف نزن شما کجا همو میشناسید بچه ها

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
دلوین دختر 19 ساله ای که توی مهمونی با یک مافیای قوی دورگه ایتالیایی‌، ایرانی اشنا میشه به اسم دیاکو و دلوین توی یک اتفاق نشون میده که مرده اما نمرده و داره درسشو تموم کنه اما دیاکو میفهمه و....
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: آخرین یاقوت سیاه
  • ژانر: عاشقانه، هیجانی، مافیایی
  • نویسنده: آیلی
  • تعداد صفحات: 170
  • Admin
  • 61 بازدید
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!