تفاوت فرهنگی بین دو خانواده و عشق.
با تصادف مهشاد و دوست پسرش، زمینهی آشنایی بین خواهر دختر و برادر پسر مهیا میشه و عشقی شکل میگیره. تفاوتهای فرهنگی و تأثیر آن تصادف مشکلاتی رو برای این دو نفر به وجود آورد.
-تو چیکار کردی مهشاد…..کجا رفتی که این بلا سرت اومد……مگه تولد دوستت تو کافی شاپ نبود……وای ….جواب بابا رو چی بدم؟؟؟؟
دو پسر جوان یکی با نگرانی و دیگری با خشم نگاه می کردند.جوان خشمگین با صدایی آرام اما از بین دندان هایش که لحن عصبانیش رو نشان می داد گفت:
-این خواهرشه…..هه نیگاش کن توروخدا….دلش خوشه شال پوشیده ……می خواد بگه موهای من بلنده…..که بافتمش بازم تا کجا می رسه….اسم اینی که پوشیده مانتوس یا شنل زورو….راه میره از پشت سرش پرواز می کنه….
پسر کوچیکتر با زاری زمزمه کرد:
-داداش …بسه توروخدا!!!
برادر بزرگتر اما عصبانی تر از این بود که به زاری و خواهش برادرش گوش دهد:
-چند بار ….کیوان چند بار بهت گفتم نکن……گفتم درست رو بخون….دنبال این دختر نرو…..چقدر گفتم به فرض محال هم که با هم به یه جایی برسید ، این خانواده در شأن ما نیستن …..چقدر گفتم دختری که هنوز ترم اول رو رد نکرده با تو ریخته رو هم ، نمیشه برای آینده ات روش حساب باز کنی…..خودت بگو چند بار اینا رو گفتم…
کیوان عصبی تند تند پایش رو تکون می داد و موهایش رو چنگ زد و دستهایش را بعد از موها روی صورتش نگه داشت و همان طور جواب برادرش را داد:
-داداش ….چندبار گفتیو جوابت دادم من دوسش دارم……عاشقشم…..تو اصلا معنی عشق و دوست داشتن رو می فهمی ؟؟؟یا همه باید مثل تو سرشون تو درس و کار باشه !اَه…..تمومش کن….اونی که پشت این در حالش بده و داره عمل میشه دنیای منه …..می فهمی؟؟؟نه! ….به خدا اگه بفهمی!